موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
امام زمان در سخن حضرت علی مهدی نثر درباره امام زمان امام زمان درقرآن امام زمان در احادیث انتظار و مهدویت گفتار علی (ع) درباره امام زمان نهج البلاغه حدیث ثقلین امام زمان در حدیث ثقلین امام عصر فروغ تابان ولایت داستان درباره امام زمان مهدی صاحب الزمان امام زمان حضرت مهدی امام زمان در سخن پیامبر اكرم شناختی از زندگی امام زمان صاحب الزمان ظهور مهدی احادیث تحقیق زندگی حضرت مهدی شیوه یاری امام زمان تقیه امام زمان در یاری امام زمان مقاله وتحقیق نصرت امام زمان امام مهدی در كتاب و سنت زندگی نامه امام زمان در روایات زندگی امام زمان داستان امام زمان در وصف امام زمان ظهور داستان كوتاه كتابها انتظار درباره امام زمان در سخنان پیامبر صاحبالزمان درباره حضرت مهدی شعر درباره امام زمان موعود شناسی حدیث امام زمان در سخن امیرالمومنین ادبیات انتظار مقاله در كلام امیرالمومنین
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


    تولد دوباره‌ بت‌ها
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://4.bp.blogspot.com/_NjdBzKI5nYs/SblUgtfqDgI/AAAAAAAABnY/C2SpX9OhU7Y/s400/lord+ganapati+wallpaper.jpg

 تولد دوباره‌ بت‌ها!

از:اسماعیل‌ شفیعی‌سروستانی‌


  انسان‌ امروز، دلخوش‌ است‌ به‌ اینكه‌ چون‌ گذشتگان‌ بت‌پرستی‌ نمی‌كند، لات‌ و عُزّی‌ و هبل‌ را نمی‌پرستد و در مقابل‌ خدایان‌ سنگی‌ و بی‌جان‌ سجده‌ نمی‌آورد و از اینكه‌ گاه‌ و بیگاه‌ در كلیسایی‌ یا محراب‌ مسجدی‌ سر به‌ آسمان‌ بلند می‌كند و بر آستان‌ خدایی‌ مفروض‌ سجده‌ می‌آورد به‌ خود می‌بالد.
  یافتن‌ پاسخی‌ برای‌ این‌ سؤال‌ كه‌ ?آیا حقیقتاً? امروزه‌ رسم‌ بت‌پرستی‌ از میان‌ رفته‌ است‌ یا آنها به‌ طریقی‌ دیگر امكان‌ حیات‌ یافته‌اند، سخت‌ می‌نماید.


  ?پرستش‌? بیش‌ از آنكه‌ در قالب‌ یك‌ مصداق‌ خارجی‌ قابل‌ گفت‌وگو باشد یك‌ ?مفهوم‌? است‌؛ یعنی‌ پرستیدن‌ و پرستش‌ ذاتی‌ و ضروری‌ وجود آدمی‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ پرستش‌ امكان‌ استمرار حیات‌ را برای‌ انسان‌ به‌ وجود می‌آورد. یعنی‌ آدمی‌ به‌ اتكای‌ نیرویی‌ ماورای‌ خود و با چنگ‌ انداختن‌ به‌ ریسمان‌ نیرویی‌ فراتر از خود بر پای‌ می‌ایستد و حوادث‌ و مخاطرات‌ را پشت‌ سر می‌نهد.
  آنچه‌ كه‌ موجب‌ می‌شود مقوله‌ای‌ به‌ نام‌ ?پرستش‌? و ?پرستیدن‌? مورد گفت‌وگو واقع‌ شود مصداقی‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ ?پرستش‌? را متجلی‌ می‌كند.
  باید گفت‌ اگر آدمی‌، روزی‌ سر بر آستان‌ بت‌ها می‌سایید و هبل‌ را می‌پرستید، هبل‌ تمامیت‌ پرستش‌ او نبود. ?پرستش‌? یك‌ مفهوم‌ بود كه‌ برای‌ آن‌ انسان‌ جاهل‌ در مصداق‌ هبل‌ و دیگر بت‌ها ظاهر می‌شد؛ چرا كه‌ آدمی‌ ناخواسته‌ و نادانسته‌ به‌ عنوان‌ یك‌ امر درونی‌ و فطری‌ پذیرفته‌ بود كه‌ باید برآستانی‌ سر فرود آورد ولی‌ در این‌ میان‌ جهالت‌ او موجب‌ می‌شد كه‌ مصداق‌ را اشتباه‌ بگیرد.
  بی‌گمان‌ اگر روزی‌ از آن‌ اعرابی‌ جاهل‌ بت‌پرست‌ پرسیده‌ می‌شد: آیا این‌ چوب‌ خدا و آفرینندة‌ توست‌؟ پاسخ‌ آری‌ نبود و او آن‌ قطعه‌ چوب‌ را به‌ حقیقت‌ خالق‌ خویش‌ نمی‌شناخت‌، بلكه‌ او در توجیه‌ پرستش‌ خود، بت‌ها را مظهر یك‌ الهة‌ درونی‌ و مورد قبول‌ عنوان‌ می‌كرد. جهالت‌ موجب‌ بود تا او در انتخاب‌ مصداق‌ دچار اشتباه‌ شود و تمامیت‌ مفهوم‌ ?پرستش‌? را درك‌ نكند و به‌ جای‌ روی‌ آوردن‌ به‌ یك‌ كل‌ واحد به‌ اجزای‌ منتشر، محتاج‌ و نیازمند روی‌ بیاورد و به‌ پرستش‌ موجوداتی‌ بپردازد كه‌ خود مخلوق‌ بودند، مصداق‌ بیرونی‌ بودند و جسمیت‌ داشتند.
  آنچه‌ كه‌ انبیای‌ الهی‌ و نبی‌ گرامی‌ اسلام‌(ص‌) در هم‌ شكستند بت‌هایی‌ بودند كه‌ به‌ عنوان‌ مظهر ?مفهوم‌ پرستش‌? كه‌ نیاز درونی‌ آدمی‌ بود مورد اشاره‌ واقع‌ می‌شدند؛ زیرا: ?بت‌پرستی‌? یا ?كفرورزی‌? هر دو مفاهیمی‌ هستند كه‌ مصداق‌ بیرونی‌ پیدا می‌كنند؛ یعنی‌ ?بت‌پرستی‌? یا ?كفرورزی‌? در عمل‌ بت‌پرست‌ جلوه‌گر می‌شوند. لیكن‌ انبیا در پی‌ آن‌ بودند كه‌ هم‌ مفهوم‌ بت‌پرستی‌ و هم‌ مصادیق‌ آن‌ را در هم‌ شكنند. هم‌ بت‌ را بشكنند و هم‌ شیوة‌ بت‌پرستی‌ را ویران‌ كنند و پیروزی‌ آنها زمانی‌ ظاهر شد كه‌ مصادیق‌ كفر را شكستند اما در هم‌ شكستن‌ آن‌ ?مفهوم‌? و حذف‌ شدن‌ تمامیت‌ آن‌ ?مفهوم‌? نیازمند زمانی‌ دراز بود؛ زیرا، مصداق‌ در بیرون‌ بود و مفهوم‌ در درون‌. مصداق‌ نمود داشت‌ و ?مفهوم‌? پنهان‌ و پوشیده‌ بود.
  اگر ?مفهوم‌? و ?محتوا?ی‌ بت‌پرستی‌ و كفر در هم‌ می‌شكست‌ این‌ انسان‌ دیگر به‌ بت‌پرستی‌ روی‌ نمی‌آورد و كسانی‌ كه‌ بعد از انبیا دیگر بار روی‌ به‌ كفر و شرك‌ و بت‌پرستی‌ آوردند كسانی‌ بودند كه‌ صورت‌ بت‌هایشان‌ شكسته‌ شده‌ بود اما مفاهیم‌ درونی‌ ایشان‌ تغییر و تحول‌ پیدا نكرده‌ بود. از این‌ رو دیگر بار و در اولین‌ فرصت‌ به‌ مصداق‌ جدیدی‌ از آن‌ مفهومی‌ كه‌ شكسته‌ نشده‌ بود رجعت‌ كردند.
  در ماجرای‌ مسلمین‌ اگر چه‌ بت‌های‌ خانة‌ كعبه‌ شكسته‌ شدند، اما دیری‌ نگذشت‌ كه‌ رسم‌ بت‌پرستی‌ به‌ شیوه‌ای‌ دیگر زنده‌ شد؛ یعنی‌ آنها نابخردانه‌ مصادیق‌ جدیدی‌ را جایگزین‌ بتها كردند. آنها اگر چه‌ ظاهراً بر آستان‌ خرما، سنگ‌ و كلوخ‌ سر نمی‌ساییدند اما، در حقیقت‌ باز هم‌ بت‌پرستی‌ پیشه‌ كرده‌ بودند؛ زیرا این‌ بار بت‌ها جلوه‌ و هیأت‌ و شكل‌ جدیدی‌ یافته‌ بودند. این‌ بار، بت‌ها راه‌ می‌رفتند، جان‌ داشتند، حرف‌ می‌زدند، می‌خوردند و می‌آشامیدند؛ یعنی‌ بت‌های‌ انسانی‌ جایگزین‌ جمادات‌ شده‌ بودند.
  آنچه‌ كه‌ می‌توانست‌ آدمی‌ را از بازگشت‌ مجدد به‌ مفهوم‌ بت‌پرستی‌ و شرك‌ و كفر و بازگشت‌ به‌ سجده‌ بر بت‌ها مانع‌ شود این‌ بود كه‌ چنان‌ درك‌ عمیق‌ و ژرفی‌ به‌ دست‌ آورد كه‌ تغییر مصادیق‌  و صورت‌ها امكان‌ فریبش‌ را فراهم‌ نكند؛ یعنی‌ آدمی‌ می‌بایست‌ ماهیت‌ عمل‌ را می‌شناخت‌ و مفاهیم‌ را درمی‌یافت‌ و می‌فهمید كه‌ بت‌پرستی‌ به‌ منزله‌ سر ساییدن‌ در برابر سنگ‌ نیست‌ بلكه‌ عملی‌ است‌ كه‌ در ورای‌ خود محتوا و مفهومی‌ دارد و این‌ مفهوم‌ در هر مصداقی‌ كه‌ دیگربار باز گردد عین‌ ?بت‌پرستی‌? است‌. چون‌ همة‌ هنر بت‌ها این‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از مشغول‌ شدن‌ به‌ خدای‌ واحد و مطلق‌ باز می‌دارند؛ مانع‌ پرستش‌ حقیقی‌ می‌شوند و پرستشی‌ مجازی‌، جعلی‌ و دروغین‌ را جایگزین‌ پرستش‌ حقیقی‌ می‌كنند؛ همة‌ آزادگی‌ انسان‌ را از انسان‌ می‌گیرند و به‌ نوعی‌ خود را بر آدمی‌ تحمیل‌ می‌كنند؛ امكان‌ رشد را از او می‌گیرند و مسیر ?غی‌? را جانشین‌ مسیر ?رشد? می‌سازند؛ طی‌ طریق‌ در كمال‌ و رشد را جایگزین‌ طی‌ طریق‌ و سلوك‌ در مسیر شرك‌ و نفاق‌ و كفر می‌كنند و موجب‌ زبونی‌ و درماندگی‌ آدمی‌ می‌شوند.
  در مقابل‌ ?معرفت‌? تنها مفهومی‌ است‌ كه‌ موجب‌ می‌شود این‌ انسان‌ در برابر بازگشت‌ بت‌ها مصونیت‌ پیدا كند و دیگربار گرفتار مصداق‌ جدیدی‌ از كفر و شرك‌ نگردد.
  تاریخ‌ حیات‌ بشر در روی‌ زمین‌ از بازگشت‌ و احیای‌ نو به‌ نو این‌ بت‌ها حكایت‌ها دارد. لیكن‌؛ از زمانی‌ كه‌ بت‌پرستی‌ در هیأت‌های‌ جدید ظاهر شده‌ وحشتناك‌ترین‌ صورت‌ آن‌ بر انسان‌ها تحمیل‌ گشته‌ است‌.
  بی‌تردید، اتفاقی‌ افتاده‌ است‌ كه‌ موجب‌ شده‌ شرك‌ و كفر در پیچیده‌ترین‌ شكل‌ خود ظاهر شوند؛ یعنی‌ اگر شرك‌ در قرون‌ گذشته‌ صورتی‌ بسیط‌ و ساده‌ داشت‌، امروزه‌ شكلی‌ مركب‌، پیچیده‌ و چند وجهی‌ به‌ خود گرفته‌ است‌؛ تا قبل‌ از این‌ دوره‌، گونه‌های‌ مختلف‌ پرستش‌ وجود داشته‌ و حتی‌ انواع‌ بت‌ها پرستیده‌ می‌شدند. آنها اگر چه‌ به‌ انحراف‌ می‌رفتند اما میل‌ انسان‌ برای‌ چنگ‌ یازیدن‌ به‌ یك‌ نیروی‌ ماورایی‌ او را رها نمی‌ساخت‌ و انسان‌ هنوز متوسل‌ و متمسك‌ به‌ یك‌ نیروی‌ ناشناختة‌ بیرون‌ از خود بود و در نتیجه‌ معترف‌ به‌ وجود و حضور یك‌ نیروی‌ بیرونی‌ و ماورایی‌. اما، در دورة‌ جدید علی‌رغم‌ آنكه‌ رسم‌ بت‌پرستی‌ به‌ سخره‌ گرفته‌ می‌شود، رسم‌ دینداری‌ نیز تنها موضوعی‌ برای‌ كند و كاو پژوهش‌ و شناسایی‌ است‌. چنان‌ كه‌ با نفی‌ همة‌ نیروهای‌ ماورایی‌ آدمی‌ تمامیت‌ پرستش‌ را معطوف‌ ?خویش‌? ساخته‌ است‌. گوئیا دیگر او نه‌ خدایی‌ را می‌پرستد و نه‌ بر آستان‌ بتی‌ سر فرود می‌آورد. او خود را می‌پرستد و بر پای‌ خود بوسه‌ می‌زند. او نیرو و قوة‌ خود را جانشین‌ همه‌ بت‌ها را می‌سازد و ما به‌ازاء خدای‌ همة‌ اقوام‌ و ملل‌ او را می‌ستاید.
  عرب‌ جاهل‌ بت‌پرست‌ خود را فدای‌ آنچه‌ می‌پرستید می‌كرد؛ یعنی‌ ?پرستش‌? برای‌ او معنا داشت‌، او خود را نمی‌پرستید، قانونی‌ فراتر، قوی‌تر و مقدس‌تر از خود را می‌شناخت‌ كه‌ باید پرستیده‌ شود اما در دورة‌ جدید انسان‌ رجعت‌ به‌ ?خود? كرده‌ است‌ و خود را شایستة‌ پرستش‌ می‌داند. پرستش‌ به‌ این‌ معنی‌ كه‌ باور بیاوریم‌ نیرویی‌ برتر از من‌ انسان‌ وجود دارد كه‌ مقدس‌تر، پاك‌تر و مطهرتر از من‌ است‌. در حالی‌ كه‌ انسان‌ امروز معتقد است‌ كه‌ نیرویی‌ قوی‌تر، مقدس‌تر و برتر از ?او? در فضای‌ بیرونی‌ وجود ندارد و اگر تقدسی‌ و پاكی‌ای‌ هست‌ متعلق‌ به‌ اوست‌. بنابراین‌ نتیجه‌ می‌گیرد كه‌ ?خود? را در اختیار ?خود? بگذارد. این‌ به‌ معنی‌ بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ است‌. از این‌ رو به‌ خدمت‌ ?خود? درمی‌آید، به‌ قانون‌مندی‌های‌ ?خود? گردن‌ می‌نهد و دور كعبة‌ وجود ?خود? طواف‌ می‌كند. این‌ بدترین‌ نوع‌ كفر و بدترین‌ نوع‌ بت‌پرستی‌ است‌.
  انسان‌ امروز نسبت‌ به‌ تمامی‌ اعصار گذشته‌ و نسبت‌ به‌ تمامی‌ انسان‌های‌ بت‌پرست‌ قرون‌ دور دست‌، بت‌پرست‌تر است‌ و كفر امروز نسبت‌ به‌ همة‌ اعصار گذشته‌ پیچیده‌تر.
  باید گفت‌ كه‌ انسان‌ دورة‌ جدید درست‌ در زمانی‌ كه‌ گمان‌ می‌كند تمام‌ بت‌ها را شكسته‌ است‌، كافرتر و مشرك‌تر از هر عصری‌ است‌. بنابراین‌ اتفاقی‌ كه‌ افتاده‌ این‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ ?بت‌پرستی‌? در یك‌ مصداق‌ تمام‌ عیار، به‌ پیچیده‌ترین‌ شكل‌ بروز كرده‌ است‌، مصداقی‌ كه‌ دیگر نه‌ سنگ‌ است‌ و نه‌ چوب‌. انسانی‌ است‌ كه‌ ?خود? را می‌پرستد و این‌، همة‌ صورت‌ و سیرت‌ و ماهیت‌ تمدن‌ و فرهنگ‌ امروزی‌ است‌. حتی‌ اگر در صورت‌ ظاهر رسم‌ دینداران‌ را هم‌ به‌ نمایش‌ گذارد.
  آنگاه‌ كه‌ غرب‌ به‌ این‌ درجه‌ از كفر و شرك‌ رسید، در شقاوت‌ تمام‌ مسكن‌ گزید، ظلم‌ به‌ خود به‌ تمامی‌ معنا بروز كرد و انسان‌ متوجه‌ شد كه‌ برای‌ استیلای‌ این‌ خدای‌ جدید و الهة‌ جدید نیازمند اعمال‌ قدرت‌ است‌.
  دقت‌ در مفهوم‌ ?پرستش‌? در همة‌ ادیان‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ انسان‌ دیروز می‌گفت‌: هوالغنی‌، هوالقدیر، هوالمتكبر، هوالبصیر، هوالسمیع‌، هوالغفور... اما انسان‌ امروز فریاد برمی‌آورد كه‌ اناالغنی‌، اناالقدیر، اناالمتكبر، اناالبصیر، اناالسمیع‌ و... همین‌ باور است‌ كه‌ از او یك‌ فاشیست‌، یك‌ استعمارگر، یك‌ استثمارگر و یك‌ امپریالیست‌ تمام‌ عیار می‌سازد. او دیگر نمی‌تواند رئوف‌ و غفور باشد؛ زیرا این‌ صفات‌ با شیطان‌ و شیطنت‌ او سازگاری‌ ندارد. به‌ عبارت‌ دیگر تولد این‌ انسان‌ جدید در رحمانیت‌ نیست‌، تولد در شیطنت‌ است‌ و طغیانگری‌ صفت‌ بارز و مشخصة‌ شیطان‌.
  از آنجا كه‌ اعمال‌ قدرت‌، نیازمند فراهم‌ آوردن‌ اسباب‌ قدرت‌ و حذف‌ موانع‌ آن‌ است‌، بنابراین‌ با فرهنگ‌ و سنت‌ قدیم‌ در می‌افتد تا امكان‌ اجرای‌ تمامی‌ فرمانهای‌ خویش‌ را در گسترة‌ زمین‌ فراهم‌ آورد.
  و اینهمه‌ در حالی‌ است‌ كه‌ مظاهر گوناگون‌ این‌ ?بت‌پرستی‌ نوین‌? را از كنار خانه‌ خدا ـ كه‌ قطب‌ زمین‌ است‌  ـ تا همة‌ اقصی‌ نقاط‌ كرة‌ ارض‌ می‌توان‌ دید. چنان‌ كه‌ ساكنان‌ سرزمین‌های‌ اسلامی‌ نیز گونه‌های‌ مختلف‌ این‌ پرستش‌ را در صحن‌ حیات‌ و مناسبات‌ خویش‌ آشكار ساخته‌اند. گوئیا به‌ گرد خانه‌ای‌ به‌ طواف‌ می‌آیند كه‌ هیچ‌ نسبتی‌ با آسمان‌ ندارد و دست‌ در دست‌ خدایی‌ می‌گذارند و با وی‌ پیمان‌ وفاداری‌ می‌بندند كه‌ با خالق‌ نشسته‌ بر آستانة‌ عرش‌ متفاوت‌ است‌. اینان‌ نه‌ در برابر كعبه‌ كه‌ در برابر عظمت‌ دروغین‌ سازندگان‌ ابزار و ادوات‌ غربی‌ سجده‌ می‌آورند و بی‌آنكه‌ واقف‌ بر باطن‌ اعمال‌ خویش‌ باشند در برابر الگوها و نمونه‌هایی‌ خضوع‌ و خشوع‌ می‌كنند كه‌ آنها را هیچ‌ نسبتی‌ با حقیقت‌ ایمان‌ نیست‌.
  پیش‌ و بیش‌ از همه‌، در عصر و عهد جدید انسان‌ غربی‌ شالوده‌ و بنای‌ ?بت‌خانه‌ مدرن‌? را بركشید و خود نیز در آستانش‌ به‌ سجده‌ افتاد و پس‌ از آن‌ از بستر خویش‌ و جغرافیای‌ خاكی‌ خویش‌ بیرون‌ آمد تا این‌ رسم‌ و بدعت‌ نامیمون‌ را در میان‌ همة‌ ملل‌ پراكنده‌ سازد. از این‌ رو به‌ رسم‌ و سنت‌ همة‌ ادیان‌ آسمانی‌ نمونه‌ها و اسوه‌های‌ خویش‌ را فراروی‌ همة‌ ساكنان‌ قرارداد تا زرق‌ و برق‌ و رنگ‌ و لعاب‌ این‌ نمونه‌ها چونان‌ گوسالة‌ سامری‌ جاذب‌ ذهن‌ و زبان‌ و جان‌ مردمان‌ شود.
  اسوه‌ها نشانه‌ای‌ در میانة‌ تاریكی‌ غالب‌ بودند تا آدمی‌ در سیر آفاق‌ و سفر در انفس‌ به‌ اشتباه‌ نیفتد، راه‌ گم‌ نكند. بسان‌ یك‌ تابلو، راهنمایی‌ كه‌ هدایت‌ می‌كردند. با توانی‌ كه‌ مدد می‌دادند، حركت‌ می‌آفریدند و دستگیر می‌شدند تا هر افتاده‌ای‌ در طی‌ راه‌ به‌ مدد آن‌ها دیگربار قدم‌ راست‌ كند. بایستد و به‌ راه‌ بیفتد. نمونه‌هایی‌ واقعی‌ و عینی‌ كه‌ شدن‌ و رفتن‌ را ممكن‌ و واقعی‌ می‌نمودند تا مباد كه‌ خیال‌ و و هم‌ و گمان‌ رهزن‌ عقل‌ آدمی‌ شود.
  هیهات‌!
  هیهات‌ كه‌ انسان‌ غربی‌ با درك‌ جایگاه‌ و عملكرد اسوه‌ها پیش‌ و بیش‌ از هر اقدام‌ از اسوه‌های‌ اقوام‌ سلب‌ حیثیت‌ نمود و تمامی‌ حیثیت‌ آنها را حمل‌ بر نمونه‌های‌ جعلی‌ و مجعول‌ خویش‌ ساخت‌ تا مذهب‌ جدید پذیرفتة‌ همگان‌ شود. از همین‌ جا بود كه‌ مسلمین‌ نیز بی‌آنكه‌ بخواهند و بدانند از اسوه‌های‌ پیشین‌ روی‌ برتافت
  پس‌ از آن‌ توفان‌ ?از خود بیگانگی‌? بنای‌ هدم‌ و انهدام‌ همة‌ نشانه‌ها را گذارد. نشانه‌هایی‌ كه‌ چشم‌ و گوش‌ و دل‌ ساكنان‌ سرزمین‌های‌ اسلامی‌ را متذكر ومتوجه‌ اسوه‌ها می‌نمود. متوجه‌ خانه‌ها، كوچه‌ها، شهرها، و همه‌ آنچه‌ كه‌ نشانه‌ بودند و نشانی‌ از یار با خود داشتند.
  امروزه‌ وقتی‌ شما وارد هر یك‌ از سرزمین‌های‌ اسلامی‌ می‌شوید از نشانه‌ها كمتر نشان‌ می‌بینید چنان‌ كه‌ وقتی‌ به‌ صحن‌ فراخ‌ مسجدالنبی‌ پای‌ می‌گذاری‌ و
 پیرامون‌ آن‌ را می‌كاوی‌، هیچ‌ نشانی‌ از خانه‌ سادة‌ امام‌ صادق‌(ع‌)، كوچه‌ بنی‌هاشم‌، و حتی‌ مسجدالنبی‌ چنان‌ كه‌ بود نمی‌بینی‌. در مقابل‌، صحن‌ مفروش‌ عظیم‌ سنگی‌ مسجدالنبی‌ از كف‌ اوج‌ گرفته‌ و خود را می‌نمایاند و بر جان‌ و جسمت‌ سنگینی‌ می‌كند. به‌ همان‌ سان‌ كه‌ جلوه‌ و جلالش‌ تو را مرعوب‌ تكنیك‌ و تكنولوژی‌ مدرن‌ می‌سازد و هیبت‌ او را بر دلت‌ چیره‌ می‌نماید.
  خانه‌ فاطمه‌(ع‌)، كوچه‌ بی‌هاشم‌ و بقیع‌، بسان‌ هزاران‌ هزار نشانة‌ دیگر كه‌ در سرزمین‌های‌ اسلامی‌ منتشر بود به‌ تو می‌فهماند كه‌ تو در طریق‌ این‌ اسوه‌های‌ حسنه‌ای‌. و تو را فرا می‌خوانند تا چونان‌ آنان‌ زندگی‌ كنی‌، بندگی‌ كنی‌، بالنده‌ شوی‌ و نورانی‌.
  اما امروزه‌، صحن‌ صدها مسجد و ابنیه‌ مذهبی‌ در سرزمین‌های‌ اسلامی‌ تنها مؤید تواند. مؤید عنان‌ گسیختگی‌ نفس‌ تو و مؤید هزاران‌ شهر و خانه‌ و كوچه‌ و خیابانی‌ كه‌ ساخته‌ای‌ در حالی‌ كه‌ هیچ‌ یك‌ از نشانه‌های‌ اسوه‌ها و نشانه‌های‌ ممدوح‌ و مطلوب‌ را ندارند.
  اتفاق‌ عجیبی‌ افتاده‌. بی‌آنكه‌ بدانی‌ و بخواهی‌ تمامی‌ اسوه‌ها و نشانه‌هایشان‌ در خدمت‌ مظاهر فرهنگ‌ و تمدنی‌ وارد آمده‌اند كه‌ تنها گوساله‌ سامری‌ را به‌ یاد آدمی‌ می‌آورد. نشانه‌ها ملاكند، ملاك‌ را از تو و از ما گرفتند. نشانه‌ها فارق‌اند، فارق‌ میان‌ سره‌ و ناسره‌ اما، از میان‌ ما رخت‌ بربسته‌اند.
  نشانه‌ها، خط‌كشی‌ و میزانی‌ برای‌ سنجش‌اند در حالی‌ كه‌ من‌ و تو، خود خط‌كشی‌ برای‌ سنجش‌ آن‌ اسوه‌ها شده‌ایم‌ و درباره‌اش‌ به‌ اظهار رأی‌ و نظر و نقد می‌نشینیم‌.
  نشانه‌ها نورند، نوری‌ كه‌ ره‌ را از بیراهه‌ می‌نمایانند و شبح‌ و اشباح‌ را محو می‌سازند. جملگی‌ این‌ نشانه‌ها حذف‌ شده‌اند و به‌ جای‌ آنها نشانه‌هایی‌ آمده‌اند كه‌ ما آنها را ملاك‌ و فارق‌ و معیار خویش‌ ساخته‌ایم‌.
  روزگاری‌ گفته‌ می‌شد كه‌ در هیچ‌ شهری‌، هیچ‌ خانه‌ای‌ و بنائی‌ نمی‌بایست‌ بلندتر و رفیع‌تر از خانة‌ كعبه‌ باشد. چرا؟
  مباد كه‌ خانه‌های‌ تو، خانة‌ خدای‌ تو، مسجد تو و سجده‌گاه‌ تو را تحت‌الشعاع‌ خویش‌ قرار دهد آن‌ را در ذهنت‌ بشكند و تو را از جایگاهت‌ خارج‌ سازد.
  امّا، امروزه‌ روز، ساكنان‌ همة‌ سرزمین‌های‌ اسلامی‌ از بلندای‌ آسمان‌خراش‌های‌ جهنمی‌ به‌ عالم‌ و آدم‌ می‌نگرند، از همان‌ بلندا با احساس‌ متكبرانه‌ و تفوق‌طلبانه‌ به‌ صحن‌ مسجدالحرام‌ و همة‌ مسجدهای‌ كوچك‌ و بزرگ‌ منتشر در میان‌ شهرها می‌نگرند. چنان‌ كه‌ همة‌ خوی‌ خاكساری‌ پدران‌ خویش‌ را در میانة‌ تخت‌ها و صندلی‌ها به‌ دست‌ تندباد فراموشی‌ سپرده‌اند و همة‌ آثار پیشین‌ را به‌ رسم‌ فرنگیان‌ در تالار موزه‌ها و قالب‌های‌ شیشه‌ای‌ به‌ بند كشیده‌اند تا آذین‌بند حیات‌ سست‌ این‌ جهانی‌شان‌ باشد. و آنگاه‌ واسپس‌ شنیدن‌ آیاتی‌ از قرآن‌ كه‌ اعلام‌ می‌دارد: ?هر آینه‌ اگر قرآن‌ بر كوه‌ها خوانده‌ می‌شد به‌ زاری‌ و خضوع‌ درمی‌آمدند? و یا وقتی‌ می‌شنوند كه‌ تلاوت‌ آیه‌ای‌ از قرآن‌ آتش‌ در جان‌ و جامة‌ سالكی‌ می‌انداخت‌ و او را متحول‌ می‌ساخت‌ تعجب‌ می‌كنند كه‌ چرا با وجود هزاران‌ بلندگو، هزاران‌ هزار قرآن‌ مزین‌ و هزاران‌ هزار قاری‌ و مسجد قلبشان‌ از سینه‌ بیرون‌ نمی‌زند، هیبتی‌ او را نمی‌گیرد و خوفی‌ بر دلش‌ نمی‌نشیند.
  اینان‌ (و ما) بی‌آنكه‌ متذكر باشند بر آستان‌ خدایی‌ سرمی‌سایند كه‌ كعبه‌ خانه‌ او نیست‌ و در كنار مسجدی‌ به‌ تماشا می‌نشینند كه‌ نشانی‌ از اسوه‌ حسنه‌ را با خود ندارد. بلكه‌، اینهمه‌ خود مقدم‌ و مؤید مفتضح‌ترین‌ نوع‌ پرستش‌ ما در عصر به‌ ظاهر خرد و دانائی‌اند.
  همة‌ عظمت‌ در چشمان‌ خیره‌ ماندة‌ ما متوجه‌ ابنیه‌هاست‌، همانها كه‌ در مسجدالنبی‌ می‌بینی‌ و تكرارش‌ را در شهر و دیارت‌. ما مبهوت‌ خود و حیران‌ دستاورد چونان‌ خودیم‌. وقتی‌ كه‌ همة‌ نشانه‌ها و همة‌ اسوه‌های‌ ما را در لایه‌های‌ تو در توی‌ خودپرستی‌ مان‌ پنهان‌ ساختند رهایمان‌ ساختند تا هر چه‌ دلمان‌ بخواهد قرآن‌ بخوانیم‌.
  سالی‌ در صحن‌ مسجد شجره‌، همان‌ مسجدی‌ كه‌ حاجیان‌ از آنجا محرم‌ می‌شوند تا راهی‌ مكه‌ گردند و امروزه‌ با دیوارهای‌ بركشیده‌ و گلدسته‌ پیچ‌ در پیچ‌ و حلزونی‌ شكلش‌ تو را به‌ خود مشغول‌ می‌دارد، شاهد جمعی‌ از كودكان‌ بودم‌ كه‌ در گوشه‌ای‌ از مسجد نشسته‌ بودند. هر كدام‌ رحلی‌ و قرآنی‌ در پیش‌ روی‌ داشت‌ و در سایه‌ سار معلمی‌ كه‌ با تعلیمی‌ مخصوص‌ خود (چوب‌) از لابلای‌ آنها در رفت‌ و آمد بود، به‌ قرائت‌ قرآن‌ مشغول‌ بودند. عین‌ تورات‌ خوان‌های‌ حرفه‌ای‌ قوم‌ بنی‌اسرائیل‌، بی‌وقفه‌ و مداوم‌ تنها می‌خواندند حتی‌ وقتی‌ كه‌ چوب‌ تعلیمی‌ بر دست‌ و پاهایشان‌ فرود می‌آمد. تنها خطی‌ از درد بر چهره‌ آنان‌ ظاهر می‌شد امّا خواندن‌ ادامه‌ داشت‌. گویا سر در لانه‌ زنبوران‌ كرده‌ باشی‌. حتی‌ وقتی‌ كه‌ به‌ رسم‌ بازیگوشی‌ و طبیعت‌ كودكی‌ مشغول‌ تماشای‌ حجاجی‌ می‌شدند كه‌ مشغول‌ احرام‌ بستن‌ بودند خواندنشان‌ منقطع‌ نمی‌شد. آنها تنها یاد گرفته‌ بودند كه‌ روخوانی‌ كنند.
  صورت‌ قرآن‌ آنان‌ را به‌ خود مشغول‌ می‌داشت‌ با چاشنی‌ تعلیمی‌ معلمی‌ خشن‌.
  قرآنی‌ را می‌خواندند كه‌ اسوه‌ نداشت‌. نشانه‌ نداشت‌ و در كنارش‌ حجتی‌ نبود.
  وقتی‌ قهرمانان‌ میدان‌های‌ ورزشی‌ و ستاره‌های‌ عالم‌ سینما را در چشم‌ ما آراستند و آنان‌ را اسوه‌ها و نمونه‌های‌ ما برای‌ بودن‌ و زیستن‌ ساختند و بابت‌ جایگیر شدن‌ این‌ مذهب‌ و طریقت‌ در میان‌ ما آسوده‌ خاطر شدند. رهایمان‌ ساختند تا هر چه‌ می‌خواهیم‌ مسجد بسازیم‌. به‌ هر بلندی‌ و به‌ هر زیبایی‌ كه‌ دلمان‌ خواست‌ و هر چه‌ دوست‌ داشتیم‌ در صحن‌ آن‌ بیاوریم‌ و زاری‌ و ندبه‌ كنیم‌ و تسبیح‌ بگردانیم‌.
  در واقع‌ چیزی‌ باقی‌ نمانده‌ است‌.
  وقتی‌ علم‌ و قوانین‌ حاكم‌ بر علوم‌ كمی‌ را امام‌ ما ساختند و عقل‌ مكانیكی‌ را ملاك‌ سنجش‌ همه‌ باورها و سنت‌ها، آینه‌ها و دریافت‌ها، و مطمئن‌ شدند كه‌ ما خود چونان‌ مبلغی‌ و زاهدی‌ عالی‌ مقام‌ سر در پی‌ نشر آنها می‌گذاریم‌ وجان‌ و مال‌ و فرزندان‌ خود را به‌ راحتی‌ در آستانش‌ قربانی‌ می‌كنیم‌ رهایمان‌ ساختند. تا هر چه‌ دلمان‌ می‌خواهد مدرسه‌ بسازیم‌، دانشگاه‌ بنا كنیم‌، دانشجو بپروریم‌، كتاب‌ بنویسیم‌ و مطمئن‌ بودند كه‌ ما خود چونان‌ سربازی‌ مطیع‌ بی‌چون‌ و چرا دستورات‌ آنها را گردن‌ می‌نهیم‌ و برای‌ تقرب‌ جستن‌ بدان‌ قربانی‌ می‌كنیم‌. چنانكه‌ امروز تنها ملاك‌ و سند هویت‌ و بودن‌ ما را تمامی‌ مدارك‌ اعتباری‌ تشكیل‌ می‌دهند. خدایی‌ را می‌خوانیم‌ كه‌ در دایرة‌ علم‌ حصولی‌ ما وارد شده‌ و عرض‌ و طول‌ و ارتفاعش‌ را با آمار و ارقام‌ عقل‌ كمی‌ خویش‌ ساخته‌ایم‌. چنان‌ كه‌ فرمانهایش‌ را هم‌ با میزان‌ شناخته‌ شدة‌ خود می‌سنجیم‌، امتیاز می‌دهیم‌، و در مجموعه‌ای‌ ممزوج‌ از دانسته‌ها از آن‌ بهره‌ می‌بریم‌ تا متضمن‌ حیات‌ این‌ جهانی‌مان‌ شود و بر نحوة‌ بودن‌ و زیستن‌مان‌ مهر تأیید نهد.
  بلای‌ همسان‌ سازی‌، بلای‌ بزرگی‌ است‌ كه‌ ما را و همة‌ كسانی‌ را كه‌ در وضعی‌ چونان‌ ما به‌ سر می‌برند در ورطة‌ هولناك‌ نیست‌ انگاری‌ گرفتار آورده‌ است‌. بی‌آنكه‌ لحظه‌ی‌ آرامش‌ و غنودن‌ بی‌دغدغه‌ را تجربه‌ كرده‌ باشیم‌.
  بلای‌ همسان‌سازی‌، بی‌آنكه‌ بخواهیم‌ همة‌ ساكنان‌ خاك‌ را بدل‌ به‌ آدم‌های‌ ماشینی‌ با دنیایی‌ كوچك‌ آرزوهایی‌ خرد كرده‌ است‌ كه‌ همة‌ جغرافیای‌ بودنشان‌ را حیات‌ حیوی‌ تشكیل‌ می‌دهد. چنان‌ كه‌ در برابر همة‌ آنچه‌ كه‌ بخواهد این‌ جغرافیا را درهم‌ بریزد می‌ایستیم‌. و گوش‌هایمان‌ را در وقت‌ مواجهه‌ با سخنی‌ متفاوت‌ با آنچه‌ بدان‌ خو كرده‌ایم‌ می‌گیریم‌. چونان‌ قوم‌ نوح‌ كه‌ در وقت‌ شنیدن‌ كلام‌ نوح‌ نبی‌ گوش‌ها را می‌گرفتند و فرار می‌كردند.
  گوئیا جملگی‌ ساكنان‌ این‌ خاك‌ نادانسته‌ اقتضای‌ هلاكت‌ و نیستی‌ دارند، ما، خود را و فرزندان‌ خود را مطابق‌ احكام‌ خدای‌ مدرن‌ می‌پروریم‌ و جز آن‌ را ترك‌ ادب‌ وآداب‌ دانی‌ می‌شناسیم‌. و آنان‌ نیز چونان‌ ما سر در پی‌ خدایان‌ دروغین‌ می‌نهند و نمونه‌ها و قهرمانانش‌ را امام‌ خویش‌ می‌سازند و من‌ در صحن‌ مسجدالحرام‌ دیدم‌ كه‌ چگونه‌ حاجیان‌ در وقت‌ مواجه‌ شدن‌ با قهرمانان‌ میدان‌ فوتبال‌، خدای‌ خویش‌، كعبه‌ و طواف‌ را رها كردند و با چشمان‌ از حدقه‌ برآمده‌ سر در پی‌ آنان‌ گذاردند.
  هیهات‌ كه‌ ما بت‌پرستان‌ عصر علم‌ و تكنولوژی‌ به‌ عبث‌ در كار بت‌پرستان‌ عصر جاهلی‌ مانده‌ایم‌ و بر پرستش‌ سنگ‌ها می‌خندیم‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: بت پرستی ، بت پرستی نوین ، درباره امام زمان ، داستان كوتاه ، ادبیات انتظار ، بت ، امام زمان ، ظهور ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com