تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - سه خصوصیّت مهمّ در حدیث امام صادق (علیه السلام)
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
كتابها داستان كوتاه نصرت امام زمان زندگی امام زمان احادیث درباره امام زمان داستان درباره امام زمان درباره حضرت مهدی امام زمان در سخن حضرت علی حدیث ثقلین ادبیات انتظار حدیث شیوه یاری امام زمان مقاله حضرت مهدی شعر درباره امام زمان امام زمان درقرآن فروغ تابان ولایت مهدی امام زمان در امام زمان در سخنان پیامبر زندگی نامه امام زمان ظهور مهدی موعود شناسی گفتار علی (ع) درباره امام زمان در وصف امام زمان در روایات زندگی حضرت مهدی تحقیق نثر درباره امام زمان امام زمان در سخن امیرالمومنین ظهور امام زمان در حدیث ثقلین انتظار صاحب الزمان صاحبالزمان انتظار و مهدویت مهدی صاحب الزمان امام مهدی در كتاب و سنت امام زمان در احادیث امام زمان در سخن پیامبر اكرم مقاله وتحقیق شناختی از زندگی امام زمان داستان امام زمان یاری امام زمان نهج البلاغه امام عصر تقیه در كلام امیرالمومنین
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   سه خصوصیّت مهمّ در حدیث امام صادق (علیه السلام)
یکشنبه 10 مرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : كتابخانه مهدویت شیوه های یاری امام زمان(عج) كتابها نظراتنظر دهید!

سه خصوصیّت مهمّ در حدیث امام صادق (علیه السلام)

و این حدیث شریف ; طرفه حدیثى است كه جامع و مشتمل بر سه خصوصیت شریفه عظیمه است .
خصوصیّت اوّل : آنكه مشتمل است به بیان جامع بر همه حقوق عظیمه اولیاء اطهرین معصومین خداوند (علیهم السلام)كه بر عهده بندگان لازم است ، از قبیل سلام دادن بر آنها ، و زیارت آنها از دور و نزدیك ، و صلوات فرستادن بر آنها ، و دعاى در فرج آنها ، و نصرت و یارى آنها در حال سختى و آسایش ; و به مال و دست و پا و زبان و چیزهاى دیگر كه تعلّق به انسان داشته باشد و حصول نصرت و مودّت به آن میسّر شود .


و دیگر لزوم توسّل و تمسّك و اعتصام جستن به آنها در جمیع حوائج .
ودیگر فضیلت دادن آنهارا برجمیع موجودات حتّى انبیاءاولى العزم عظام(علیهم السلام).
و دیگر دشمنى با اعداء آنها در ظاهر و باطن ، كه این جمله از لوازم معرفت داشتن به فضل آنها است .
و دیگر لزوم یادگیرى و تفهّم اخبار و احادیث آنها ، در هر مورد كه فرموده اند ، و لزوم تسلیم در آنچه از آنها ظاهر گردیده از قول و فعل ، و اعتراف قلبى و زبانى به آنكه جمیع آنها صدق و حقّ است ، و لو در آنچه بر انسان حكمت آن از جهت نقصان فهم و درك مخفى باشد .
و دیگر لزوم پیروى از احوال و اوصاف حمیده و جمیله آنها در آداب و رسوم و اخلاق حسنه است ، كه همه اینها از لوازم اتّباع و پیروى از آنها است .
و دیگرلزوم صبر در آنچه انسان مشاهده مى نماید از ابتلائات و مكروهاتى كه بر جان و مال و خانواده و عرض و آبروى او ; از اعداء و اشرار وارد مى شود ،
و دیگر انتظار ظهور و فرج عظیم آنها كه در زمان ظهور دولت و سلطنت آنان وعده داده شده است .
و دیگر لزوم محزون بودن در حزن آنها و مسرور بودن در سرور آنها ، و عمل به وظائف حزن از قبیل اقامه عزاء در اوقات مصیبت آنها ، و عمل به وظائف سرور در اوقات سرور آنها ، كه همه اینها و امثال اینها از لوازم انتظار داشتن عاقبت و دولت و سلطنت الهیّه از براى آنها صلوات الله علیهم اجمعین است .
خصوصیت دوّم : آنكه مشتمل است به بیانى كه جامع همه حقوق لازم برادران ایمانى است ، كه آن حقوق در حدیث معلّى بن خنیس و اخبار بسیار دیگرى بیان شده است .
از جمله آن حقوق ; آنست كه مؤمن در حضوراو ; پشت و پناه برادر مؤمن خود باشد ، و در حال غیبت او ; حافظ اهل و مال او باشد ، و آنكه به او اف نگوید ، و به او نگوید : تو دشمن من مى باشى ، و در حیات او به دیدن او برود ، و در مردن به زیارت قبر او برود ، و در امرى كه برادر مؤمن بر انسان واضح نباشد ــ در گفته باشد یا كرده باشد یا در قصد قلبى باشد ، و حجّت و عذر در آن از براى انسان واضح نباشد ــ گمان بد درباره او نكند .
و دیگر آنكه عطسه او را تسمیه بگوید ، و غیبت او را ردّ نماید ، و خطا و لغزش او را عفو كند ، و عیب او را بپوشاند ، و فضل و كمال او را ظاهر نماید ، و عذر او را قبول كند ، و سلام او را جواب دهد ، و هدیّه و تعارف او را قبول كند ، و از گمشده او تفحصّ نماید .
 و دیگر آنكه حجّت و دلیل بر خصمش را به او تلقین كند ــ یعنى كلامى را به او تعلیم او نماید كه بتواند اثبات حقّ خود را بنماید ــ و او را در حال مظلومى به دفع ظلم از او ; یارى كند ، و او را از ظلم كردن منع نماید ، و او را در شدائد بخود وا نگذارد ، و ذمّه او را از دین و قرض ــ با بخشیدن به او اگر خود صاحب قرض باشد ، و با اداء نمودن اگر دیگرى صاحب قرض باشد ــ برى نماید .
و دیگر آنكه زود از او نرنجد ، و گله و شكایت از او ننماید ، و به این سبب مفارقت و قطع دوستى خود را از او ننماید ، و با دوست او دوست ; و با دشمن او دشمن باشد ، یعنى در جائى كه موافق با رضاى خداوند باشد ; با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد .
و همه این حقوق و آنچه در حدیث معلّى بود از لوازم خلوص محبّت و از مراتب موالات فى جلال الله مى باشد ، كه هر دو در فرمایش نبوى (صلى الله علیه وآله) در این حدیث ابن ابى یعفور مذكور است ، و هركدام از این حقوق ; در احادیث بسیارى به وجه تأكید أكید وارد شده است ، و از براى هریك جداگانه فضائل و ثوابهاى عظیمه و جلیله ; در اخبار زیادى بیان گردیده است .
خصوصیت سوّم : آنكه این حدیث شریف مشتمل است بیان فضل و مقام دوستى برادران ایمانى و اداء نمودن حقوق یكدیگر را كه آن بیان جامعى است براى همه فضائل كثیره ایكه وارد شده است ، كه از جمله آنهاست آنچه از تفسیرمنیرامام(علیه السلام) ذكر شد ، چرا كه بودنِ بنده مؤمن  بین یدی الله عزّوجلّ و عن یمین الله فی یمین عرش الله  كنایه است از غایت قرب بنده به كرامت خاصّه الهیه در آن مقام رفیع است ، یعنى در عرش مجید با آن كمال نور و ضیاء كه در آن حدیث شریف ذكر شده است .
پس آن فضل و مقام جلیلى است كه در آن جمیع كرامات الهیه ; یعنى آنچه در بهشت وعدن و فردوس و رضوان به مؤمنین وعده داده شده ، و آن منتهاى درجه همه كرامات است ; حاصل است .
و از این دو تعبیر منیر یعنى بین یدالله و عن یمین الله ظاهر مى شود كه : صاحب این مقام رفیع دو طائفه مى باشند ، و طایفه دوّم یعنى آنهائى كه عن یمین الله مى باشند از طایفه اوّل یعنى آنهائى كه بین یدى الله مى باشند افضلند ، چنانچه در این حدیث  ; به این دو طائفه و افضلّیت دوّمى اشاره شده است كه بعد از ذكر طائفه اوّل و بیان فضل آنها فرمود :  و أمّا الّذین عن یمین عرش الله عزّوجلّ . . .  تا آخر كه فضل آنها را بیان مى كند .
و این افضلیّت مزبوره از اصل آن دو تعبیر شریف مفهوم مى شود ، بواسطه آنكه ذكر شد كه تعبیر  بین یدى الله و عن یمین الله  كنایه از منتهى درجه كرامت بنده در محضر قرب خداوند عزّوجلّ در محل كرامت او در عرش مجید است .
و این امر نسبت به محضر هر سلطانى واضح است ، زیرا هر كس در كنار سلطان قرار داشته باشد ; در كرامات شاهانه از آنكه در مقابل سلطان نشسته باشد اشرف و افضل است ، هرچند هر دو مقام ; كرامت خاصّ سلطانى است  ، و اعلى مراتب حضور است نسبت به آنهائى كه در حواشى محضر او واقعند .
و همچنین از این حدیث شریف ــ كه از جمله جوامع كلمات نبوى (صلى الله علیه وآله)مى باشد ــ واضح گردید كه : شرط فائز شدن بندگان مؤمن به این مقام رفیع بواسطه موالات آنها با هم و اداء حقوق یكدیگر است ، كه باید این عمل شریفه ; از شائبه هواهاى نفسانیّه و جهات دنیویّه سالم باشد ، و از براى جلال و بزرگوارى خداوند به بیانى كه در توضیح آن ذكر گردیدــ خالص و محض باشد .
پس هرچند این مرتبه خلوص ; كاملتر شود ، و از هوا و دنیا و ریا دورتر گردد ، آن مرتبه نور و بهاء و ضیاء در آن مقام قرب  ; اعظم و اعلى خواهد گردید ، و از اخبارى كه در باب تأكید در اداء حقوق وارد گردیده است ; ظاهر و واضح مى شود كه : عمده و اصل و سبب در تعلّق این حقوق عظیمه ; وصف ایمان است ، پس هرچه این صفت شریفه در هركس كاملتر باشد ، این حقوق نسبت به او بزرگتر مى شود ، و تأكید لزوم اداء آنها در حقّ او شدیدتر مى شود ، و اجر و ثواب آن افضل و اكثر مى گردد .

قسم دوّم از حقوق
یعنى : حقوقى كه بر عهده بندگان تعلّق مى گیرد ، و سبب آن اختیار خود آنها است كه به فعل و عمل بجا مى آورند به وجه وجوب یا استحباب یا اباحه ، مانند حقوق ما بین زوج و زوجه ، و مابین عالم و متعلّم ، و ما بین مالك و مملوك ، و مابین سلطان و رعیت ، و مابین والدین و ولد ، و مابین همسایه .
فرازهائى از رساله حقوق حضرت زین العابدین (علیه السلام)

پس اخبار در بیان آن حقوق و بیان تأكید اداء آنها ; و بیان كثرت فضل و ثواب آنها ، و بیان شدّت ذمّ ترك آنها ; بسیار است ، و لكن در اینجا به ذكر آنچه در كتاب مستطاب  مكارم الاخلاق  از حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه در بیان همه حقوقى كه از هر جهت به انسان تعلّق مى گیرد ; اكتفا مى شود .
حضرت بعد از ذكر بعضى از حقوق از خداوند عزّوجلّ و از اعضاء و جوارح و از عبادات فرمود :
 و حقّ السلطان : أن تعلم أنّك جعلت له فتنة ، و أنّه مبتلى فیك بما جعل الله عزّوجلّ له علیك من السلطان ، و أنّ علیك أن لا تتعرض لسخطه فتلقى بیدك إلى التهلكة ، و تكون شریكاً له فیما یأتی إلیك من سوء .
و حقّ سائسك بالعلم : التعظیم له ، و التوقیر لمجلسه ، و حسن الاستماع إلیه ، و الإقبال علیه ، و أن لا ترفع صوتك ، و أن لا تجب أحداً یسئله عن شىء حتّى یكون هو الّذی یجیب ، و لا یحدث فی مجلسه أحداً و لاتغتاب عنده أحداً ، و أن تدفع عنه إذا ذكر عندك ، و أن تستر عیوبه و تظهر مناقبه ، و لا تجالس له عدوّاً و لاتعادی له ولیّاً ، فإذا فعلت ذلك شهد لك ملائكة الله بأنّك قصدته و تعلّمت علمه لله جلّ اسمه لا للناس .
و أمّا حقّ سائسك بالملك : فأن تطیعه و لا تعصیه إلاّ فیما یسخطك الله عزّوجلّ ، فإنّه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق .
و أمّا حقّ رعیتك بالسلطان : فأن تعلم أنّهم صاروا رعیّتك لضعفهم و قوّتك ، فیجب أن تعدل فیهم و تكون لهم كالوالد الرحیم ، و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبة ، و تشكر الله عزّوجلّ على ما أتاك من القوّة علیهم .
و أمّا حقّ رعیتك بالعلم : فأن تعلم أنّ الله عزّوجلّ إنّما جعلك قیّماً لهم فیما أتاك من العلم و فتح لك من خزائنه فإن أحسنت فی تعلیم الناس و لم تخرق بهم و لم تتحبر علیهم زادك الله من فضله ، و إن أنت منعت الناس علمك أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقّاً على الله عزّوجلّ أن یسلبك العلم و بهائه و یسقط من القلوب محلّك .
و أمّا حقّ الزوجة : فأن تعلم أنّ الله عزّوجلّ جعلها لك سكناً و اُنساً ، فتعلم أنّ ذلك نعمة من الله علیك فتكرمها و ترفق بها و إن كان حقّك علیها أوجب فإنّ لها علیك أن ترحمها لأنّها أسیرك و تطعمها و تكسوها ، و اذا جهلت عفوت عنها .
 و أمّا حقّ مملوكك : فأن تعلم أنّه خلق ربك و ابن أبیك و اُمّك و لحمك و دمك لم تملكه لأنّك صنعته دون الله عزّوجلّ و لا خلقت شیئاً من جوارحه ، و لا أخرجت له رزقاً و لكن الله عزّوجلّ كفاك ذلك ثمّ سخّره لك و أئتمنك علیه و استودعك إیّاه لیحفظ لك ما یأتیه من خیر إلیه ، فأحسن إلیه كما أحسن الله إلیك ، و إن كرهته استبدله و لا تعذّب خلق الله عزّوجلّ ، و لاقوّة إلاّ بالله .
و أمّا حقّ اُمّك : فأن تعلم أنّها حملتك حیث لا یتحمّل أحد أحداً ، و أعطتك من ثمرة قلبها مالایعطی أحد أحداً ، و وقیك بجمیع جوارحها و لم تبال أن تجوع و تطعمك و تعطش و تسقیك و تعرى و تكسوك و تضحى و تظلّك و تهجر النوم لأجلك ، و وقیك الحرّ و البرد و لتكون لها فإنّك لا تطیق شكرها إلاّ بعون الله و توفیقه .
و أمّا حقّ أبیك : فأن تعلم أنّه أصلك ، و أنّك لولاه لم تكن ، فمهما رأیت فی نفسك ما یعجبك فاعلم أنّ أباك أصل النعمة علیك فیه فأحمد الله و أشكره على قدر ذلك ، و لاقوّة إلاّ بالله .
و أمّا حقّ ولدك : فأن تعلم أنّه منك و مضاف إلیك فی عاجل الدنیا بخیره و شرّه ، و أنّك مسئول عمّا ولیته من حسن الأدب و الدلالة على ربّه عزّوجلّ و المعونة له على طاعته فاعمل فی أمره عمل من یعمل أنّه مثاب على الإحسان إلیه معاقب على الإسائة إلیه . إلى أن قال (علیه السلام):
و أمّا حقّ ذى المعروف علیك : فأن تشكره و تذكر معروفه ، و تكسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فیما بینك و بین الله عزّوجلّ ، فإذا فعلت ذلك كنت قد شكرته سرّاً و علانیةً ، ثمّ إن قدرت على مكافاته یوماً كافاته . إلى أن قال (علیه السلام):
و أمّا حقّ جارك : فحفظه غائباً ، و إكرامه شاهداً ، و نصرته إذا كان مظلوماً ، و لاتتبع له عورة فإن علمت علیه سوء سترته علیه ، و إن علمت أنّه یقبل نصیحتك فنصحته فیما بینك و بینه ، و لا تسلمه عند شدّته ، و تقیل عثرته ، و تغفر ذنبه ، و تعاشره معاشرة كریمة ، و لا قوّة إلاّ بالله .
و أمّا حقّ الشریك : فإن غاب كفیته ، و إن حضر رعیته ، و لاتحكم دون حكمه و لاتعمل برأیك دون مناظرته ، و تحفظ علیه من ماله و لا تخونه فیما عزّ أو هان من أمره ، فإنّ ید الله عزّوجلّ على الشریكین مالم یتخاونا ، و لا قوّة إلاّ بالله .( [1] )
و ما حصل ترجمه این فرمایشات آنكه:
حقّ سلطان آن است كه بدانى تو سبب امتحان او شده اى ، و او درباره توامتحان گردیده است به سبب آنچه خداوند سلطنت داشتن او را بر تو قرار داده است ، و بدرستیكه بر عهده تو است آنكه خود را در معرض سخط و غضب او ; در نیاورى تا آنكه خود را به دست خود در مهلكه انداخته باشى ، و با او در گناه آن بدى كه از او نسبت به تو واقع شود شریك شوى .
و حقّ صاحب اختیار تو در علم ; تعظیم نمودن از براى او است ، و احترام مجلس او را نگه دارى ، و به جانب او خوب گوش كنى ، و توجه خود را براى او قرار دهى ، و آنكه بر او صداى خود را بلند ننمائى ، و آنكه هر كس كه چیزى را از او سئوال نماید تو جواب ندهى ; تا آنكه خود او جواب دهد ، و آنكه حال كسى را در مجلس او بیان نكنى ، و آنكه غیبت كسى را نزد او ننمائى ، و آنكه هرگاه او نزد تو به بدى و عیبى یاد شود ; دفع نمائى ، و آنكه عیبهاى او را بپوشانى ، و فضیلت هاى او را ظاهر نمائى ، و آنكه با دشمن او مجالست نكنى ، و با دوست او دشمنى نورزى .
پس هرگاه چنین كردى ملائكه خداوند براى تو شهادت مى دهند به آنكه تو به جانب او توجه كرده اى  ، علم او را از براى خداوند جلّ اسمه یاد گرفته اى نه از براى مردم.
و امّا حقّ صاحب اختیار تو ; بواسطه مالك بودن او تو را ــ یعنى بردگى ــ آن است ; كه امر و نهى او را اطاعت كنى ، و جز در آنچه موجب غضب خداوند شود ; مخالفت ننمائى ، بواسطه آنكه حقّ طاعت و فرمان دادنى براى هیچ مخلوقى در چیزى كه مخالفت و نافرمانى خالق به آن حاصل شود ; نیست .
و امّا حقّ رعیّت تو كه سلطنت بر آنها دارى ; آن است كه بدانى آنكه آنها بواسطه ضعف حالشان و توانائى تو; رعیت تو شده اند ، پس واجب است كه ما بین آنها به طریقه عدل رفتار كنى ، و از براى آنها پدر مهربان باشى ، و از جهل و نادانى آنها چشم بپوشانى ، و در عقوبت و مجازات آنها عجله ننمائى ، و آنكه خداوند عزّوجلّ را بر آنچه عطا فرموده است تو را از سلطنت و بزرگى داشتن بر آنها شكر نمائى.
و امّا حقّ رعیت تو بواسطه علم آن است كه بدانى آنكه خداوند عزّوجلّ درباره آنچه از نعمت علم به تو مرحمت فرموده تو را قیّم آنها گردانیده ، و بسوى تو باب خزائن كرامت هدایت و سعادت خود را گشوده است ، پس اگر چنانچه در مقام تعلیم مردم با آنها نیكى نمودى ، و بر آنها درشت خوئى و تندى و تغیّر ننمودى ، خداوند تو را از فضل خود یارى مى فرماید ، و اگر از مردم علم خود را منع نمودى; یا در حالى كه طلب علم از تو مى كنند تندى و درشت خوئى كردى ، براى خداوند حقّ است كه از تو علم را و بهاء آن را سلب فرماید ، و از دلها موقعیّت تو را بردارد.
و امّا حقّ زوجه ; پس این است كه بدانى آنكه خداوند عزّوجلّ او را وسیله سكون و انس تو قرار داده است ــ یعنى وحشت تنهائى تو در امور معیشت و زندگانى دنیوى رفع شود ــ پس بدان كه او از خداوند براى تو نعمتى است و با این ملاحظه ; در حقّ او اكرام نمائى ، و به طور ملایمت و ملاطفت با او رفتار كنى گر چه حقّ تو بر او واجب تر است ، و به درستیكه حقّ او بر تو آن است كه با او مهربانى كنى ، چون كه او اسیر تو است ، و در تحت اطاعت و تصرف تو مى باشد ، و آنكه او را اطعام كنى ، و او را بپوشانى ، و هرگاه نادانى كرد او را عفو نمائى .
و امّا حقّ مملوك و بنده ; تو پس آن است كه بدانى آنكه او مخلوق پروردگار تو است ، و فرزند پدر و مادرتو مى باشد ــ یعنى حضرت آدموحوّا(علیهما السلام) ــ و به منزله گوشت و خون تو است ، و تو مالك او نشده اى از جهت آنكه تو او را خلق كرده باشى و مخلوق خدا نباشد ، و تو چیزى از جوارح او را خلق نكرده اى ، و نه رزق او را تو ــ یعنى از آسمان و زمین ــ بیرون آورده اى ، و لكن خداوند عزّوجلّ روزى او را نزد تو عطا كرده .
پس او را مسخّر تو فرموده كه در تحت تصرّف و اطاعت تو باشد ، و تو را امین بر او گردانیده و او را به تو به عنوان امانت به ودیعه سپرده است ، براى آنكه آنچه از جانب تو خیر به او مى رسد محفوظ بماند .
پس به او احسان نما ، چنانچه خداوند به تواحسان فرموده است ، و اگر كراهتى از او پیدا كردى او را تبدیل كن ، و مخلوق خداوند عزّوجلّ را عذاب نكن ، و بر هیچ امرى توانائى نیست ; جز به تأیید خداوند.
امّا حقّ مادر تو ; پس آن است كه بدانى آنكه او تو را حمل نمود در حال و زمانى كه هیچ كس كسى را حمل ننماید ، و به تو از میوه قلب خودش داد چیزى را كه هیچ كس به كسى نمى دهد ، و تو را با همه جوارح خودش محافظت كرد ، و باك نداشت از آنكه خود گرسنه باشد و تو را اطعام كند ، و خود تشنه باشد و تو را سیراب نماید ، و خود برهنه باشد و تو را بپوشاند ، و خود در گرمى و آفتاب باشد و بر تو سایه بیندازد ، و به خاطر تو ; ترك خواب نماید ، و حفظ نماید تو را از گرما و سرما به جهت آنكه تو از براى او باقى باشى ، پس بدرستیكه تو نمى توانى از عهده شكر او بر آئى جز بوسیله یارى و توفیق خداوند.
و امّا حقّ پدر تو ; آن است كه بدانى آنكه او اصل و مایه وجود تو مى باشد ; و آنكه اگر او نبود تو هم نبودى ، پس هر زمان در وجودت چیزى را دیدى كه از آن خوشت آمد; پس بدان كه پدر تو اصل و مایه در آن نعمت است ، پس خداوند را حمد كن ، و پدر خود را بر این مقدار حقّ او بر تو شكر كن ، و بر هیچ امرى توانائى نیست جز به تأیید خداوند.
و امّا حقّ فرزند تو ; پس آن است كه بدانى كه او از وجود تو مى باشد ، و منسوب به تو است ، و بدان كه در این دنیا در هر جهت از خیر و شرّ او تو مورد سئوال الهى واقع خواهى شد ، از جهت حقّ ولایت و بزرگى كه بر او دارى ، و امر او به تو واگذار شده است از نیكو گردانیدن آداب و اخلاق او ، و راهنمائى كردن او ، و شناسائى پرودگار او ، و اعانت نمودن او را بر اطاعت پروردگارش .
پس در امر او عمل نما مانند عمل كسى كه یقین دارد كه براى احسانش ثواب داده خواهد شد ، و براى بدى نسبت به او عقاب مى شود.
و امّا حقّ كسیكه احسان و نیكى در حقّ تو نموده باشد ; پس آن است كه از او تشكّر نمائى و احسان و خیر او را یاد كنى  ، و چنان كنى كه اسم او و یاد او در زبان مردم به نیكى برده شود ، و با خلوص در حقّ او در پنهانى كه جز خداوند كسى مطّلع نباشد دعا كنى ، پس هرگاه چنین كردى به تحقیق كه او را در پنهانى و آشكارا شكر نموده اى ، پس اگر چنانچه توانائى بر مكافات و جبران پیدا نمودى ــ یعنى به نحو احسانــ او را جبران نمائى .
و امّا حقّ همسایه تو پس در حال غیبتش محافظ او باشى ــ یعنى در امر مال و اهل او ــ و در حضورش او را گرامى بدارى ، و او را در حال مظلومیّت یارى كنى ، و آنكه در ظاهر كردن عیب او سعى ننمائى ، پس اگر امر بدى را در حال او دیدى بپوشانى ، و اگر دانستى آنكه او نصیحت تو را در آنچه ما بین تو و اوست قبول مى كند آگاه نمائى ، و آنكه او را هنگام شدّت و گرفتارى رها نكنى  ، و آنكه عذرش را در لغزش و خطا قبول كنى ، و آنكه رفتارت با او رفتارى باشد كه در آن خیر و رحمت است ، و در هیچ امرى توانائى نیست جز به تأیید خداوند.
و امّا حقّ شریك ; آن است كه اگر غائب باشد مواظبت در امورات او نمائى ، و اگر حاضر باشد به طریق مهربانى با او سلوك و رفتار نمائى ، و آنكه در امرى بر خلاف حكم او ; حكم نكنى ، و آنكه بى اطلاع او و بدون مشورت با او عمل نكنى ، و آنكه براى او مالش را حفظ كنى ، و آنكه در هر موردى كه ملتفت نباشد و غفلت داشته باشد خیانت ننمائى ، بواسطه آنكه یارى خداوند عزّوجلّ براى دو شریك هست مادامى كه آنها با یكدیگر خیانت ننمایند ، و در هیچ امرى توانائى نیست جز به تأیید خداوند.
و حضرت حقوق دیگرى را با كیفیّت اداء آن در این حدیث شریف بیان فرموده اند ، مانند حقّ امام جماعت ، و حقّ مؤذّن ، و حقّ عبادات ، و حقّ جوارح و اعضاء بدن ، و حقّ همنشین ، و حقّ مهمان ، و حقّ نصیحت كننده و امثال اینها ، و لكن در اینجا به ذكر مهمترین آنها ــ كه مقصود ما بود ــ اكتفا كردیم.

قسم سوّم از حقوق 
یعنى آنچه بر عهده انسان به فعل و اختیار خود ; و لكن به وجه ظلم و معصیت و حرمت تعلّق مى گیرد ، مانند غیبت و تهمت و سخن چینى و افساد یا سرقت نمودن مال كسى یا گرفتن مال مردم با قهر یا با حیله گرى و امثال اینها .
پس انواع و اقسام و كیفیّات آنها بسیار است و بیان آنها و شدّت مذمّت و عقوبت عظیمه آنها در آیات و اخبار بسیار زیادى وارد شده است.
و از جمله در  خصال  از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)روایت شده است كه :
 به حضرت عیسى (علیه السلام) خطاب شد كه به بنى اسرائیل بگو : مادامیكه حقّ یكى از بندگان من به گردن شماها است محال است دعاى شما را مستجاب كنم 
پس هر بنده مؤمن كه در مقام تحصیل تقوى است باید در اداء حقوق هر صاحب حقّى ــ خاصه نسبت به اهل ایمان به وجهى كه در این مسطورات به نحو اشاره و اختصار بیان كردیم  ، و حقوقى كه در كتب مبسوطه از آیات و اخبار است ــ سعى و كوشش نماید.
 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، حدیث امام صادق ، خصوصیات احادیث امام صادق ، ویژگی حدیث امام صادق ، امام سجاد ، دعای فرج ، ظهور امام زمان ، حضرت مهدی ، كتابها ، یاری امام زمان ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com