تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
امام عصر امام زمان زندگی حضرت مهدی درباره امام زمان امام زمان در حدیث ثقلین گفتار علی (ع) درباره امام زمان انتظار و مهدویت صاحبالزمان فروغ تابان ولایت شناختی از زندگی امام زمان امام زمان در احادیث امام زمان در سخن پیامبر اكرم ادبیات انتظار زندگی نامه امام زمان ظهور مهدی مقاله در وصف امام زمان احادیث حدیث ثقلین زندگی امام زمان نثر درباره امام زمان داستان درباره امام زمان حضرت مهدی مهدی مهدی صاحب الزمان تقیه موعود شناسی شیوه یاری امام زمان حدیث امام زمان در در كلام امیرالمومنین امام مهدی در كتاب و سنت انتظار مقاله وتحقیق یاری امام زمان ظهور امام زمان در سخن امیرالمومنین نصرت امام زمان تحقیق صاحب الزمان شعر درباره امام زمان نهج البلاغه امام زمان درقرآن داستان امام زمان داستان كوتاه در سخنان پیامبر در روایات كتابها درباره حضرت مهدی امام زمان در سخن حضرت علی
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   سنگ‌ و چشمه
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://waheed4ever.jeeran.com/rrrahhhhieel.gif

سنگ‌ و چشمه

پریوش‌ دانش‌نیا

زمین‌ داغ‌ و تفتیده‌ بود، از آسمان‌ آتش‌ می‌بارید، همه‌جا تا چشم‌ كار می‌كرد بیابان‌ بود و دریای‌ شن‌. خورشید سرخ‌ سرخ‌ بود و انگار در ستیز با سواران‌ تشنه‌ به‌ زمین‌ نزدیكتر شده‌ بود. تشنگی‌ اسبها را هم‌ از پای‌ درآورده‌ بود، دیگر رمقی‌ بر تن‌ نداشتند خستگی‌ میدان‌ جنگ‌ اینهمه‌ آزارشان‌ نداده‌ بود كه‌ عطش‌ و تشنگی‌...
 یكی‌ از سواران‌ كه‌ قامتی‌ بلند و كشیده‌ داشت‌ سرش‌ را خم‌ كرد و با حیرت‌ پرسید:
 ـ امیرالمؤمنین‌ ما را به‌ كجا می‌برد؟ ساعتهاست‌ كه‌ در این‌ بیابان‌ راه‌ می‌رویم‌؛ می‌ترسم‌ حالا كه‌ از جنگ‌ بسلامت‌ برگشته‌ایم‌، تشنگی‌ هلاكمان‌ كند!!

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، ادبیات انتظار ، سنگ‌ و چشمه ، درباره حضرت مهدی ، انتظار ومهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    رعیت‌ امام‌ زمان‌(عج‌)
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!


 رعیت‌ امام‌ زمان‌(عج‌)

از:مجید ملامحمدی

  امنیة‌ 1  جوان‌، در سنگین‌ چوبی‌ را كنار زد و نگاه‌ كرد به‌ آن‌ سه‌ مرد تازه‌ وارد. مردهای‌ اتو كشیده‌، رفتند جلو و منتظر ماندند تا امنیة‌ جوان‌ پاسخ‌ حاج‌آقا حسین‌ 2  را به‌ آنها بگوید. امنیة‌ جوان‌ كلاهش‌ را جلو داد. بند چرمی‌ تفنگ‌ بِرنو را روی‌ شانه‌اش‌ جا به‌ جا كرد و گفت‌: ?آقا گفتند بیایید داخل‌!?
  مردها از پشت‌ عینك‌های‌ دودی‌ به‌ هم‌ خندیدند. بعد عینك‌هایشان‌ را از روی‌ چشم‌هایشان‌ برداشتند. امنیه‌ جوان‌، شق‌ و رق‌ كنار دیوار ایستاد و نگاه‌ خشكش‌ را به‌ آنها كه‌ به‌ نظر آدم‌های‌ صاحب‌منصبی‌ می‌آمدند، دوخت‌. دو نفرشان‌ كت‌ و شلواری‌، با كلاه‌ و كراوات‌ بودند. یكی‌ كه‌ خپله‌ و چاق‌ بود، بارانی‌ بلندی‌ پوشیده‌ بود، كلاهش‌ به‌ سر داشت‌ و سبیل‌ آویخته‌ و پُری‌، روی‌ لب‌های‌ سیاهش‌ پخش‌ بود. آنها از طرف‌ دولت‌، پیغامی‌ برای‌ حاج‌آقا حسین‌ آورده‌ بودند.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: رعیت امام مهدی ، داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    پیغام دوست
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.img4up.com/images/36471825556152390798.jpg

 پیغام دوست

از: مریم ضمانتى یار

    پیرمرد دستهاى چروكیده‏اش را به هم حلقه كرد. لحاف را روى شانه‏هایش كشید. حیدر شرمنده از سرمایى كه تا مغز استخوان پدر پیرش را مى‏لرزاند، كنار او زیر كرسى نشست. از فكر كرسى بدون گرما و آتش، تمام تنش از سرما مى‏لرزید، پیرمرد سرفه خشكى كرد و خودش را به حیدر نزدیك كرد و گفت: توى این سرماى استخوان سوز، مدرسه تعطیل، موندى كه چى بشه؟
 حیدر كه از سرشب تا به حال صدبار این سؤال شماتت‏بار را شنیده بود و برایش جوابى نداشت، این بار صبرش تمام شد: قربون پدرم برم، خودت كه مى‏بینى! پنجاه روزه كه مردم اصفهان آفتاب روندیدن. اونقدر برف باریده كه نهرهاى آب یخ بستن. چكار كنم؟
 - خب قبل از اینكه وضع اینقدر خراب بشه، راه مى‏افتادى. تو تمام مدرسه به غیر از اون طلبه جوون كه تو حجره‏اش خوابیده، هیچ‏كس نیست.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان امام زمان ، داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، مهدی صاحبالزمان ، ادیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    پدرت‌ را نجات‌ بده‌
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://hossein-gh.persiangig.com/image/ghari/Qhary005.jpg

 پدرت‌ را نجات‌ بده‌

 خواب‌ عجیب

استاد عبدالباسط‌ قاری‌ برجسته‌ و ممتاز قرآن‌ كریم‌ را كمتر كسی‌ است‌ كه‌ نشناسد. شهرت‌ او بحدی‌ است‌ كه‌ هر جا اسمی‌ از قرائت‌ قرآن‌ و قاری‌ خوش‌صدا به‌ میان‌ می‌آید اولین‌ اسمی‌ كه‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد نام‌ عبدالباسط‌ است‌.

 او اهل‌ مصر و سنی‌مذهب‌ بود. وی‌ در سال‌ 1330 شمسی‌ به‌ دعوت‌ شیعیان‌ عراق‌ به‌ آنجا رفت‌ و در صحنهای‌ مطهر كاظمین‌ آیاتی‌ از سوره‌های‌ حشر، تكویر و فجر را با لحنی‌ دلنشین‌ و بسیار استادانه‌ قرائت‌ كرد. تلاوت‌ وی‌ بقدری‌ شورانگیز بود كه‌ جمعیت‌ فراوان‌ حاضر در صحن‌ از شور هیجان‌ از جا برمی‌خاستند و تكبیر می‌گفتند.
 ماجرای‌ خوابی‌ كه‌ فرزند استاد دربارة‌ پدر بعد از وفاتش‌ دیده‌ قابل‌ تأمل‌ است‌، بهتر است‌ بدانیم‌ كه‌ محبت‌ و عشق‌ مصریها به‌ حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، و خاندان‌ اهل‌بیت‌، علیهم‌السلام‌،با وجود سنی‌مذهب‌بودن‌مصریان‌ مشهوراست‌.


+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: عبدالباسط ، داستان عبدالباسط ، داستان مادر امام زمان ، داستان امام زمان ، ادبیات انتظار ، داستان كوتاه امام زمان ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    اسوه ها
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/osveha/OSVEH.jpg

  اسوه ها

از:پریوش‌ دانش‌نیا

شب‌ پاییزی‌ خنكی‌ بود. شهر نجف‌ در آن‌ ساعت‌ شب‌ خسته‌ از هیاهوی‌ زائران‌ و فروشندگان‌ دوره‌گرد تن‌ به‌ بادهای‌ موسمی‌ آخر پاییز سپرده‌ بود. آقا سیدجواد  فتیله‌ چراغ‌ را كه‌ در اثر وزش‌ باد سوسو می‌زد كمی‌ بالا كشید، كتابش‌ را بست‌ و به‌ نرده‌های‌ ایوان‌ تكیه‌ داد و در حالی‌ كه‌ عبایش‌ را دور خود می‌پیچید با صدای‌ بلند گفت‌:
 - حاج‌ خانوم‌! امشب‌ خیلی‌ كار دارم‌. بی‌زحمت‌ شام‌ مرا كمی‌ زودتر از معمول‌ آماده‌ كنید.
 - سینی‌ شام‌ شما حاضره‌ حاج‌ آقا، الا?ن‌ براتون‌ می‌آرمش‌ تو ایوان‌...بچه‌ها سردشونه‌. من‌ و بچه‌ها همین‌ جا تو اتاق‌ شام‌ می‌خوریم‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، حضرت مهدی ، مهدی صاحب الزمان ، مولا ، داستان كوتاه ، درباره حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   نوای فراق - شعر ونثر درباره امام زمان
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://i4.tinypic.com/10i5kdh.jpg%DA%86

نوای فراق


نهال روشن سپیده
 
 من از تبار تشنه غروبهاى انتظار
كه سبز مى‏تپد دلم به شوق دیدن بهار
بیا میان ذهن این همیشه‏هاى شب به دوش
نهال روشن سپیده را، تو مهربان، بكار
بیا براى آسمانِ خسته سكوت پوش
نوید بال بالِ آبى پرنده‏اى بیار
بیا بخوان دوباره قصه قشنگ آسمان
به گوش بالِ بسته كبوتران این دیار
تمام لحظه‏هاى ما، غبار غم گرفته‏ان
د مگر به یمن چشم تو فرو نشیند این غبار 
رضا موزونى - كرمانشاه
 
 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: شعر درباره امام زمان ، شعر درباره حضرت مهدی ، نثر امام زمان ، ادبیات انتظار ، در فراق یار ، نوای فراق ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   مباهله
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

مباهله

از:سید مهدی‌ شجاعی

 مدینه‌ اولین‌ باری‌ است‌ كه‌ میهمانانی‌ چنین‌ غریبه‌ را به‌ خود می‌بیند. كاروانی‌ متشكل‌ از شصت‌ میهمان‌ ناآشنا كه‌ لباس‌های‌ بلند مشكی‌ پوشیده‌اند، به‌ گردنشان‌ صلیب‌ آویخته‌اند، كلاه‌های‌ جواهرنشان‌ برسر گذاشته‌اند، زنجیرهای‌ طلا به‌ كمر بسته‌اند و انواع‌ و اقسام‌ طلا و جواهرات‌ را بر لباس‌های‌ خود نصب‌ كرده‌اند.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: مباهله ، داستان امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   مهمان
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://komakamkonkhoda.persiangig.com/image/kh10.jpg

مهمان

از: سید علی‌ كاشفی‌ خوانساری

 مهمان‌های‌ پدر همه‌ غریبه‌ بودند. بچه‌ هم‌ نداشتند. پدر دستش‌ را روی‌ سینه‌ گذاشته‌ بود و پشت‌ سرِ هم‌ می‌گفت‌: ?خوش‌ آمدید ـ بفرمایید!? پدر و خدمتكارمان‌ آنها را به‌ مهمانخانه‌ بردند. من‌ كنار حیاط‌ توی‌ سایة‌ یك‌ نخلِ بلند نشستم‌. با سنگریزه‌ها شكلِ یك‌ شتر را روی‌ زمین‌ كشیده‌ بودم‌ كه‌ كسی‌ در زد.
 درِ بزرگ‌ خانه‌ ناله‌ای‌ كرد و باز شد. مردی‌ كه‌ پشتِ در بود، نه‌ جوان‌ بود و نه‌ پیر، مثل‌ پدرم‌. امّا قدّی‌ بلند و شانه‌هایی‌ پهن‌ داشت‌. دستش‌ را بالای‌ چشمهایش‌ گرفته‌ بود كه‌ آفتاب‌ به‌ چشمش‌ نخورد و با بی‌حوصلگی‌ گفت‌: ?به‌ پدرت‌ بگو سهمش‌ را بدهد!?.
 من‌ كه‌ نفهمیدم‌ چه‌ می‌گوید، به‌ او نمی‌آید كه‌ مهمان‌ پدر باشد، پدرم‌ وقتی‌ رسید، صدای‌ مرد بلندتر شد:
 ـ ?چرا بدقولی‌ می‌كنی‌؟ مگر قرار نبود هر سال‌، بارِ پنج‌ شتر، گندم‌ بدهی‌؟... چند روز دیگر حج‌ شروع‌ می‌شود!... شهر پر از بازرگانان‌ و تاجران‌ می‌شود...?
 مرد تند تند حرف‌ می‌زد، پدرم‌ آهسته‌ می‌گفت‌: ?این‌ چند روز خیلی‌ گرفتار بودم‌?.
 از صدای‌ مرد چند نفر از مهمان‌ها از اتاق‌ بیرون‌ آمدند. انگار پدرم‌ نمی‌خواست‌ مهمان‌ها چیزی‌ از موضوع‌ بفهمند. انگشتش‌ را روی‌ دماغ‌ گذاشت‌ و از مرد خواست‌ كه‌ ساكت‌ شود. امّا او باز هم‌ همان‌ حرف‌ها را تكرار می‌كرد. پدر عصبانی‌ شد و گفت‌: ?اصلاً اگر ندهم‌ چه‌كار می‌خواهید بكنید؟ برو! نمی‌خواهم‌ بدهم‌?.
 ترسیدم‌، یادم‌ نمی‌آمد پدرم‌ با كسی‌ دعوا كرده‌ باشد. بعد هم‌ مردِ بلند قد را به‌ بیرون‌ هُل‌ داد و تا او بخواهد به‌خود بجنبد، در را محكم‌ بست‌. مهمان‌ها به‌ هم‌ نگاه‌ كردند و به‌ مهمانخانه‌ برگشتند. سایة‌ نخل‌، كوچك‌ و كوچكتر می‌شد، دیگر چیزی‌ به‌ ظهر نمانده‌ بود.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: مهمان ، داستان كوتاه ، مهدی ، حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ، انتظار ومهدویت ، داستان درمورد امام زمان ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    أین‌ تذهبون‌؟(كجا رفتن)
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://radcom.ir/.%5Ccontent/fa/services/webdevelopment/webdesign/common-questions.jpg

 أین‌ تذهبون‌؟

از: سهیلا صلاحی‌ اصفهانی‌

 جماعت‌!

 كجا می‌رویم‌؟
 
چرا به‌ زمین‌ و آسمان‌ بد می‌گوییم‌؟
 
چرا از روزگار گله‌ می‌كنیم‌؟
 
چرا تحمل‌ خودمان‌ را نداریم‌؟
 
چرا با لبخند بیگانه‌ایم‌؟
 
چرا غصه‌ها به‌ جانمان‌ چنگ‌ انداخته‌؟
 
چرا از یكدیگر خسته‌ایم‌؟
 
چرا به‌ آب‌ و آسمان‌ نگاه‌ نمی‌كنیم‌؟
 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: او خواهد آمد ، سوال در رابطه با امام زمان ، مهدی ، صاحبالزمان ، منجی ، انتظار ، ادبیات انتظار ، موعود شناسی ، شك كردن ، كی می اید ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   خدا كند تو بیایى
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://secondphoenix.persiangig.com/image/Blog/Calm.jpg

خدا كند تو بیایى‌


از:سید مهدى شجاعى

از عمق ناپیداى مظلومیت ما،صدایى آمدنت را وعده مى‏داد.

صدا را، عدل خداوندى صلابت‏مى‏بخشید و مهر ربانى گرما مى‏داد.

و ما، هر چه استقامت، از این صداگرفتیم و هرچه تحمل، از این نوادریافتیم.

در زیر سهمگین‏ترین پنجه‏هاى‏شكنجه تاب مى‏آوردیم كه شكنج‏زلف تو را مى‏دیدیم. در كشاكش‏تازیانه‏ها و چكاچك شمشیرها، برق‏نگاه تو تابمان مى‏داد و صداى‏گامهاى آمدنت توانمان مى‏بخشید.

رایحه‏ات كه مژده حضور تو را بردوش مى‏كشید مرهمى بر زخمهاى‏نو به نومان بود و جبر جانهاى‏شكسته‏مان. دردها همه از آن رو تاب‏آوردنى بود كه آمدنى بودى.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: خدا كند كه بیایی ، حضرت مهدی ، داستان كوتاه درباره مهدی ، ادبیات مهدوی ، مهدی ، انتظار ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   خیمه‌ خاموش
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://i16.tinypic.com/7wsvw5x.jpg

خیمه‌ خاموش

از: شهرام‌ شفیعی

 تشنه‌ بودم‌. لبانم‌ چون‌ پوست‌ خرمای‌ خشكیده‌ بود. ما ـ مردان‌ سپاه‌ كوچك‌ حسین‌ ـ همه‌ این‌ چنین‌ بودیم‌. دیرزمانی‌ بود كه‌ آب‌ مشكها را بین‌ كودكان‌ و مادران‌ شیرده‌، تقسیم‌ كرده‌ بودیم‌. عباس‌ بن‌ علی‌ در این‌كار از همه‌ سبقت‌ گرفته‌ بود. اكنون‌ چشمانش‌ بی‌رمق‌ و صدایش‌ گرفته‌ بود. بی‌شك‌ تشنگی‌، بیش‌ از همة‌ ما بر كام‌ او نیش‌ می‌زد.


+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: خیمه خاموش ، درباره امام زمان ، داستان درباره حضرت مهدی ، داستان كوتاه ، حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   شعر درباره امام زمان- جمعه‌ای‌ گذشت
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.up.kiousk.com/uploads/1268405067.jpg

 جمعه‌ای‌ گذشت

حسن‌ بیاتانی‌


بُغض‌ در گلو
پلك‌، بسته‌ام‌
عصر جمعه‌ است‌
دل‌ شكسته‌ام‌
از وصال‌ تو
دل‌ نمی‌كنم‌
طعنه‌ها ولی‌
كرده‌ خسته‌ام‌
كوچه‌ را ز شوق‌
صُبح‌ رُفته‌ام‌
در خیال‌ خود
با تو بارها
راز گفته‌ام‌...
باز شد غروب‌
تو نیامدی‌
دل‌ گرفته‌ام‌
مانده‌ دیدة‌، اشكبار من‌
منتظر به‌ دشت‌
منتظر به‌ راه‌
جمعه‌ هم‌ گذشت‌
شهسوار من‌!

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: شعر درباره حضرت مهدی ، شعر درباره امام زمان ، اشعار انتظار ، شعر امام زمان ، نثر درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    جمعه ‏هاى انتظار در شعر شاعران شوریده حضرت مهدى
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://fatemeh.persiangig.com/image/vv%20copy.jpg

 جمعه ‏هاى انتظار در شعر شاعران شوریده حضرت مهدى

رضا قاسم‏زاده

آدینه، آیینه جمال نماى حضرت قائم بقیة‏الله، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، است و روز وصال و باریافتن به بارگاه عظیم پادشاه ملك امكان، حضرت مهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، روز موعود است و نزول وعده جاوید حق. روز جمعه یا آدینه اختصاص به مقام كبریایى حضرت ولى عصر، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، داشته و در اشعار شاعران شوریده حضرتش از جلوه و درخشش ویژه‏اى برخوردار است. موضوع (آدینه یا جمعه) در اشعار شاعران معاصر بصورت گسترده مطرح گردیده است كه به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم:

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، مهدی صاحب الزمان ، داستان كوتاه ، اشعار درباره امام زمان ، حضرت مهدی ، صاحبالزمان ، اشعار انتظار ، ادبیات انتظار ، شعر درباره مهدی ، نثر درباره مهدی ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   حنظل‌ شیرین‌ - داستان كوتاه درباره امام زمان (صفحه 1)
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : ادبیات انتظار موعود شناسی نظراتنظر دهید!

http://img.tebyan.net/big/1388/09/20091201103725180_9sz4vdaaaaa.jpg

 حنظل‌ شیرین‌

از:مریم‌ ضمانتی‌ یار

 قافلة‌ شتران‌، با گام‌های‌ خسته‌ و سنگین‌ از راه‌ می‌رسید و سكوت‌ یكنواخت‌ قریه‌ را می‌شكست‌. هر وقت‌ قافله‌ای‌ از راه‌ می‌رسید، موجی‌ از شور و شادی‌ را به‌ خانواده‌های‌ چشم‌ به‌ راه‌ هدیه‌ می‌كرد.
 محمود و احمد در كنار كوچه‌ با بقیة‌ بچه‌ها سرگرم‌ بازی‌ بودند كه‌ صدای‌ زنگ‌ قافله‌ را شنیدند. هر دو از جا پریدند و فریاد شادی‌ سر دادند. با آن‌كه‌ پدران‌ آنها، اهل‌ سفر با قافله‌های‌ تجاری‌ به‌ بغداد نبودند كه‌ بچه‌ها طعم‌ چشم‌ انتظاری‌ را بكشند، با این‌ همه‌، آن‌ دو پسر بچه‌ هم‌ مثل‌ بچه‌هایی‌ كه‌ پدر در سفر داشتند، فریاد زدند و مردم‌ را از آمدن‌ قافله‌ با خبر كردند و با پای‌ برهنه‌ بر روی‌ شن‌ها دویدند. آخرین‌ شترها هم‌ وارد قریه‌ شد و آنها هنور در پی‌ هم‌ می‌دویدند و بازی‌ می‌كردند و گرد و غباری‌ كه‌ از بازی‌ و جست‌ و خیز كودكانة‌ آنها بوجود آمده‌ بود، مانع‌ می‌شد كه‌ راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص‌ دهند و به‌ جای‌ همراهی‌ با قافله‌، برخلاف‌ جهت‌ آن‌ می‌دویدند و احمد كه‌ كوچك‌تر بود هر وقت‌ در دویدن‌ احساس‌ خستگی‌ می‌كرد و قدم‌هایش‌ سست‌ می‌شد، محمود را سرزنش‌ می‌كرد و به‌ همین‌ دلیل‌ آنها با تمام‌ توانی‌ كه‌ نشاط‌ كودكانه‌ به‌ آنها بخشیده‌ بود، به‌ سرعت‌ از قریه‌ دور می‌شدند. بی‌آن‌كه‌ بدانند راهی‌ را كه‌ در پیش‌ گرفته‌اند، دقیقاً برخلاف‌ مسیر قافله‌ و قریه‌ است‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان حنظل‌ شیرین‌ ، امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   حنظل‌ شیرین‌ - داستان كوتاه درباره امام زمان (صفحه2)
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!


 محمود سكه‌ها را از ابن‌ حارث‌ گرفت‌ و گفت‌: كار من‌ كرایه‌ دادن‌ حیوان‌ به‌ زائران‌ است‌ اما خودم‌ هم‌ باید با حیوان‌ كرایه‌ همراه‌ باشم‌.
 ابن‌ حارث‌ با تعجب‌ گفت‌: آخر برای‌ چه‌؟ تو حیوان‌ كرایه‌ می‌دهی‌، بَلَد راه‌ كه‌ نیستی‌.
 محمود سر تكان‌ داد و گفت‌: نه‌ من‌ عهدی‌ با خدا دارم‌ و باید همراه‌ زائران‌ باشم‌.
 ابن‌ عرفه‌ دست‌ ابن‌ حارث‌ را كشید و به‌ كناری‌ برد و گفت‌: تو این‌ جوان‌ را نمی‌شناسی‌. این‌ قدر سؤال‌ نكن‌. حیوان‌ كرایه‌ كرده‌ای‌ باید او را هم‌ تحمل‌ كنی‌.
 ابن‌ حارث‌ گفت‌: من‌ اهل‌ حله‌ هستم‌ این‌ جوان‌ را نمی‌شناسم‌ ولی‌ نمی‌دانم‌ چرا نسبت‌ به‌ آمدن‌ او در این‌ سفر، احساس‌ خوبی‌ ندارم‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان حنظل‌ شیرین‌ ، امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


.:: صفحات وب ::.

(تعداد کل صفحات=11) :   ...، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11،  
  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com