تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - دیدار كنندگان امام (عج )، در غیبت كبرى
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
احادیث در روایات مهدی امام زمان در حدیث ثقلین امام زمان در سخن حضرت علی داستان درباره امام زمان مقاله وتحقیق موعود شناسی فروغ تابان ولایت در كلام امیرالمومنین حضرت مهدی كتابها نصرت امام زمان امام زمان در احادیث یاری امام زمان شعر درباره امام زمان داستان كوتاه انتظار و مهدویت تحقیق مقاله زندگی نامه امام زمان تقیه امام عصر حدیث ثقلین ادبیات انتظار امام زمان امام زمان در امام زمان در سخن امیرالمومنین امام مهدی در كتاب و سنت درباره حضرت مهدی گفتار علی (ع) درباره امام زمان صاحب الزمان نثر درباره امام زمان زندگی امام زمان درباره امام زمان صاحبالزمان ظهور نهج البلاغه مهدی صاحب الزمان امام زمان درقرآن حدیث زندگی حضرت مهدی در وصف امام زمان در سخنان پیامبر انتظار شناختی از زندگی امام زمان داستان امام زمان ظهور مهدی شیوه یاری امام زمان امام زمان در سخن پیامبر اكرم
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   دیدار كنندگان امام (عج )، در غیبت كبرى
پنجشنبه 17 تیر 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : كتابخانه مهدویت كتابها فروغ تابان ولایت نظراتنظر دهید!

دیدار كنندگان امام (عج )، در غیبت كبرى 

1- امام زمان علیه السلام به صابونى اجازه دیدار نداد: 
در اینجا مناسب دیدم به ذكر چند نمونه از كسانى كه در زمان غیبت به حضور حضرت قائم (عج ) شرفیاب شده اند و به این سعادت عظمى رسیده اند بپردازم تا شاید رهگشایى براى روشندلان پاك سیرت باشد و آنها نیز با ایجاد شرایط و التماس از در این خانه ، به این سعادت نائل گردند و ناامید نشوند. (327)
مردى صالح و خیراندیش در بصره عطارى مى كرد وى داستان عجیبى دارد كه از زبان خودش خاطرنشان مى گردد:
عطار مى گوید: در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براى خرید سدر و كافور به در دكان من آمدند از گفتار و سیماى آنان دریافتم كه اهل بصره نیستند و از شخصیتهاى بزرگوار مى باشند (اثر النجابة ساطع البرهان ) از حال و دیار آنان پرسیدم آنها كتمان كردند، من هر چه اصرار مى نمودم آنان نیز اصرار به پاسخ ندادن مى كردند.
آخرالامر آن دو نفر را قسم به حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم دادم كه خود را معرفى كنند چون دیدند من دست بردار نیستم گفتند ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولى عصر حجة بن الحسن العسكرى (عج ) هستیم ، شخصى از نوكران آن درگاه با عظمت از دنیا رفته است صاحب آن ناحیه ما را ماءمور كرد كه از تو سدر و كافور خریدارى كنیم .
فهمیدم كه اینان از یاران آن حضرت هستند بى اختیار به دست و پاى آنها افتادم و تضرع و زارى كردم كه حتما باید مرا به آن حضرت برسانید.
یاران حضرت گفتند مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازه ایشان است !
عطار گفت : مرا نزدیك آن حضرت ببرید اگر اجازه داد زهى سعادت و گرنه هیچ ؟!
آنان از اقدام به این كار خوددارى كردند ولى چون من با كمال پافشارى دست بردار نبودم آنگاه به من رحم كرده و منت گذاشتند و درخواست مرا اجابت نمودند.
بسیار خوشحال شدم با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، درب مغازه را بستم و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل دریاى عمان رسیدیم .
آن دو نفر بدون احتیاج به كشتى روى آب روانه شدند من ترسیدم كه غرق شوم و حیران ایستادم ، آنان متوجه شدند و گفتند: مترس ! خدا را به حضرت مهدى (عج ) قسم بده و رهسپار شو!
من چنین كردم و بر روى آب مانند زمین خشك به دنبال آنها رفتم .
در وسطهاى دریا بودیم ، دیدیم ابرها به هم درآمد و هوا صورت بارانى گرفت و شروع به باریدن كرد، اتفاقا من همان روز صابون ریخته بودم و بر پشت بام مغازه و به خاطر آنكه به وسیله تابش آفتاب خشك شود گذارده بودم همین كه باران را دیدم خیال صابونها را نمودم و پریشان خاطر شدم ، به محض این خیال مادى ناگهان پاهایم در آب فرو رفت و به كمك هنر شناورى به دست و پا و تضرع افتادم آن دو نفر به من توجه كرده و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند فورا به عقب برگشته دست مرا گرفتند و از آب بیرون كشیدند و گفتند: این پیشآمد، اثر آن خاطره صابون بود، بار دیگر خدا را به حضرت مهدى (عج ) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند، من نیز استغاثه نموده و چنین كردم مثل اول روى آب با آنان رهسپار شدم ، وقتى به ساحل رسیدیم ، خیمه چادرى را دیدم كه همانند ((شجره طور)) نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند: تمام مقصود در میان همین پرده است .
با هم به راه خود ادامه دادیم تا نزدیك چادر رسیدیم یكى از همراهان پیشتر رفت تا براى من اجازه ورود بگیرد.
چادر را خوب دیدم و صداى آن بزرگوار را مى شنیدم ولى وجود نازنینش را نمى دیدم ، آن شخص درباره مشرف شدن من از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود:
(( ردوه فانه رجل صابونى ؛))
((به او اجازه ندهید و او را در عداد خدمه این درگاه ملك پاسبان نشمرید، زیرا او مردى صابون دوست و مادى است .))
یعنى او هنوز دل از تعلقات دنیاى دنى خالى نكرده و لیاقت حضور در این درگاه را ندارد.
عطار ادامه مى دهد: چون چنین شنیدم ، ناامید گشتم و دندان طمع از دیدار آن حضرت كشیدم و دانستم كه ، وقتى ممكن است به زیارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگى هاى مادى و معنوى زدوده و صاف گردانم . (328)

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: دیدار كنند گان امام زمان ، ملاقات كنند گان حضرت مهدی ، در غیبت كبری ، غیبت ، ملاقات مهدی ، امام زمان ، حضرت مهدی ، كتابها ، مقاله ، تحقیق ، دیدار كنندگان امام (عج ) ، در غیبت كبرى ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com