تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 1
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
مقاله امام زمان در حدیث ثقلین انتظار امام زمان در سخن امیرالمومنین نثر درباره امام زمان درباره امام زمان ادبیات انتظار حدیث داستان امام زمان حدیث ثقلین زندگی حضرت مهدی مقاله وتحقیق مهدی صاحب الزمان در وصف امام زمان در سخنان پیامبر تقیه شعر درباره امام زمان ظهور مهدی زندگی نامه امام زمان در كلام امیرالمومنین امام زمان در سخن حضرت علی امام زمان در احادیث امام زمان در احادیث گفتار علی (ع) درباره امام زمان زندگی امام زمان فروغ تابان ولایت داستان درباره امام زمان تحقیق صاحب الزمان شیوه یاری امام زمان مهدی حضرت مهدی موعود شناسی انتظار و مهدویت نهج البلاغه ظهور امام مهدی در كتاب و سنت امام عصر داستان كوتاه در روایات امام زمان یاری امام زمان كتابها نصرت امام زمان صاحبالزمان شناختی از زندگی امام زمان درباره حضرت مهدی امام زمان در سخن پیامبر اكرم امام زمان درقرآن
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 1
چهارشنبه 5 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : در كلام پیامبر اكرم (ص) منجی در كتاب و سنت نظراتنظر دهید!

http://www2.irna.ir/occasion/24aban84/tabatabaei02.jpg

امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین

 وَ قَد تركتُ الثقلَیْن فیكم  الآل و القُرآن فى أَیدیْكم  أنبأنى اللَطیف أَن یَتَّفِقا  الى وُرود الحَوض لَنْ یَفْتَرقا پس از خود دو چیز نفیس بر جاى مى‏گذارم: اهل بیتم و قرآن ؛ و این هر دو در دستان شماست، خداى لطیف آگاهم ساخت كه این دو با همند، و تا ورودتان در حوض هرگز از هم جدا نمى‏شوند. «از قصائد علامه عجیلى، عبقات الانوار، ج 1، ص 771»

بسم اللّه الرحمن الرحیم

پیشگفتار:براى شناخت اسلام و درك اصول و فروع آن دو منبع اصلى و اساسى وجود دارد، نخست كلام خدا قرآن، كه قانون اساسى اسلام است. و دیگرى سنت و حدیث، كه شارح و مفسر و مبین قرآن مى‏باشد. این دو منبع اصلى دریافت مبانى اسلام است.قرآن كلام خداست، كه به تدریج بر پیامبر توسط فرشته وحى نازل شده است. و در زمان پیامبر و به دستور ایشان توسط چند تن از اصحاب نوشته و جمع آورى شده است، و در آن تحریف و تغییرى نیست.حدیث در لغت به معناى ضد قدیم است. و در اصطلاح روایى ؛ گفتار، كردار و تقریرى است، كه از پیامبر رسیده است. به اجماع علما، حدیث اصل دوم از اصول احكام است. فقها در بیان كتاب خدا و در استنباط احكامى كه در قرآن درباره آنها آیه‏اى وارد نشده است، به حدیث مراجعه مى‏كنند. از این رو حدیث یا مبین قرآن است، و یا مؤكد آنچه در قرآن آمده، و یا احكامى را اثبات مى‏كند كه قرآن به طور آشكار آن را بیان نكرده است.1



1. ابن تیمیه: علم الحدیث (تحقیق و تعلیق موسى محمدعلى، چاپ دوم)، عالم الكتب، 1405 ه. ص 9-8.

 

بنابراین، اقوال، افعال و تقریرات پیامبر به صریح قرآن حجت است، و عامل هدایت، رستگارى و نجات. زیرا: «لا یَنْطِق الاّعن وَحْى، و لا یُقِرّ اِلاّ الحَقّ الثابت».1 پیامبر جز از وحى سخنى نمى‏گوید، و جز چیزهایى را كه حق است و آدمى را از گمراهى نجات مى‏دهد، تقریر نمى‏كند.درباره سخن پیامبر و اطاعت از او، داورى قرآن چنین است: «وَ ما یَنْطِق عن الهَوى، إنْ هو اِلاّ وَحىٌ یُوحى».2 (پیامبر) از روى هوا (بیهوده و براساس هواى نفس و گرایشهاى نادرست و غیر الهى) سخن نمى‏گوید، گفتار او همان چیزى است كه به او وحى شده است. «مَنْ یُطع الرَّسولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه‏».3 هر كه از رسول پیروى كند، همانا از خداوند اطاعت كرده است. «وَ اِنْ تُطیعوه تَهْتَدوا».4 اگر از پیامبر اطاعت كنید، هدایت مى‏شوید، و راه درست را مى‏یابید. «فَلْیَحْذَرِ الّذین یُخالفون عن أمره اَنْ تُصْیبَهم فتنةٌ او تُصیبَهُم عذابٌ ألیم».5 كسانى كه دستور و راهنمایى‏هاى پیامبر را بر نمى‏تابند، و با آنچه آن حضرت مى‏گوید و مى‏خواهد، مخالفت مى‏كنند، بترسند از این كه ممكن است آنان را فتنه‏اى یا عذاب دردناكى فرا گیرد.حدیث آنچه را در قرآن به اجمال مطرح شده، روشن مى‏سازد، اطلاقات آن را مقید مى‏كند، عام آن را تخصیص مى‏دهد، احكام آن را به تفصیل باز مى‏گوید، و مشكلات آن را توضیح مى‏دهد.


1. همان.2. نجم (53) : 4-3.3. نساء (4) : 80.4. نور (24) : 54.5. نور (24) : 63.

 از این رو حدیث را مى‏توان شارح اصول شریعت و قرآن دانست.1آنان كه از پرتو درخشان احادیث، هدایت بجویند، در دگرگونیهاى روزگار از راستى و سعادت محروم نمى‏مانند، كسانى كه به این اصل اساسى چنگ زنند، به حیاتى مبارك و پاكیزه دست مى‏یابند. «و ذلك الاقتصار على الكتاب رأىُ قومٍ لاَخلاقَ لهم». (مردمانى كه تنها كتاب را براى دیندارى كافى بدانند، و به آن بسنده كنند، و به سنت پیامبر ـ اقوال، افعال و... ـ بى اعتنا باشند، بهره درست از دین ندارند)، چه بسا این كار آنان را به تأویلات نابجا وا دارد، ادعاهاى باطل را مطرح سازند، در هواهاى نفسانى فرو افتند، بى دلیل (قانع كننده و استوار) به طرح مسائلى بپردازند، و از منطق سالم و صحیح دور شوند. و این بدان خاطر است كه گفتار و كردار پیامبر بر اساس نص صریح قرآن حق است.2 «فماذا بَعْدَ الحقّ الاّ الضَّلال»3 و پس از حق چیزى جز گمراهى نیست.براى حدیث تقسیمات زیادى ذكر شده است. بعضى از آنها به 82 قسم مى‏رسد: حدیث متواتر، مشهور، صحیح، حسن، ضعیف، مرسل، مرفوع، مسند، موقوف، مقطوع، شاذ، منكر، معروف، متروك، مضطرب، متفق، ناسخ و...4در یك تقسیم كلى، حدیث را به سه قسم تقسیم كرده‏اند: 1. صحیح 2. حسن 3. ضعیف. زیرا حدیث یا مقبول است و یا مردود، حدیثى كه بالاترین صفات قبول را داراست، حدیث صحیح نامیده مى‏شود.


1. علم الحدیث ، ص 12.2. همان، ص 24.3. یونس (10): 32.4. علم الحدیث ، ص 81.

 

 حدیث حسن برخى از این ویژگیها را دارد، و حدیث مردود ضعیف است.در نگاه دیگر، حدیث به خبر واحد و خبر متواتر تقسیم مى‏شود. متواتر آنست كه گروهى آن را نقل كنند، و تعداد آنها به اندازه‏اى باشد كه بطور عادى اتفاق آنها بر كذب محال گردد. انگیزه‏هاى نقل خبر دروغ از آنان نفى شود، و در آنچه خبر مى‏دهند پوشیده گویى و شبهه روا نباشد. چنین خبرى موجب علم است، و انسان به صدق آن یقین مى‏یابد.1 خبر واحد آنست كه به حد تواتر نرسد، و علم قطعى به صدور آن پدید نیاید.2ابن تیمیه مى‏گوید: مقصود از متواتر هر خبرى است كه علم آور باشد. و علم گاه از كثرت مخبران حاصل مى‏شود، و گاه به خاطر ویژگیهایى كه راویان دارند (متدین هستند، ضابطند) پدید مى‏آید. و گاه خبرى قرائنى را در بردارد كه از مجموع آنها علم به دست مى‏آید،3 (از این رو) در تواتر عدد معتبر نیست.4وى مى‏گوید: خبرى را كه ائمه حدیث پذیرفته‏اند، و به تصدیق آنان رسیده است، و یا به موجب آن عمل كرده‏اند، نزد جماهیر خلف و سلف (نسل اندر نسل عالمان) مفید علم است. و این اخبار متواتر معنوى است. ولى برخى چنین خبرى را مشهور و مستفیض مى‏نامند، و خبر را به متواتر، مشهور و خبر واحد تقسیم مى‏كنند.5


1. خطیب بغدادى: الكفایة فى علم الروایة، دارالكتب العلمى، 1409 ه، ص 16
.2. همان.
3. علم الحدیث، صص 16-115.
4. همان، ص 118
5.همان، ص 116.

 

با توجه به این اشاره كوتاه درباره حدیث و این كه خبر متواتر، مستفیض، و واحد، هر سه اعتبار دارد، مى‏توان گفت: حدیث ثقلین از احادیث بسیار معتبر است، زیرا :1ـ حدیث ثقلین از احادیث متواتر است، و در صدور آن از پیامبر نمى‏توان تردید داشت.1 این حدیث را 34 نفر از اصحاب به طرق گوناگون روایت كرده‏اند. و به مناسبتهاى مختلف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را یادآور شده است.2 3 تعداد محدثان بزرگ اهل سنت كه این حدیث را نقل كرده‏اند، از سده دوم هجرى تا قرن چهاردهم هجرى به 187 تن مى‏رسد.4 بعضى از بزرگان مانند حافظ محمد بن طاهر مقدسى (ابن قیسرانى)، متوفاى سال 507 هجرى در این زمینه رساله‏اى مستقل نگاشته است.5 62ـ حدیث ثقلین به تصریح كسانى چون حاكم، ابن حجر و سیوطى از احادیث صحیح است.7 كه در تعریف آن گفته شده: «الصحیح ما اتّصَلَ سندُه بِعُدول ضابطین بلا شذوذٍ و لا علّة خَفیّة».8 حدیث صحیح آنست كه در سلسله سند آن راویان عادل قرار دارد، كسانى كه بدرستى خبر را ضبط مى‏كنند و انتقال مى‏دهند، فرد شاذ در سند حدیث وجود ندارد، و احتمال علت پنهانى و پوشیده در آن نمى‏رود.


1. میرسیدحامد حسین موسوى: عبقات الأنوار، ج 2-1 چاپ دوم، مؤسسه نشر نفائس مخطوطات (چاپ حبل المتین)، 1380 ه ، صص 7 و 82-575.2. همان، ج 4-3، ص 11-103. علامه سخاوى در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف بحبّ اقرباء الرسول ذوى الشرف» پس از تفسیر آیه مودت، حدیث ثقلین را از طرق مختلف نقل كرده است. براى آگاهى بیشتر در این زمینه رجوع كنید به: عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 83-575.4. همان، ج 2-1، صص 15-9.5. همان، صص 62 - 361 و نیز ج 6-5، صص 45-12.6ـ عنوان رساله ابن قیسرانى چنین است: «طرق حدیث انى تارك فیكم الثقلین».7. رجوع كنید به متن كتاب، بحث جایگاه سندى.8. اسنى المطالب، ص 22 .

 

بزرگانى چون ابن تیمیه حدیث متواتر را از اقسام حدیث صحیح میداند. بنابراین به فرض حدیث ثقلین متواتر نباشد از احادیث صحیح و معتبر دانسته مى‏شود. 3ـ حدیث ثقلین در صحیح مسلم آمده است كه درباره آن عالمان بزرگ چنین اظهارنظر كرده‏اند: ابن تیمیه مى‏نویسد:«فكثیر من متون الصحیحین متواترُ اللفظ عند أهل العلم با الحدیث و ان لم یَعرف غیرُ هم أنه متواتر، و لهذا اَكْثر متون الصحیحین مما یَعلم علماءُ الحدیث علما قطعیا انّ النبىّ صلی الله علیه و آله وسلم قاله.».1 بسیارى از احادیثى كه در صحیح بخارى و مسلم آمده است ، نزد عالمان حدیث متواتر لفظى است ، هر چند دیگران آنها را متواتر ندانند. و از این رو عالمان حدیث یقین دارند كه بیشتر روایات این دو كتاب از پیامبر صادر شده است. ابن صلاح مى‏گوید:«انّ مارویاه او أحدهما فهو مقطوعٌ بصحّته ، والعلمُ القطعى حاصل فیه،...».2 آنچه را بخارى و مسلم و یا یكى از این دو روایت كند، صحت آن قطعى است. و علم قطعى به صحت آن حاصل مى‏شود. ابن حجر مى‏نویسد:


1. علم الحدیث ، صص 4-103.2. محمد ابوریّه:اضواء على السنة المحمدیه أو دفاع عن‏الحدیث، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمى، ص 278.

 

«هما أصحّ الكُتُب بعدَ القرآن بِاِجماع مَن یُعَتّد به».1 اجماع استوارى وجود دارد كه (صحیح بخارى و مسلم ) صحیح‏ترین كتابها بعد از قرآن است. حافظ ابوعلى نیشابورى مى‏گوید:«ما تَحْت أدیم السماء أَصَحّ مِن كتاب مسلم فى علم الحدیث».2 در زیر آسمان صحیح تر از كتاب مسلم در علم حدیث، پدید نیامده است. مسلم خود در كتابش مى‏نویسد:«أوردتُ فى هذا الكتاب ما صحّ و أَجمَعَ علیه العُلماء».3 آنچه را صحیح است و علما بر آن اجماع دارند، در این كتاب گرد آوردم.4ـ به فرض حدیث ثقلین از احادیث آحاد باشد ، خبر واحدى است كه مورد پذیرش عالمان است ، و افاده علم به صدور مى كند.ابن تیمیّه مى‏نگارد: «و خبرُ الواحد المتلقّى بالقبول یُوجب العلمَ عند جُمهورِالعلما، مِن اَصحاب أبى حنیفه و مالك و الشافعى و احمد، و هو قولُ اكثر اصحاب الاشعرى كالاسفرائینى و ابن فورك ،...».4 خبر واحدى كه مقبول دانسته مى‏شود، نزد جمهور عالمان موجب علم است. كسانى مانند اصحاب ابوحنیفه، مالك، شافعى، و احمد آن را علم آور مى‏دانند. نظر بیشتر اصحاب اشعرى مانند: اسفرائینى و ابن فورك نیز همین است.5ـ


1. عبقات الأنوار ، ج 6-5 ، ص 869 (به نقل از صوا عق المحرقة).2. همان ج 2-1 ، ص 156 ، 159 ، 163.3. همان ، ص 163.4. علم‏الحدیث، ص 104.

 

 و نیز اگر آنچه گذشت نادیده انگاشته شود، و حدیث ثقلین از احادیث «حسن» به حساب آید، باز هم اهتمام به آن لازم است ؛ زیرا: در اصطلاح ترمذى ، حدیث حسن، روایتى است كه در میان راویان آن كسى به كذب متهم نشود، و نیز شاذ مخالف با احادیث صحیح نباشد.1 ابن كثیر مى‏گوید: «و كتاب الترمذى اصل فى معرفة الحدیث الحسن»،2 كتاب ترمذى در شناخت حدیث حسن اصل است.پیداست كه حدیث ثقلین در صحیح ترمذى آمده است.3بعضى از متأخران درباره حدیث حسن چنین اظهار نظر كرده‏اند: «الحدیثُ الذى فیه ضعفٌ قریب محتمل ، هو الحدیث الحسن ، و یَصْلَحُ للعمل به». حدیث حسن، حدیثى است كه در آن ضعف احتمالى وجود دارد، و صلاحیت دارد به آن عمل شود. 6ـ همچنین مى‏توان ادعا كرد كه الفاظ اساسى حدیث ثقلین در قرآن به كار رفته است و مضمون آن از كتاب الهى استفاده مى‏شود4 و نیز اگر كسى این حدیث را از احادیث «حوض» به حساب آورد، ادعاى گزافى نكرده است. زیرا در برخى از نقلها در آغاز آن وصف حوض آمده است. و در بسیارى از آنها جمله «وَ لَنْ یَفْتَرقا حتى یَرِدا عَلَىّ الحوض»5 وجود دارد. روشن است كه احادیث حوض، نزد عالمان حدیث، تواتر لفظى6 و معنوى دارد7، و حتى كسانى كه خبر متواتر را در سنت نفى كرده‏اند، احادیث حوض را مستثنا دانسته‏اند.8 


1. همان: ص 101.2. همان.3. ابوعیسى ترمذى: صحیح، ج 2، ص 308.4. واژه «ثقلان» ، «استمسك» ، «اهل البیت» ، «كوثر» ، جمله «واعتصموا بحبل الله» و... در قرآن آمده است، و مضمون گویایى درباره این حدیث دارد. در متن كتاب این ویژگیها بیشتر روشن مى‏شود.5. ابن حجر هیتمى: صواعق المحرقه ، چاپ مكتبة قاهره، دارالطباعة محمدیه، ص 75 .6. اضواء على السنة المحمدیه ، ص 280.7. علم الحدیث ، صص 2-71.8. همان ، ص 119.

 

این شواهد ، همه به نحوى صدور و مضمون حدیث ثقلین را تقویت مى‏كند و بر اعتبار آن مى‏افزاید ، و آدمى را از بى‏توجهى به آن برحذر مى‏دارد.به این ترتیب روشن مى‏گردد كه حدیث ثقلین ، از احادیث مسلم و قطعى است. و اكنون در این رساله سخن از این حدیث است ، در سنت نبوى و دو چیز گرانمایه بجا مانده از پیامبر، كه عصاره همه دین و تعالیم الهى به حساب مى‏آید. سخن در تمسك است ، تمسك به قرآن و عترت ، و هدایت یابى در پرتو این دو، شناخت كتاب خدا و عمل به آن و درك عظمت عترت و نقش محورى كتاب و عترت در نجات و سعادت آدمى و بقا و قوام جامعه هاى انسانى.در قرآن آنچه زندگى درست را براى آدمى فراهم مى‏سازد ، و به او قوام مى‏بخشد ، و نیازهاى اصلیش را برمى‏آورد، و فطرت انسان را زنده مى‏سازد، و او را به كمال مى‏رساند؛ آمده است. صراط مستقیمى كه مسلمان با پیمودن آن تعالى مى‏یابد، در قرآن نمایانده شده است. این كتاب در زمینه خلقت هستى، و انسان، ارزشهایى كه زندگى بسامان در دنیا و فرجامى نیك در آخرت را به همراه دارد ، اصول و احكامى كه به زندگى فردى و اجتماعى جهت درست مى‏دهد، حقایق و واقعیتها را مى‏نمایاند، و عمل به آن به سعادت انسان در هر دو جهان مى‏انجامد.این كتاب علم و هدایت ، در سخن پیامبر ثقل اكبر نامیده شده است، و پیامبر مردمان را به تمسك به آن فرا خوانده است ، چنانچه در دیگر احادیث نیز از مردمان خواسته شده كه به قرآن چنگ زنند و از آن جدا نگردند. در صحیح مسلم جابر از پیامبر نقل مى‏كند:«و أنّى قد تركتُ فیكم ما لَن تَضِلّوا بعده اِن اعْتَصَمْتُم به ، كتاب الله ، و أنتم مَسئولون عنّى فما أنتم قائلون».1 همانا من در میان شما چیزى را بر جاى مى‏گذارم ، كه اگر به آن چنگ زنید، هرگز گمراه نشوید. و آن كتاب خدا (قرآن) است. و شما درباره من (و آنچه بر جاى نهاده‏ام) بازپرسى مى‏شوید، پس چه خواهید گفت (اگر نسبت به من و قرآن كوتاهى كرده باشید)؟پیامبر در حدیث ثقلین و احادیث فراوان دیگر2، قرآن را مانند ریسمانى معرفى كرده است، كه رابط بین انسان و خداست. و راه هموار براى حركت به سوى بى‏نهایت و عوالم بى پایان الهى.همچنین در این حدیث پیامبر مردم را به شناخت و پیروى از یك شى‏ء گرانمایه دیگر، كه ثِقل اصغر نامیده شده، دعوت مى‏كند. چیز نفیسى كه عِدل قرآن است ، و به منزله همتاى قرآن دانسته مى‏شود. و این بدان معناست كه ویژگیها و امتیازات كتاب خدا، در این ثِقل نفیس، كه پیامبر آن را اهل بیت و عترت خود مى‏داند، موجود است. و همچون قرآن بیانگر بسیارى از چیزها و حقایق و اصول است. و تمسك به آن انسان را نجات مى‏دهد، و غفلت از آن گمراهى و تباهى مى‏آورد. حدیث ثقلین نكات درس آموز و مهمى را در بردارد. و چنانچه


1. یوسف بن اسماعیل النبهانى: منتخب الصحیحین من كلام سید الكونین، انتشارات دارالفكر، 1403ه ، ص 116.2. رجوع كنید به: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1 ص 174 و نیز علم الحدیث ص35.

 

عالمان و محدثان سنت از آن استفاده كرده‏اند. خبر از گسست ناپذیرى قرآن و عترت ، تا روز قیامت مى‏دهد.علامه مناوى در توضیح حدیث مى‏نویسد:«و فى روایة انّ اللطیف اَخْبَرَ نى أَنّهما «لن یفترقا» اى الكتاب و العترة ، أى یستمرّ امتلا زمین «حتى یرد اعَلَىَّ الحوض» أى الكوثر یوم القیامة. زاد فى روایة «كهاتین» و أَشارَ بأَصْبَعَیْهِ ، و فى هذا مع قوله أولاً انّى تاركٌ فیكم، تلویحٌ بل تصریحٌ بأنهما كَتوأمین خَلَّفَهما، وَ وَصّى أمتّهَ بِحُسن مُعاملتهما ، و ایثار حَقَّهما على اَنْفُسِهم و اسْتِمساك بهما فى‏الدین».1 در روایتى آمده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود خداى لطیف مرا خبر داد كه قرآن و عترت همراه همند، و این تلازم ادامه دارد تا این كه در حوض كوثر در قیامت بر من وارد آیند. در روایتى اضافه شده كه پیامبر دو انگشت خود را كنار هم نهاد و گفت: مانند این دو. این جمله از روایت و نیز صدر آن كه مى‏فرماید من دو چیز گرانمایه بر جاى مى‏گذارم ، اشاره دارد، بلكه تصریح است به این كه پیامبر قرآن و عترت را به صورت ملازم با هم ، در میان امت گذاشته است. و به مردمان سفارش كرده كه با این دو به نیكى رفتار كنند، و بر خودشان مقدم بدارند ، و در دین به این دو چنگ زنند.و نیز براساس این حدیث ، در هر زمانى و در هر نسلى از امت اسلامى فردى از اهل بیت وجود دارد ، و عالمان بزرگ اهل سنت این حقیقت را بازگو كرده‏اند.مناوى مى‏نگارد:


1. عبدالرؤوف مناوى: فیض القدیر، ج 3، انتشارات دارالفكر، 1416ه،ص 19.

 

«قال الشریف: هذا الخَبَر یفِهم وجودَ مَن یكونُ أهلاً للتمُّسك به من أهل البیت، والعترةِ الطاهرة فى كلِّ زمنٍ الى قیامِ الساعة ، حَتّى یَتَوجَّهَ الحَثُّ المذكور الى التمسك به، كما أن الكتاب كذلك ، فَلِذلك كانوا أمانا لِأهلِ الأِرْض، فااذهَبُوا ذَهَبَ أهلُ الأرض».1 شریف (سمهودى) گوید: این خبر (حدیث ثقلین) مى‏فهماند كه فردى از اهل بیت و عترت، كه اهلیت براى تمسك دارد، تا زمان قیامت، وجود دارد. همان گونه كه قرآن چنین است. در غیر این صورت ، فراخوان پیامبر به تمسك به اهل بیت معناى درست نمى‏یابد. و از این روست كه اهل بیت براى ساكنان زمین سبب ایمنى و بقایند ، و آن گاه كه از میان بروند (و فردى از عترت در زمین نماند) اهل زمین نابود مى‏شوند. ابن حجر نیز مى‏نویسد:«و فى أحادیثِ الحثِّ على التَمَسّك بِأَهلِ البیت اِشارةٌ الى عَدَم انْقِطاع مستأهلٌ منهم لِلتمسّك به الى یَومِ القیامة...».2 در احادیثى كه مردمان را بر مى‏انگیزد كه به اهل بیت متمسك شوند. و به دامان عترت چنگ زنند. اشاره است به این‏كه همواره‏فردى از آنان كه شایستگى براى تمسك دارد، تا روز قیامت‏موجوداست.این مضمون را علامه عجیلى3، شهاب الدین دولت آبادى4، كمال الدین جهرمى،5 نیز بازگو كرده‏اند. و نیز علامه زرقانى6، و مولوى حسن زمان7 ،


1. فیض‏القدیر، ج 3 ، ص 20.2. صواعق المحرقه، ص 90.3. عبقات‏الأنوار ج 4-3 ، ص 67 (به نقل از ذخیرة المآل).4. همان ، ص 66 (به نقل از هدایة السعدا).5. همان (به نقل از براهین قاطعه).6. همان ، ص 67 (به نقل از شرح مواهب الدنیة).7. همان، صص 8-67 (به نقل از قول مستحسن).

 

سخن نورالدین سمهودى در «جواهر  العقدین»1 را در این زمینه، در كتابهاى خود آورده‏اند. و این همه استوارى مطلب را دو چندان مى‏سازد.و از آن جا كه پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله وسلم این خبر را مى‏دهد ، و بارها آن را به مناسبتهاى مختلف بازگو مى‏كند، روشن مى‏گردد كه جدائى ناپذیرى قرآن و عترت از حقیقتى استوار حكایت دارد، و واقعیتى است كه هرگز تخلف نمى‏پذیرد. و «كُلُّ علمٍ و كُلّ قولٍ رَدَّ على مُخالِفَةِ النبى صلی الله علیه و آله وسلم ، فهو زَنْدَقَةٌ و شَیْطَنَة»2، هر علم و سخنى كه به مخالفت با گفته پیامبر بینجامد، بى دینى و شیطنت است.اكنون رساله حاضر به تبیین برخى از نكات این حدیث گرانمایه مى‏پردازد. انگیزه اصلى این است كه عظمت حدیث ثقلین نمایان شود. و بررسى هاى بیشتر در این باره ادامه یابد. براستى این سئوال بسى اساسى و مهم است كه چرا پیامبر بارها و در هنگام رحلت با تأكید، بار دیگر مردمان را به تمسك به قرآن و عترت دعوت مى‏كند، و نجات و هلاكت را دائر مدار پیروى از این دو ، و یا روى برتابى از آنها مى‏داند.این كتاب روشن مى‏سازد كه ثقل اصغر و همتاى قرآن ، موعود آخرالزمان است. او كسى است كه دگر بار اسلام را حیات مى‏بخشد، به كتاب و سنت پیامبر عمل مى‏كند، تفرقه را برمى‏اندازد، دین واحد را در جهان مى‏گستراند، همگان را به آیین توحید و اعتصام به «حبل الله» فرا مى‏خواند. و حكومتى را بر پا مى‏دارد كه اهل آسمانها و زمین و همه موجودات عالم خشنود مى‏گردند، و زمین را كه پر از ظلم و ستم گشته است ، آكنده از عدل و داد مى‏سازد.


1. همان ، ص 66.2. عبقات الانوار ، ج 2-1 ، ص 568 (به نقل از هدایة السعداء).

 

این یگانه روزگار كه رسول گرامى آمدن او را بشارت داده، مردى از این امت، و از نسل پیامبر و از اهل بیت و عترت آن حضرت است. او كسى است كه پیامبر در این حدیث تأكید كرده كه مسلمانان به دامنش چنگ زنند ، از او جدا نگردند ، در اطرافش گردآیند ، به او محبت ورزند ، و در گستره هدایتهایش راه جویند.پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسائل بسیارى در زمینه مسائل آخر الزمان و مهدى گفته است:از صورت و جمال مهدى،از سیرت ، اخلاق و صفات آن پیشوا،ازعلم وجود و كرمش،از چگونگى داورى و قضاوت او،از اصلاحاتى كه در زمان حكومت مهدى پدید مى‏آید،از كسانى كه با او بیعت مى‏كنند،از عیسى كه از آسمان فرو مى‏آید ، و پشت سر مهدى نماز مى‏گذارد،از نداى آسمانى و آیات سماوى،از آشوبها و فتنه‏ها و علاماتى كه پیش از ظهور مهدى رخ مى‏دهد،از محل ظهور و یاران آن حضرت و ویژگیهاى آنها،از این كه ملائكه مهدى را یارى مى‏رسانند،از این كه چگونه زمینه هاى قیام او پدید مى‏آید،از بركاتى كه هنگام ظهور مهدى جهان را فرا مى‏گیرد،از شرف و منزلت مهدى، از مدت خلافت او ، و...این مسائل همه در كتابهاى خاصى كه عالمان اهل سنت درباره مهدى نوشته‏اند، و تعداد آنها نزدیك به 50 كتاب مى‏رسد، آمده است. «عرفُ الوردى» ، «عقدالدرر» ، «البرهان» ، «المشرب الوردى» ، نمونه‏هایى از آنهاست.بارى ؛ حدیث ثقلین از همراهى عترت و گسست ناپذیرى آن از قرآن خبر مى‏دهد، و این كه در هر زمانى فرهیخته‏اى از خاندان پاك پیامبر وجود دارد. و این كتاب نیز اشاره‏اى است كوتاه به بزرگى منزلت قرآن و عترت، و نقش اساسى این دو در حیات آدمى. و یادآورى مصداقى روشن از عترت ، كه همان مهدى است، و در سنت پیامبر پیشینه‏اى استوار دارد. هر چند برخى از روشنفكر نمایان بر نفى آن اصرار مى‏ورزند؛ و با اندیشه‏اى واژگون به این مسأله حیاتى مى‏نگرند، و راهنماییهاى درست و سعادت ساز را در ساخت و پردازهاى ذهنى خود مى‏جویند. و از آن جا كه شهامت نفى اصل دین و سنت را ندارند ، با مهارتهاى موذیانه، در سنت زدایى و زندگى غیردینى مى‏كوشند، آنچه را اصول كلى است و به گرایشهاى نفسانى آنها آسیب نمى‏رساند ، برمى‏گیرند و آنچه را كه به مذاقشان تلخ مى‏آید، و سازگار با امیال لذت جویانه خود نمى‏بینند، و سلطه طلبیها و تجاوز گریهایشان را محدود مى‏سازد، توجیهات ناروا مى‏كنند. و بر آنند تا دینداران را با خود همسو سازند تا در فضاى بى‏دینى زمینه‏هاى تأمین خواسته‏هاى شهوانى بیشتر و گسترده تر برایشان فراهم آید، و آدمیان از اندیشه مدینه آرمانى و در عین حال عینى و قابل تحقق اسلامى باز مانند، و در راستاى خواسته‏هاى بحق و فراموش شده انسان نكوشند.امید كه این كتاب مورد توجه دانش پژوهان و معتقدان به آینده روشن و درخشان جهان در پرتو اصول و هدایتهاى دینى، قرار گیرد. و عظمت قرآن و عترت در دلها بدرخشد و با آمدن فردى از عترت و تحقق مدینه فاضله اسلامى به دست مهدى، آدمى به خواسته هاى به حق خود برسد. و دیگر بار اسلام بر سراسر گیتى حاكم گردد.حدیث ثقلین با فریادى بلند و روشن تمسك به قرآن و عترت را مطرح مى‏سازد و همه را به سوى این دو فرا مى‏خواند و راه هدایت و رستگارى را در ظلمتهاى زمانه و تجاوزگریهاى انسان ، در پرتو هدایت قرآن و عترت مى‏داند. و فرمان پیامبر است كه خود مى‏گوید: «فاذا أَمَرتُكم بِشَى‏ءٍ فَأتْوا منه ما اسْتَطَعْتُم»1. هر گاه شمار ا به چیزى فرا خواندم ، تا حدى كه مى‏توانید آن را انجام دهید (نهایت تلاش خود را بكار بندید).بر مسلمانان است كه در حد توان به دعوت پیامبر درباره تمسك به قرآن و عترت جامه عمل بپوشانند. از ناپاكیها و نارواها خود را تزكیه كنند، از هدایت الهى هدایت جویند و براى فراهم آمدن زمینه احیاى مجدد اسلام به دست عترت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، مهدى (ع) بكوشند. و آنچه را بایسته است براى ظهور مصلح آخرالزمان انجام دهند. و در حالت آماده باش بسر برند، تا نداى آن مهدى همه جا طنین افكن شود و روزگار پرشكوه آن حضرت كه عزت بخش مسلمانان و احیاگر اسلام و قرآن است، فرا رسد. و رنجها، نامردمیها و كمبودها و بى‏حرمتیهاى مظلومان جهان پایان یابد. و آن مصلح حقیقى هر چیزى و هر كسى را در جایگاه بایسته‏اش قرار دهد. و همه طاغوتها، زبردستان و زور گویان و زیاده خواهان را براندازد.


1. منتخب الصحیحین ، ص 223.

بنیاد فرهنگى حضرت مهدى موعود (عج) 

 

بخش اوّل

متن حدیث ثقلین در كتب اهل سنت

 

حدیث ثقلین را حدود 34 نفر از اصحاب نقل كرده‏اند1 و بزرگان اهل سنت كه این حدیث را در طول قرنها در كتابهاى خود آورده‏اند، به 187 نفر مى‏رسد2. این حدیث به وسیله راویان گوناگون، با تغییر اندكى درالفاظ، با كم و زیادهایى بازگو شده است. و مناسبتها و موقعیتهایى كه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسلمانان را به این حدیث توجه داده، مختلف است.3 ابن حجر در كتاب صواعق ، آن را حدیث تمسك (به قرآن و عترت) مى‏نامد.4 صحیح مُسلم5 ، صحیح ترمذى6، مُستدرك7، مُسند احمد بن حنبل8، مسند عبد بن حمید9 ، كَنزُ العمال10 ، سنن دارمى11، سُنَن بیهقى12، جامع الاصول13 ، فیض‏القدیر14 ،


1. عبقات الانوار ، ج 4-3، صص 11-10 و نیز ج 2-1 ، صص 83-575.2. همان، ج 2-1، صص 824-15.3. همان ، ص 665 و ج 4-3 ص 11.4. صواعق المحرقه، ص 75.5. مسلم بن حجاج نیشابورى، صحیح، ج 5، چاپ اول (تحقیق دكتر موسى و احمد)، مؤسسه عزالدین، 1407 ه ، ص 26.6. صحیح ترمذى، ج 2 ، ص 308.7. امام‏حافظ حاكم‏نیشابورى: مستدرك‏الصحیحین، ج 3،صص109و 148 (چاپ دارالمعرفة).8. احمد بن حنبل: مسند، ج 4 ص 366 و ج 5 ص 181، ج 3، صص 14 و 17 و 26 و 59، (چاپ دار صادر). 9. عبد بن حمید، مسند، ج 7 ، ص 102.10. على بن حسام الدین متقى هندى: كنز العمال، ج 1، صص 76-172 (چاپ مؤسسه الرسالة).11. ابن بهرام دارمى: سنن، ج 2 ، ص 431 (چاپ دارالفكر).12. احمد بن حسن بیهقى: سنن بیهقى ، ج 2 ، ص 148 (دارالمعرفة ، 1413 ه).

 

تفسیر ابن كثیر1 ، تفسیر در المنثور2، التحاج الجامع لِلأصول3 الخصائص4، حلیة‏الاولیاء5 ، اسد الغابة6، صواعق المحرقة 7، طبقات الكبرى8 ، تاریخ بغداد9، المسند الجامع10، جامع الصغیر11، مجمع الزوائد12، نمونه‏هایى از كتابهایى است كه حدیث ثقلین را آورده‏اند. در برخى از این كتابها، حدیث بسیار مورد توجه قرار گرفته، و ابعاد آن شرح داده شده است.13نمونه‏هایى از متن این حدیث چنین است:1. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «اَیّها الناس... فأنّى سائِلُكم حین تَرِدُون عَلَىّ عن الثَّقَلَیْن فَانْظُروا كیف تَخْلِفُونى فیهما ؛ الثِقْلُ الأكبر كتابُ اللّه‏... فاستمسِكوا به لا تَضِلّوا...


1. ابن اثیرجزرى: جامع الاصول ، ج 1، چاپ اول، 1368 ه ، ص 187.2. فیض القدیر ج 3 ، صص 20-19 و ج 2 ص 217.3. تفسیر ابن كثیر، ج 9 ص 114.4. جلال‏الدین‏سیوطى: الدرالمنثورفى‏التفسیرالمأثور، ج2، دارالفكر، 1403 ،ص285.5. شیخ منصورعلى‏ناصف: التاج‏الجامع‏للأصول، ج 3 ، دارالمعرفة ، 1406 ه ، ص 348.6. نسائى: الخصائص ، ص 21.7. ابونعیم اصفهانى: حلیة الاولیاء ، ج 1 ، چاپ اول ، دار الكتب العلمیه ، 1409 ه ، ص 355 و نیز ج 9، ص 64.8. ابن اثیر جزرى: اسدالغابه ، ج 2 ، احیاء التراث العربى ، ص 12 .9. الصواعق المحرقة ، صص 75 و 89.10. ابن سعد: طبقات الكبرى ، ج 2 ، داربیروت ، 1405 ه ، ص 194.11. ابوبكر خطیب بغدادى: تاریخ بغداد، ج 8، صص 43-442.12. بشار عواد معروف و همكاران: المسند الجامع، ج 5، دارالجیل و شركة المتحده، چاپ اول، 1413 ه، ص 551.13. جلال الدین سیوطى، الجامع الصغیر، ج 1، چاپ اول، دارالفكر، 1401 ه، ص 402.14. نورالدین على ابن ابى بكر هیثمى: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، چاپ دوم، دارالكتاب العربى، 1967 م، صص 64 - 162. و نیز ج 10، ص 363.15. به عنوان نمونه، علامه مناوى این حدیث را كه سیوطى با تغییر اندكى در الفاظ در دو جاى جامع الصغیر مى‏آورد، در فیض القدیر شرح مى‏دهد. براى آگاهى بیشتر رجوع كنید به؛ فیض القدیر ج 2، ص 217 و ج 3 صص 20-19.ابن حجر نیز در كتاب صواعق، ص 90 به شرح این حدیث پرداخته است. و شهاب الدین دولت آبادى در هدایة السعدا، یكایك الفاظ و جمله‏هاى این حدیث را توضیح مى‏دهد.

 

... و عترتى أهل بیتى، فأنّه قَدْ نَبَّأنى اللطیفُ الخَبیر انّهما لَنْ یَفْترِقا حتّى .یردا علىّ الحوض».1 اى مردمان! آن گاه كه در رستخیز نزد من آیید، از دو چیز نفیس از شما مى‏پرسم ؛ پس نیك بنگرید كه درباره این دو پس از من چه مى‏كنید، ثقل و گرانبهاى بزرگتر كتاب خداست، كه اگر به آن چنگ زنید، گمراه نشوید (و ثقل دیگر) عترت و اهل بیت من است. همانا خداى دانا و لطیف مرا خبر داده كه این دو از هم جدا نشوند، تا در حوض (میقات و وعده گاه مخصوص در قیامت) نزد من آیند.2. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «اَلا یا ایّها الناس... انى تارك فیكم الثقلین ؛ أوّلُهما كتابُ اللّه‏ فیه الهُدى و النور، فخذوا بكتاب اللّه‏ وَ اسْتَمْسَكوا به... و أهلُ بیتى ؛ أُذَكِّر كُم اللّه‏ فى أهلِ بیتى...».2 هان! اى مردم (من به زودى فراخوان پروردگارم را اجابت مى‏كنم و به سوى او مى‏شتابم) و در میان شما دو چیز گرانبها برجاى مى‏گذارم ؛ نخست آن دو، كتاب خداست، كه هدایت و نور در آن است، پس كتاب خدا را برگیرید و به آن متمسّك شوید. و گرانقدر دیگر اهل بیت من است، خدا را بیادتان مى‏آورم درباره اهل بیتم.3. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم «و أَنَّكم واردونَ علىّ الحوض، عَرْضُه ما بین صَنْعاء الى بُصرى، فیه عددُ الكواكب مِنْ قَدَحانِ الذهب و الفضّة، فَانْظُروا كیفَ تَخْلِفونى فى الثقلین، قیل و ما الثَقَلان یا رسول اللّه‏ قال: الأكبرُ كتابُ اللّه‏ طَرْفُه بیدِاللّه‏ و طرفُه بأیدیكم، فَتَمسَّكوا به لَن تَزِلّوا و لن تَضِلّو، و الأصغرُ عترتى. و انّهما لن یَفْترقا حتى یِرِدا علىّ الحوض و سألتُ لهما ذلك ربّى، و لا تُقَدِّموهما فَتَهْلِكوا و لا تُعَلِّمُوهما فانّهما أَعْلَمُ منكم».3 همانا شما در حوض نزد من مى‏آیید؛ گستره آن از صنعاء تا بصرى است، به شمار ستارگان ظرفها طلا و نقره در آن قرار دارد. پس بنگرید (بعد از من) درباره دو چیز نفیس و مهم چگونه رفتار مى‏كنید.


1. حلیة الأولیاء، ج 1، ص 355.2. صحیح مسلم، ج 5، ص 26.3. صواعق المحرقه، ص 75 و نیز مجمع الزوائد، ج 9، صص 63-162.

 

 كسى سؤال كرد: اى رسول خدا! این دو چیز گرانقدر چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ثقل بزرگتر كتاب خداست، كه (همچون ریسمانى) یك طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دستان شماست (و رابط بین شما و خداست). و اگر به آن دست یازید، هرگز نلغزید و گمراه نشوید. و ثقل كوچكتر عترت من است. این دو از هم جدا نشدنى اند تا در حوض بر من وارد آیند. و این تفكیك ناپذیرى و با هم بودن این دو را، من از خدا خواسته‏ام. از این دو پیشى نگیرید، وگرنه هلاك مى‏گردید. و به قرآن (چیزى) نیاموزید (اندیشه‏ها و نظرات خود را بر آنها تحمیل نكنید، و خویش را داناتر ندانید)، كه آنها از شما آگاهترند.4. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «أنِّى خَلَفّتُ فیكم اِثْنَتَیْن، لَن تَضِلّوا بَعْدَهما أبدا ؛ كتابَ اللّه‏ و نَسَبى، و لن یفترقا حتى یردا عَلَىَّ الحَوْضَ».1 در میان شما دو چیز بر جاى مى‏گذارم، كه پس از آن دو هرگز گمراه نشوید؛ كتاب خدا و نَسَبَم، این دو از هم جدا نشوند، تا در حوض نزد من آیند. 5. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «انّى تاركٌ فیكم خَلیفَتَیْن: كتابَ اللّه‏... و عترتى اهل بیتى؛ و أنهما لن یفترقا حتى یَرِدا علىّ الحَوْضَ».2


1. مجمع الزوائد ج 9، ص 9 و صص 166. و نیز نورالدین هیثمى. كشف الاستار ج 3، (تحقیق حبیب الرحمن اعظمى)، چاپ اول، مؤسسه الرسالة، 1404 ه، ص 223.2. جامع الصغیر، ج 1، ص 402. و مسند الجامع، ج 5، ص 551. و مجمع الزوائد، ج1، ص 175. و نورالدین هیثمى: مجمع البحرین فى زوائد المعجمین، ج 3 (تحقیق محمدحسن اسماعیل شافعى)، چاپ اول، دارالكتب العلمیه، 1419 ه، ص 406.

 

من مى‏روم و در میانتان دو جانشین بر جاى مى‏گذارم ؛ یكى از آن دو كتاب خداست و دیگرى اهل بیت من است. و این دو از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد آیند.6. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «تركتُ فیكم شَیْئَیْن لن تِضِلّوا بعدهما ؛ كتابَ اللّه‏ و سُنَّتى، و لَن یفترّقا حتى یَرِدا علىّ الحوض.»1 در میان شما دو چیز بر جاى مى‏گذارم كه هرگز پس از آن دو گمراه نشوید؛ كتاب خدا و سنّتم، این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض نزد من آیند.7. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : قد تركتُ فیكم ما اِن أَخَذْتُم به لَن تَضِلّوا؛ كتاب اللّه‏ -تعالى- سَبَبُه بِیَدِه و سَبَیُه بِاَیْدِیكم، و اهل بیتى».2 در میان شما چیزى را بر جاى نهادم كه تا آن را برگیرید هرگز گمراه نشوید: كتاب خداى متعال، كه یكسوى آن در دست خداست و سوى دیگرش در دستان شما، و أهل بیتم.چنانچه در این احادیث ملاحظه مى‏شود، در برخى از نقلها به جاى واژه «ثقلین»، واژه‏هاى «خَلیفَتَیْن»، «اِثْنَتَین»، «شَیْئَیْن»، است. و در حدیثى به جاى كلمه «عترتى»، واژه «نسبى» جلب توجه مى‏كند. و نیز در بعضى از احادیث تغییرات اندكى در الفاظ حدیث مشاهده مى‏شود. به عنوان نمونه در آغاز احادیث مختلف این جملات و الفاظ جلب توجه مى‏كند: «فانما اَنَا بشرٌ یوشك اَنْ یأتى رسولُ ربّى فأُجیب»، «كأنّى قد دُعیتُ فأجُیب»، «فانّى لَأَرانى یُوشك اَنْ أُدْعى فَأُجیب»، «اَیّها النّاس! انّه قد نَبَّأَنى اللطیفُ الخبیر»، «انّى قانِتٌ فیكم اثنین»، «انى


1. فیض‏القدیر ج 3 صص 292 و 543.2. ابن حجر عسقلانى: المطالب العالیه بزوائد الثمانیة، ج 4 (تحقیق ابى بلان و غنیم بن عباس غنیم)، چاپ اول، دارالوطن، 1418 ه، ص 252.

 

مُخَلِّف فیكم الثَقَلَیْن»، «فأنّى مُوشكٌ أن اُدْعى فَأُجیب»، «یُوشَكُ ان اُقبَضُ قَبْضا سریعا»1، «اِنّى مقبوضٌ»2، «اِنّى لكم فَرَطٌ».3 و اینها همه در معناى حدیث تغییر اساسى پدید نمى‏آورد، و از اهمیت تمسك به قرآن و عترت نمى‏كاهد. بلكه جنبه صدور روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بیشتر تقویت مى‏شود، و بر استحكام سندى آن مى‏افزاید. و این گونه تعدد در الفاظ كه داراى مضمون یكسانند و گوناگونى راویان و طریق حدیث، به نحوى تواتر معنوى حدیث را مى‏رساند. واژه «سنتى»آنچه در این میان شایان توجه مى‏نماید، كلمه «سنّتى» است، كه درباره آن یادآورى نكاتى، خالى از فایده نیست:1. حدیث با این واژه در برخى از كتابهاى معتبر اهل سنت مشاهده نمى‏شود. و كسانى مانند سیوطى آن را روایت صحیح نمى‏داند. 2. با توجه به جایگاه والاى عترت در اسلام و روایات صحیحى كه از پیامبر درباره آنها رسیده است و كسى در آنها تردید ندارد، لزوم گرامى داشت اهل البیت در میان عالمان اهل سنت نسل اندر نسل امرى مسلم است. بزرگان در كتابهاى خود بابى با عنوان باب «فضائل اهل البیت» آورده‏اند.4 و نیز در این زمینه كتابهاى مستقل به نگارش درآمده است، مى‏توان گفت كه اهمیت عترت و توجه به آن و شناخت اهل بیت، از فراخوانهاى اساسى سنت دانسته مى‏شود، و تمسك به اهل بیت، مصداق تمسك به سنت است.


1. عبقات الأنوار ج 2-1، صص 83-575 (به نقل از «استجلاب ارتقاء الغرف». و ص 676 (به نقل از عقد النبوى).2. همان، 625 (به نقل احیاء المیت».3. همان، ص 627 (به نقل از درالمنثور).4. به عنوان نمونه ؛ هیثمى در مجمع الزوائد، ج 9، صص 68-165، بابى دارد به نام «باب فضائل أهل البیت»، ابن حجر عسقلانى نیز در مطالب العالیه، ج 4، ص 262، بابى با همین عنوان آورده است. در سنن بیهقى، ج 2، ص 148، عنوان چنین است: «باب بیان اهل بیته الذین هم آله». در مسند احمد حنبل، ج 3، ص 167، عنوان «مسند أهل البیت» جلب توجه مى‏كند.

 

 و احادیث فراوانى كه در آنها واژه «عترتى» و «اهل بیتى» بكار رفته، مراد از سنت را در این مقام روشن مى‏سازد، و اطلاق سنت در این جا به عترت منصرف است.ملك العلما در «هدایة السعدا» مى‏گوید در كتاب «شفاء» آمده است: «المُتمسّك بِسُنّتى عند فسادِ اُمّتى له أجرُ مائة شهید». یعنى آن روز كه مردمان بفساد گرایند، هر كه چنگ در زند در سنت من، مر او را ثواب صد شهید باشد، و آن سنت دوستى قرآن و فرزندان رسول است»1وى در فراز دیگرى مى‏نویسد:«عزیز من! دوستى و تمسك به اولاد رسول بفعل و قول مصطفى و به نصوص ثابت است... پس هر كه با قرآن و فرزندان رسول تمسك ندارد، اگر چه علم اولین و آخرین بخواند، چون كتابیست، و اگر زهد كند مانند راهبست، و فرداى قیامت او را برو اندازند در دوزخ.23. برخى از كسانى كه حدیق ثقلین را با واژه «سُنّتى» آورده‏اند، آن را از امور یقینى دانسته‏اند. سیاق كلام آنها نشان مى‏دهد كه روشنى حدیث و مسلم بودن دلالت آن، در حدى است كه آن را از سند بى نیاز مى‏كند ؛ زیرا هیچ مسلمانى نمى‏تواند در تمسك به قرآن و سنت شك كند، و آن دو را از عوامل اصلى و محورى هدایت و نجات نداد.شك كند، و آن دو را از عوامل اصلى و محورى هدایت و نجات نداد.


1. عبقات الأنوار ج 4-3 صص 74-273. و نیز ج 2-1، صص 68-566.2. همان.

 

 اساس اسلام و مسلمانى بر این دو استوار است.1 و در این مطلب تردیدى وجود ندارد. همین ویژگى خود بر صحت دیگر واژگان حدیث و درستى مضمون و جملات آن مى‏افزاید، و با توجه به آن مى‏توان از ضعف برخى از راویان كه در دسته‏اى از نقلها ادعا شده است، چشم پوشید و اصل صدور حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حتمى و یقینى دانست. 4. با توجه به كثرت نقل حدیث با واژه «عترت» و «اهل بیت» و یا هرد و، به وسیله راویان مختلف در كتابهاى گوناگون (تفسیر، حدیث، تاریخ و...)، از سوى عالمان اهل سنت در قرون متوالى و نیز قلّت نقل حدیث با واژه «سنّتى»، مى‏توان دریافت احتمال تحریف لفظ در واژه «سنتى» به مراتب بیش از دیگر واژه هاست، به ویژه آن كه این واژه از نظر ظاهرى به واژه «نَسَبى» بسیار شبیه است. و احتمال این كه عالمان و بزرگان حدیث در ذكر واژه «عترت» و «اهل بیت» اشتباه كرده، و معناى آن را مورد توجه قرار نداده باشند، بسیار بعید به نظر مى‏رسد. 5. این كه در كتاب گرانسنگ و معتبر اهل سنت، یعنى در صحیح مسلم كه همتاى صحیح بخارى - والاترین مجمع حدیثى - است، جمله «اُذَكّرُكم اللّه‏ فى اَهْل بیتى»،2 در پایان حدیث چند بار تكرار شده است، خود تأییدى است بر این كه یكى از دو ثقل و یكى از دو میراث گرانمایه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، «اهل بیت» است نه «سنّت». زیرا سنت در زمان پیامبر در میان مسلمانان امرى پذیرفته بود، و از نخستین گامها در اسلام و مسلمانى به حساب مى‏آمد. از این رو یادآورى و سفارش نسبت به آن، با این شدت نیاز نبود. و این چنین ترغیب و ترهیب ویژه‏اى درباره آن، بجا و مناسب با شأن و منزلت مسلمانان نمى‏نمود.


1. موسى محمدعلى در مقدمه‏اى بر كتاب احمد بن تیمیه، (علم الحدیث) مى‏نویسد: «رهایى از تشنجاتى كه به جامعه اسلامى هجوم مى‏آورد و رشد مى‏كند و فرقه هایى كه با اندیشه‏هاى خود حق را نادرست مى‏نمایانند، و به انحراف از سنت نبوى دست مى‏یازند، و افكار وارداتى و فلسفه‏هاى ناكارامد را دنبال مى‏كنند، و دغدغه‏ها و اضطرابهایى كه امروزه با آن روبرو هستیم... رهایى از همه اینها در بازگشت به كتاب و سنت است. وى پس از این جمله، حدیث تمسك را با لفظ «سنتى» به جاى «عترتى» مى‏آورد. 2. صحیح مسلم، ج 5، ص 26 و نیز؛ منتخب الصحیحین، ص 77. و نیز؛ مسند احمد، ج 4، ص 367.


صفحه: 1،2،3،4،5،6


+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان درقرآن ، امام زمان در حدیث ثقلین ، امام زمان در سخن پیامبر اكرم ، امام زمان در احادیث ، امام مهدی در كتاب و سنت ، در سخنان پیامبر ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com