تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 3
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
موعود شناسی مقاله وتحقیق درباره حضرت مهدی در وصف امام زمان ظهور امام مهدی در كتاب و سنت حدیث حضرت مهدی صاحب الزمان امام زمان در سخن حضرت علی امام زمان در انتظار و مهدویت امام زمان در حدیث ثقلین زندگی حضرت مهدی درباره امام زمان یاری امام زمان صاحبالزمان تحقیق شعر درباره امام زمان داستان امام زمان شیوه یاری امام زمان امام زمان در احادیث در سخنان پیامبر امام عصر ظهور مهدی گفتار علی (ع) درباره امام زمان در روایات امام زمان در سخن امیرالمومنین احادیث مهدی زندگی امام زمان حدیث ثقلین نصرت امام زمان نهج البلاغه در كلام امیرالمومنین امام زمان درقرآن ادبیات انتظار مهدی صاحب الزمان امام زمان در سخن پیامبر اكرم امام زمان زندگی نامه امام زمان داستان درباره امام زمان شناختی از زندگی امام زمان مقاله داستان كوتاه كتابها فروغ تابان ولایت نثر درباره امام زمان انتظار تقیه
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 3
چهارشنبه 5 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : در كلام پیامبر اكرم (ص) منجی در كتاب و سنت نظراتنظر دهید!

بخش سوم
بررسى دلالت حدیث ثقلین

 

حدیث ثقلین از نظر دلالت واضح است. ابهام و اجمال در استعمال الفاظ آن وجود ندارد، و مراد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را از آن به روشنى مى‏توان دریافت. 1. شرح علامه مناوىسیوطى در جامع الصغیر حدیث را این چنین نقل مى‏كند:«انّى تاركٌ فیكم خلیفتین: كتابَ اللّه‏ حبلٌ ممدودٌ ما بَیْنِ السماء و الأرْضِ، و عترتى اَهْلَ بیتى، و اِنّهما لَنْ یَفتَرّقا حتى یَرِدا عَلَىَّ الحَوْضَ».و مناوى در فیض القدیر، این گونه آن را شرح مى‏دهد:«انى تاركٌ فیكم» بعدَ وفاتى «خلیفتین» زاد فى روایةٍ أَحَدُهما أكبرُ من الآخر، و فى روایة بدل خلیفتین، ثقلین، سَمّاهما به لِعَظْم شَأْنهما «كتاب اللّه‏» القرآن «حبل» أى هو حَبْل «ممدودٌ ما بینَ السَماءِ و الأرض». قیل: اَرادَ به عَهْدَه. و قیل: السَبَبَ المُوصِل الى رضاه. «و عترتى» بمثناة فوقیة «أهل بیتى» تفصیلٌ بعد اجمال بَدَلاً أو بیانا، وَ هُم أصحابُ الكِساء الّذین أَذْهَبَ اللّه‏ عنهم الرِّجْسَ و طَهَّرهُم تطهیرا. و قیل: مَنْ حَرُمَتْ علیه الزكاةُ، وَرَجَّحَهُ القُرطبى، یعنى اِنِ ائْتَمَرتم بِأوامر كتابه وَ انْتَهَیْتُم بِنَواهیه وَ اهْتَدَیْتُم بهُدى عِتْرتى وَ اقْتَدَیْتُم بِسیرتهم، اِهْتَدَیْتم فلم تَضِلّوا. قال القرطبى[و غیره]: هذه الوصیّة و هذا التأكید العَظیم، یَقْتَضى وجوبَ اِحترامِ أهله و اِبْرارهم و توقیرهم و مَحبَّتهم، وُجوبَ الفروض المؤكدة التى لا عُذر لأحدٍ فى التَخَلُّف عنها. هذا مع ما علم من خُصوصیّتهم بالنبى صلی الله علیه و آله وسلم و بأنّهم جزءٌ منه، فانهم أُصُوله التى نَشَأَ عنها، و فروعه التى نَشَأوا عنه [بها]، كما قال: «فاطمةُ بضعةٌ منّى». و مع ذلك فقابَلَ بنو أُمیة عظیمَ هذه الحقوق بالمخالفةِ والعُقوق، فَسَفَكوا من أهلِ البیت دماءَهم، و سَبُوا نساءَهُم، و أَسَرُوا صِغارَهُم، و خَرَبُوا دِیارَهم، و جَحَدوا شرفَهم و فضلَهم و استباحوا سَبَّهم و لَعْنَهم، فخالفوا المُصطفى صلی الله علیه و آله وسلم فى وَصیّته، و قابَلُوه بِنَقیضِ مَقصوده و أُمنِیّته. فواخَجِلهم اذا وَقَفوا بین یدیه، و یا فَضیحَتهم یوم یَعْرِضون علیه. «و انّهما» أى والحال أنّهما و فى روایةٍ أن اللَطیفَ اَخْبَرَنى أنّهما «لن یفترقا» أىِ الكتاب و العترة‏اى یَسْتَمِرامتلا زِمَیْن «حتّى یَرِدا عَلَىّ الحوضَ» اى الكوثَرَ یوم القیامة. زاد فى روایة «كهاتین»، و أشار بِأِصْبَعَیْه. و فى هذا مع قوله أولاً انى تاركٌ فیكم تلویحٌ بل تصریحٌ بأنهما كتوأمین خلفهما، و وَصّى أمّته بحُسن مُعاملتهما، و ایثار حَقِّهما على انفسهم، و استمساك بهما فى الدین. أما الكتاب فَلِأنّه معدنُ العلومِ الدینیّة و الأسرارِ و الحكمِ الشرعیة و كنوزِ الحقائق و خفایا الدقایق. و اما العترةُ فَلِأنّ العُنْصُر اذا طابَ أعان على فهمِ الدین، فَطِیبُ العنصر یُؤَدّى الى حُسن الأخلاق، و محاسِنُها تُؤَدّى الى صفاءِ القلب و نَزاهَتِه و طهارته. قال الحكیم: والمرادُ بِعترته هنا ؛ العلماءُ العاملون اِذهم الذین لا یُفارقونَ القرآن. اما نحُو جاهلٍ و عالمُ مِخْلَط، فَأَجْنَبىٌّ مِن هذ المقام [المرام]،... و لا یعارض حثّه هنا على اتّباعِ عترته حَثّه فى خبرٍ على اتّباعِ قریش، لِأَنَّ الحُكم على فردٍ من أفراد العام بِحُكمِ العام، لا یُوجِب قَصْرَ العام على ذلك الفَرْد على الأَصَحّ. بل فائِدُتُه مزیدُ الاِهتمام بِشَأنِ ذلك الفردُ، و التَنْویه بِرَفْعَة قَدْرِه.

1

من پس از وفاتم در میان شما دو جانشین مى‏گذارم، در روایتى آمده است كه یكى از آن دو بزرگتر از دیگرى است. و نیز در روایتى لفظ «ثقلین» به جاى «خلیفتین» مشاهده مى‏شود. قرآن و عترت به خاطر بزرگى شأن و منزلتشان، ثقلین (دو چیز گرانمایه) نامیده شده‏اند. كتاب خدا، قرآن، رشته‏اى است بین آسمان و زمین. گفته شده مراد عهد خداست. و گفته شده، مقصود از حبل بودن قرآن این است كه قرآن همچون وسیله‏اى مى‏تواند انسان را به مقام رضاى الهى برساند.عترت و اهل بیت معناى یكسانى دارند، اهل بیت به عنوان بدل یا بیان، تفصیل پس از اجمال است و مراد از عترت را روشن مى‏سازد، كه همان اصحاب كسایند. كسانى كه خدا پلیدى را از آنان زدوده، و به پاكیزگى ویژه آنان را آراسته است. گفته شده مراد از عترت كسانى از آنهاست كه زكات برایشان حرام است. قرطبى همین معنا را ترجیح مى‏دهد. (پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در این جمله‏ها مى‏خواهد بگوید:) اگر به دستورات كتاب خدا عمل كردید، و از آنچه نهى كرده، دروى گزیدید. و از هدایت عترت، هدایت جُستید، و رفتار، كردار و گفتارتان را با سیره آنان همسو و سازگار ساختید. هدایت مى‏یابید، و گمراه نمى‏شوید. قرطبى مى‏گوید: این سفارش و این تأكید بس بزرگ، احترام اهل بیت را به طور مؤكد واجب مى‏كند، به گونه‏اى كه براى كسى عذرى باقى نمى‏ماند.


1. فیض القدیر، ج 3، صص 20-19 و عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 98-697.

 

براساس این وصیت بر مسلمانان واجب است به اهل بیت محبت ورزند، به آنان نیكى كنند و بزرگشان بدارند. و اگر این سفارش نبود باز هم احترام و بزرگداشت آنها واجب بود، زیرا نسبت آنان به پیامبر بر همه آشكار است. پیداست كه آنان جزئى از وجود پیامبرند، ریشه‏هایى‏اند كه پیامبر از آنها برخاسته است، وشاخه هایى هستند كه بر این درخت تناور روییده‏اند. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود مى‏فرماید: «فاطمه پاره تن من است».و با این همه، بنى امیه این حقوق بس بزرگ را پاس نداشتند، و به مقابله و مخالفت با اهل بیت پرداختند، و آزارشان دادند. خون عترت پیامبر را ریختند، به خانواده آنها ناسزا گفتند، كودكانشان را به اسارت گرفتند، و خانه هایشان را ویران ساختند و شرف و فضلشان را انكار كردند، ناسزا و لعن بر آنها را مباح دانستند، و به این وسیله وصیت پیامبر را زیر پا نهادند، و برخلاف خواست و آرمان پیامبر عمل كردند.چقدر شرمنده مى‏گردند، آن گاه كه به حضور پیامبر برسند!! و چه اندازه رسوا مى‏شوند روزى كه پرونده اعمالشان بر پیامبر عرضه شود!! و این دو (در روایتى آمده است كه خداى لطیف مرا خبر داده كه این دو) یعنى كتاب و عترت هرگز از هم جدا نشوند، و همواره با همند، تا این كه روز قیامت در حوض كوثر نزد من آیند. در روایتى اضافه شده كه پیامبر دو انگشت خود را كنار هم نهاد و اشاره كرد مانند این دو.در این عبارت و آنچه در آغاز حدیث آمده است «انى تارك فیكم»، اشاره بلكه تصریح است به این كه، قرآن و اهل بیت (مانند دوقلو) دو چیز با همند. و پیامبر این دو را با هم بر جاى گذاشته، و به امت سفارش كرده كه با این دو بایسته و نیك رفتار كنند، و حق آنها را بر جانشان مقدم بدارند، و در دین (و آنچه صلاح دنیا و آخرت را تأمین مى‏كند) به این دو متمسك شوند. زیرا كتاب خدا معدن علوم دینى و اسرار حكم شرعى است، گنجینه حقایق نهان است و كانون دقایق پنهان. و لزوم تمسك به عترت از آن روست كه جوهره پاك انسان را در فهم دین مدد مى‏رساند، و پاكیزگى عنصر به حسن اخلاق مى‏انجامد، و محاسن اخلاق با صفاى قلب و طهارت آن پیوند مى‏یابد.حكیم ترمذى مى‏گوید: مراد از عترت در این جا عالمان عامل است، زیرا آنان كسانى‏اند كه از قرآن جدا نمى‏شوند. عالمان ناپرهیزگار و آنان كه در واقع جاهلند، از این مقام بدورند... و این كه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در خبرى مسلمانان را بر پیروى از قریش فرا خوانده است، با سفارشى كه در این جا نسبت به عترت دارد ناسازگار نیست. زیرا بنا بر قول صحیح جریان حكم عام در فردى از افراد آن، موجب انحصار عام در آن فرد نمى‏شود، بلكه این شیوه اهتمام بیشتر شأن این فرد را مى‏رساند، و یادآور علوّ قدر آنست.سیوطى در جاى دیگر از جامع الصغیر حدیث را این گونه مى‏آورد. «اما بعد» الا ایّها الناس فأنّما أنا بَشَرُ یُوشَك أن یَأتى رسولُ ربّى فُأجیب، و أنا تاركٌ فیكم ثقلین: اوّلهما كتاب اللّه‏ فیه الهُدى و النور، من استمسك به و أخذ به كان على الهدى، و من اَخْطَاَه ضَلَّ فْخَذُوا بكتاب اللّه‏ تعالى، وَ اسْتَمْسَكوا به، و اهل بیتى. اُذَكِّر كم اللّه‏ فى اهل بیتى، اُذَكِّركم اللّه‏ فى اهل بیتى»1


1. فیض القدیر، ج 2 ص 217.

 

و علامه مناوى آن را این چنین شرح مى‏دهد:«أما بعد اَلا اَیُّها الناس» الحاضرون اوِ أعمّ «فانّما أنا بَشَر یوشك أن یأتى رسول ربّى» یعنى ملك الموت «فأجیب» أى اَموت، كَنّىَ عنه بالاجابة اشارةٌ الى أنه یَنْبَغى تَلَقّیه بالقبول، كأنّه مُجیبُ الیه بِاِختیاره. «و انا تاركٌ فیكم ثقلین» سَمّا به لِعظم شأنهما و شَرَفها «اوّ لهما كتاب اللّه‏» قَدَّمَه لِأَحَقِّیتهِ بالتَقَّدُم «فیه الهدى» من الضَلال «والنور، من استمسك به و أخذ به كان على الهدى، و من اَخْطَأهَ‏ضَلَّ» أى اَخْطَأَ طریقَ السعادة و هَلَكَ فى میادینِ الحَیْرَةِ والشَقاوة. «فَخُذوا بكتاب اللّه‏ تعالى، و استمسكوا به»، فانه السَبَبُ المُوصِل الى المقاماتِ العِلّیة و السعادة الأبدیّة. «و أهل بیتى» و ثانیهما أهل بیته و هم من حَرُمت علیهم الصدقه من أقربائه. قال الحكیم: حَضَّ على التمسك بهم لأنّ الأمر لهم معاینةً فهم اَبْعَد عن المِحنة، و هذا عامٌ ُأرید به خاص، و هم العلماء العاملون منهم، فَخَرَج الجاهلُ و الفاسق،... و كما أنّ كتابَ اللّه‏ منه ناسخٌ و منسوخ، فارتفع الحكمُ بالمنسوخ، هكذا اِرْتَفَعْت القُدْوَة بغیرِ علمائهم الصُلَحاء. و حَثَّ على الوصّیة بهم لما عَلِمَ ممّا سَیُصیبَهم بعده من البلایا و الرَزایا، انتهى.«اُذَكِّر كم اللّه‏ فى اهل بیتى» أى فى الوصیة بهم و احترامهم و كَرَّره ثلاثا للتأكید. قال الفخرُ الرازى: جعل اللّه‏ تعالى أهلَ بیته مساوین له فى خمسة اَشْیاء، فى المَحَبّة و تَحْریم الصدقة، و الطهارة، والسلام و الصلاة، و لم یقع ذلك لِغیرهم. «تَتِمّة»: قال الحافظ جمالُ الدین الزرندى فى نظم «دُرَرُالسمطین»: وُ رِدَ عن عبداللّه‏ بن زید عن أبیه أنه (علیه الصلاة و السلام) قال: «مَن أَحَبَّ اَنْ [یجعله ]یُنْسَأ له فى أجله و اَنْ یَمَتَّعَ بما خَوَّلَه اللّه‏ [تعالى]، فَلْیُخْلِفْنى فى أهلى خِلافَةً حسنة، فمن لم یخلفنى فیهم بتره عمره، و ورد علىّ یوم القیامة مسودا وجهه».1

اما بعد، هان اى مردم كه در این جا حاضرید، یا اعم از حاضر و غائب (این زمان و زمانهاى بعد)، بدانید كه من - مانند شما - بشرم، نزدیك است كه فرستاده پروردگارم، (ملك الموت) بیاید، پس او را اجابت كنم (یعنى بمیرم. با اجابت از لفظ مرگ، كنایه آورده، تا اشاره كند به این كه بجاست آن را بپذیرد، گویا به اختیار به مرگ تن در مى‏دهد.) و من در میان شما دو چیز گرانمایه بر جاى مى‏گذارم (دو چیز را نفیس و گرانقدر نامیده، به خاطر بزرگى شان و شرف آن دو)؛ نخست آن دو كتاب خداست. (كتاب را مقدم داشته زیرا سزاوار تقدم است) در آن هدایت است (از گمراهى)، و نور ؛ هر كس به آن چنگ زند و برگیرد، بر طریق هدایت است، و هر كس از آن روى برتابد گمراه مى‏شود (از راه سعادت به دور مى‏افتد، و در میدانهاى حیرت و شقاوت هلاك مى‏گردد). پس كتاب خدا را برگیرید و به آن متمسك شوید (زیرا قرآن راه رسیدن به مقامات بلند مرتبه و سعادت ابدى است). و اهل بیتم (چیز نفیس دوم اهل بیت من است، و آنها كسانى از نزدیكان و خویشان پیامبر است كه صدقه برایشان حرام است).(حیكم ترمذى گوید: پیامبر مردم را بر تمسك به اهل بیت فرا خوانده و ترغیب كرده است زیرا این امر نسبت به اهل بیت با حضور پیامبر آنان را از مشكلات دورتر مى‏كند. و این حكم عامى است كه از آن خاص اراده شده است. و مقصود از اهل بیت علماء عاملند، از این رو كسانى از آنها كه جاهل وفا سقند، این فضیلت را ندارند،... و چنانچه قرآن ناسخ و منسوخ دارد، و با آمدن ناسخ، حكم منسوخ  تمسك به اهل بیت نیز چنین است، كسان ناصالح از آنها قابلیت تمسك را ندارد.


1. همان و نیز عبقات الانوار، ج 2-1، صص 96-695.مرتفع مى‏شود.

 

 پیامبر نسبت به اهل بیت مردم را سفارش كرده است، زیرا مى‏دانسته كه به زودى پس از وى آنان را بلاها و مصیبتها در بر مى‏گیرد.)خدا را بیادتان مى‏آورم درباره اهل بیتم (یعنى در سفارش نسبت به ایشان، و گرامیداشت آن‏ها. پیامبر این جمله را براى تأكید سه بار تكرار كرده است. فخر رازى گفته است: خداى متعال اهل بیت پیامبر را با او در 5 چیز همسان قرار داده است ؛ در محبت، در حرمت صدقه، در طهارت و در سلام و صلوات. براى غیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت او این فضیلتها نیست.)نكته پایانى در این باره، گفته حافظ جمال الدین زرندى در نظم دررالسمطین است. در آن جا روایتى از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل مى‏كند كه فرمود: «هر كس دوست دارد اجلش تأخیر افتد، و از نعمتهاى خدا در دنیا بهره‏مند شود، باید پس از من نسبت به اهلم، جانشینى نیك و بایسته باشد. و گرنه عمرش كوتاه مى‏گردد، و روز قیامت نزد من رو سیاه خواهد بود. 2. شرح ابن حجردر صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمى، در تنبیهى حدیث ثقلین را شرح مى‏دهد و مى‏نویسد:«سَمَّى رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله وسلم القرآن و عترته...- و هى بالمثناة الفوقیة الأهلُ و النسل والرَهْطُ الأدنون - ثَقَلَین، لأن الثقل كُلّ نفیس خطیر مَصون، و هذانِ كذلك؛ اِذ كُلّ منهما معدنٌ لِلعلوم الدینیة والأسرارِ والحِكَمِ العلّیه، و الأحكامِ الشرعیة، و لذاحَثّ صلی الله علیه و آله وسلم عَلَى الاقتداء و التَمَسّك بهم، و التعلیم منهم. و قال: الحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَ فینا الحكمةَ أهلَ البیت. (و قیل) سُمِّیا ثقلین لِثِقْل وجوبِ رعایةِ حقوقهما.ثُمّ الذینَ وَقَعَ الحَثُّ عَلَیهم منهم، انما هم العارفون بكتاب الله و سُنّة رسوله،اذهم الذین لا یُفارقون الكتاب الى الحوض. و یُؤَیّد الخبرُ السابق (و لا تُعَلِّموهم فانّهم اَعْلَمُ منكم) و تَمَیّزُوا بِذالك عن بَقیّة العلماء لِأن اللّه‏ اذهب عنهم الرجسَ و طَهّرهم تطهیرا، و شَرَّفُهم بالكرامات الباهرة المزایا المتكاثرة و قدمَرَّ بعضها، و سیأتى الخبرُ الذى فى قریش (و تُعَلُّمُوا منهم فَاِنّهم اَعْلَمُ منكم). فأذا ثَبَتَ هذا لِعموم قریش فأهلُ البیت أولى منهم بذلك، لأنهم امتازوا عنهم بخصویات لایُشاركهم فیها بقیةُ قریش.و فى أحادیث الحث على التمسك بأهل البیت اشارةٌ الى عدم انقطاع متأهّلٍ منهم للتَمَسُّك به الى یوم القیامة، كما اَنَّ الكتاب العزیز كذلك. و لهذا كانوا اَمانا لأهل الأرض، - كمایأتى - و یشهد لذلك الخبر السابق (فى كُلّ خَلَفٍ مِن اُمّتى عُدول من اَهلِ بیتى)... ثم اَحقّ من یَتَمَسّك به منهم اِمامُهم و عالِمُهم علىُ بن ابى طالب (كرم اللّه‏ وجه)، لما قَدَّمْنا مِن مَزیدِ علمه و دقائقِ مُسْتَنْبِطاته و مِن ثَمَّ قال ابوبكر: علىٌ عترةُ رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله وسلم اَىِ الذین حَثَّ على التمسّك بهم، فَخَصَّهُ لِما قلنا...».1پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قرآن و عترت (خانواده و نسل و خویشان نزدیك) خود را، ثقلین نامیده است. زیرا ثقل هر چیز نفیس، ارزشمند و محفوظ است. و این دو چنین اند. هر كدام از آنها معدن علوم دینى اند و اسرار و حكم بلند مرتبه و احكام شرعى را در بردارند. و از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مردمان را به تمسك و پیروى از این دو فرا خوانده و خواسته است كه از آنان علم بیاموزند، و فرموده: سپاس خداى را كه در ما خاندان حكمت و علم را قرار داد.


1. صواعق المحرقه، ص 9، (به نقل فضائل الخمسه من الصحاح الستة، ج 2، صص 6-55). و عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 66-665 و 84-683.

 

(و نیز گفته شده) كه این دو از آن رو ثقلین نامیده شده‏اند كه رعایت حقشان بس گران و سنگین است. مقصود از عترت در فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم كسانى از آنهاست كه عارف به كتاب خدا و سنت رسول اند، زیرا آنانند كه تا ورود در حوض از قرآن جدا نمى‏شوند. روایتى كه مى‏گوید: «به آنها چیزى نیاموزید، كه آنان از شما داناترند» این گفته را تأیید مى‏كند.وجه تمایز اینان از دیگر عالمان این است كه خدا آنان را از آلودگیها و زشتیها پاك ساخته است، و به كرامات آشكار و مزایاى فراوان مفتخرند.درباره قریش روایتى است كه مى‏گوید: «از قریش علم بیاموزید كه آنان از شما عالمترند» هر گاه این سخن درباره همه قریش صادق باشد، درباره اهل بیت به اولویت صدق مى‏كند، زیرا آنان به خصوصیاتى ممتازند كه قریشیهاى دیگر فاقد آنند.در احادیث اصرار بر تمسك به اهل بیت، اشاره است به وجود پیوسته، كسى از آنان كه براى تمسك اهلیت دارد، تا قیامت. همان طور كه قرآن چنین است، و از این روست كه آنان سبب ایمنى براى ساكنان زمین‏اند. و حدیثى كه مى‏گوید: «در هر نسلى از امتم، عدالت گسترى از اهل بیتم، وجود دارد» شاهد این مطلب است.و سزاوارترین كس از میان ایشان براى تمسك امام و عالم آنها على بن ابى طالب است، كه علم فراوان و استنباطهاى موشكافانه و دقیق دارد. و به همین خاطر ابوبكر گفته است: «على عترت رسول خداست»، یعنى از كسانى كه پیامبر خواسته مردمان به آنان متمسك شوند...نیز ابن حجر اشاره مى‏كند: «و فى روایة: كتاب اللّه‏ و سُنّتى، و هى المراد من الاحادیث المُقْتَصِرة على الكتاب، لِأنّ السنّة مُبَیّنة له، فَأَغْنَى ذِكُره عن ذِكرِها، فالحاصل اَنّ الحَثَّ وَقَعَ على التمسك بالكتاب و بالسنة و بالعُلماء بهما من أهل البیت و یُستفادُ مِن مجموع ذلك بقاءُ الأمورِ الثلاثة الى قیامِ الساعة».1 در روایتى دو چیز گرانمایه به جاى كتاب خدا و عترت، كتاب خدا و سنت آمده است. و مراد از سنت احادیثى است كه بیانگر قرآن است، از این رو ذكر كتاب (در روایات) دربردارنده سنت نیز هست، و با آوردن لفظ كتاب نیازى به ذكر لفظ سنت نیست.حاصل این كه اصرار (و فراخوان) پیامبر بر تمسك به كتاب و سنت است و بر عالمانى از اهل بیت كه عامل به این دو اند. و از مجموع اینها استفاده مى‏شود، كه این سه (كتاب، سنت و اهل البیت) تا قیام قیامت باقى اند.3. شرح عالمان بزرگ دیگرعالمان بزرگ دیگر چون محیى الدین نووى (م 676 در شرح صحیح مسلم)2، طیبى (م 743 در كاشف)3، سعدالدین تفتازانى (م 791 در شرح مقاصد)،4 زرندى (م 750 واندى، در نظم دررالسمطین)،5 شهاب الدین دولت آبادى (ملك العلماء) (م 849 در هدایة السعداء)


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 66-664.2. عبقات الأنوار، ج 2-1 ص 655.3. همان، صص 96-494.4. همان، صص 521.5. همان، صص 8-507.

 

1 ملا حسین كاشفى (م 910 در رساله علیه)،2 نورالدین سمهودى (م 911 در جواهر العقدین)،3 ملاعلى قارى (م 1014، در شرح شفا)،4 عبدالحق دهلوى (م 1052 در لمعات)،5 خفاجى (م 1069 در نسیم الریاض)،6 عزیزى (م 1070 در سراج منیر)،7 زرقانى (م 1122 در شرح مواهب)،8 ولى اللّه‏ لكهنوى (م 1270 در مرآة المؤمنین)،9 و استوانه‏هاى علمى همچون، روزبهان خنجى، ابن ایثر جزرى، ابن منظور، شمس الدین سخاوى، مولوى حسن زمان، مولوى حسن خان، بدخشى، سیدشریف جرجانى، عجیلى، سیوطى و...10 هر كدام جداگانه و یا به مناسبتى به شرح مبسوط یا بخشى از حدیث ثقلین پرداخته‏اند، و مضمون سخنان آنها در آنچه از ابن حجر و مناوى نقل گردید، با اندكى كم و زیاد، موجود است. در این جا مناسب است سخنان یكى از آنان كه حدیث را به زبان فارسى شرح كرده، نقل شود. تا اهمیت مطلب روشنى بیشترى یابد.4. شرح ملك العلماءملك العلماء در هدایة السعداء پس نقل حدیث مى‏نویسد:«حضرت رسالت صلی الله علیه و آله وسلم چون حجة الوداع باز گشت، یعنى چون


1. همان، صص 71-557.2. همان، ص 619 .3. همان، ص 638.4. همان، صص 94-689.5. همان، صص 20-719 .6. همان، صص 24-722.7. همان، صص 31-730.8. همان، صص 38-734.9. همان، صص 786.10. همان، ج 4-3، صص 300-26.

 

مصطفى صلی الله علیه و آله وسلم در حج حاجیان را وداع كرد و فرمود: سلام من بر كسى كه در این مقام بیاید. در حاجیان نوحه و غلغله شد و خلق را هر چند باز مى‏گردانید، نه ایستاده تا خم كه منزلست رسیده، پس مصطفى صلی الله علیه و آله وسلم فرمود كه پالانهاى اشتران انبار كنند و بطریق منبر سازند، پس مصطفى صلی الله علیه و آله وسلم برآمد. یاران گفتند: یا رسول اللّه‏! قائم مقام بجاى تو كه را ببینیم؟ فرمود: قرآن و فرزندان من بجاى من بعد من ببینید، و اگر چنگ برین هر دو زنید بعد من هرگز گمراه نگردید.پس بدین حدیث ثابت شد كه بقاء ایشان تا قیامت باشد و ازیشان راهنمایان بحق اند، متمسك ایشان هرگز گمراه نگردد.»1و در كتاب «شرح سنت»، به طور مفصل (كلمه به كلمه و جمله به جمله) حدیث را شرح مى‏دهد:قوله: «نزل غدیر خم»چون در موضع غدیر خم آمد، این نصیحت كرد، تا هر كه از حاجیان در آن موضع تا قیامت آیند، این نصیحت از سر تازه شود و یاد دارند. قوله: «أمر أن یُجْمَعُ رِحالُ الإبل»فرمود تا پالانهاى اشتران جمع كنند تا هر یكى از صحابه بشنود و مجموع علیه (...) شود، كسى را بعد ؛ خلاف و اختلاف نباشد، لأنّه أمرٌ عظیمٌ للهدایة...قوله: «قام»از آن كه آواز ایستاده اشهرست و ابلغ، و غرض مصطفى در قیام تعلیل اكرام و تعظیم ایشان بود...


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 558 و ج 4-3، صص 72-271.

 

قوله: «فَحَمِدَ اللّه‏ و أَثْنى علیه.»تا معلوم شود قرآن و فرزندان عظیم القدرند، و تمسك بدیشان امرى عظیم است... قوله: «ذَكَرَ» و خدا را بسیار یاد كرده (...) تا دلها نرم بلرزد، و به امید نزدیك شوند.قوله: «و وَعَظَ»پند داد و دلها نرم گردانید، زیرا چون تخم در زمین بریزى اول نرم كنى، آن گاه آن تخم میوه دهد...قوله: «یا اَیّها الناس!»... یا، نداء، أىّ، اسمُ المنادى،ها، كلمةُ تنبیهِ المُخاطب، الناس، اِسمٌ عام یَتناول جمیعَ بنى آدم العاقلِ و غیرِالعاقل، الحاضرو الغائب، الصغیر و الكبیر، الاّ اَنّ المرادَ ههنا العاقلون البالغون، مبلغ الخطاب دون المجانین و الاطفال. قوله: «(انما) أنا بَشَرٌ»تا كسى انكار نیارد از اولاد او از آن كه بشر را ولد باشد، و نیز كسى نگوید كه ملك بود... قوله: «و انّى تركتُ و تاركٌ »و حال اینست كه من مى‏گذارم در شما متروكه یادگار، تا از دیدن آن مرا یاد آرید... تاركٌ، از آن گفت، زیرا چه رسم پدرانست كه چون موت به نزدیك رسد متروكه به فرزندان سپارند. اُمّتى ابْنائى فَأَنّا اَبُوهم. [امتم فرزندان من هستند و من پدر ایشان ]هر آینه به امت سپرد.قوله: «فیكم»بدان كه «انى تاركٌ لكم و لِأَجْلِكم» نگفت، تا امت مقام و محل قرآن و سادات را باشد، و در بلیات و ناكامى ایشان، امت سپر باشد، چنانچه كیسه مال را سپر بلاست... قوله: «ان تَمَسّكتُم بهما لن تَضِلّوا من بعدى»شرط هدایت آنست كه اگر تمسك كنید بدین هر دو هرگز گمراه نگردید، پس هر كه یكى از این هر دو ترك دهد، یا قرآن را یا فرزندان رسول را یا تمسك نكند، هدایت نیابد و گمراه تواند بود... قوله: «الثَقَلَیْن»... و عرب را عادتست چیزى كه بفضل و شرف یاد كنند آن را به ثقل و رجحان و وزن وصف كنند...قوله: «فیكم». و قوله: «اِن تَمَسَكْتُم بهما»، و قوله: «و لن یَفتَرّقا حتى یَرِدا». و قوله: «كیف تخلفونى فیهما».در جمیع ضمائر مذكوره قرآن و فرزندان رسول جمع كرد تا اشارت باشد كه تعظیم مجموع یعنى قرآن و فرزندان برابرست. و هیچ كسى از گویندگانِ «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نباشد، اگر از یكى منكر شوى و بر یكى ایمان آرى ایمان نباشد، و اگر هر دو بمرتبه تعظیم برابر نمودندى، جمع ضمیر جایز نشدى...قوله: «كتابَ اللّه‏ و عترتى»ذكر بالعَطف. قال الشیخ الامام عبدالقاهر الجرجانى: العَطْف هو الجمعُ بین الشَیْئَین فى العطف (الحكم) و الأصلُ فیه الواو، و هو لِمُطلق الجمع عندنا، اى الجَمْع بین المعطوف و العطف فى الحُكم الذى هو الاثبات او النفى، و علیه عامّةُ اهل اللغة و اَئِمَّةُ الفَتْوى.قوله: «خُذوا بِكتاب اللّه‏ وَ اسْتَمْسَكوا به».یعنى: ثابت و محكم باشید در دوستى قرآن و فرزندان من از آن كه حبّ قرآن علامت حب خداست، و حبّ اولاد من علامت حبّ من است...قوله: «عترتى»... فى تاجِ الأسامى، العترة ؛ فرزندان و فرزندانِ فرزندان.قوله: «اهل بیتى»فى «النكات» اهل بیت الرجل: ولده و ولد ولده...قوله: «اذكّر كم اللّه‏»بدان كه ذكر را از باب تفعیل فرمود از بهر بزرگى دادن ایشان. فى «تاج المصادر»: فى الحدیث: فَذَكِّروه، اى فَاَجِلُّوه، لِأنّ فى ذِكر الشى‏ء اِجلاله (الاجلال بزرگداشتن)یعنى: مى‏دارم شما را در دوستى فرزندان خود و یاد مى‏دهانم شما را خداى، در دوستى فرزندان خود، تا فراموش نكنید...قوله: «لَنْ یَفتَرَّقا».در محل «لَنْ تَرانى»، لن براى تأكیدست و لن اینجا براى تأیید است. یعنى جدا نشود این هر دو از تعظیم و فضل و شرف در دنیا و عقبى.قوله: «حتى یِرِدا عَلَىَّ الحوضَ»هرگز جدا نشود تعظیم قرآن و فرزندان رسول اللّه‏ تا آن كه بیایند بر حوض كوثر.ذكر كوثر كرد، تا یادآرند از آن كه همه را ورود بر كوثر باشد، مؤمن از مشرك، و موحد از ملحد، و موافق از منافق آن جا جدا گردد،... یعنى: بر حوض كوثر هر كه محب خاندانست آمدن دهند، و منافق را از دور برانند.قوله: «فانظروا كیف تخلفونى فیهما.»

 

فى «تاج المصادر»: النَظَر بمعنى الاعتبار و التأمّل. لقوله تعالى: «اُنْظُر كیف فَضَّلْنا» و الخَلَف و الخِلافه: بجاى كسى كه از تو بوده ایستادن و الخِلْف: از پى كسى در كسى در آمدن و خلف بودن.یعنى: پس عبرت گیرید و اندیشه كنید كه بعد من با قرآن و فرزندان من چگونه خواهید بود. «ثم جَعَلْنا كم خَلائِفَ فى الارض من بعد هم لِنَنْظُرَ كیف تَعْمَلون»هر آینه خداوند مى‏بیند آنچه به ایشان خواهید كرد، خلف بد مباشید، تا فردا نگویم شما را: «بِئْسَما خلفتُمونى مِن بعدى».1ملك العلماء در جلوه دوم مى‏گوید:«الجلوة الثانیه: فى مذمة من لا یتمسّكهم (لا یتمسك بهم) قال اللّه‏ تعالى: «فَلْیَحْذَرِ الذین یُخالفون عن اَمرِه اَنْ تُصیْبَهم فتنةٌ او یُصِیبهم عذابٌ الیم وَ مَنْ یُشاقِقُ الرسولَ...».عزیز من! دوستى و تمسك به اولاد رسول به فعل و قول مصطفى و به نصوص ثابت است. پس هر كه بجا نیارد و منكر گردد، از قومى باشد: «مَن یقول آمنّا باللّه‏ و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین»، قال اللّه‏ تعالى: «و ما آتیكُم الرسولُ فَخُذوه و ما نَهیكم عنه فَانْتهوا». عن ابن مسعود أنه عمومٌ (عام) فى كُلِّ ما أَمَرَهم النبىُّ و نَهَاهُم عنه.پس هر كه تمسك بقرآن و اولاد رسول نكند، اگر چه ظاهر خود را مؤمن گوید ایمان او سودمند نباشد و فردا سیاه رو گردد.»25. واژگان عمده حدیث ثقلین




صفحه: 1،2،3،4،5،6

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان درقرآن ، امام زمان در حدیث ثقلین ، امام زمان در سخن پیامبر اكرم ، امام زمان در احادیث ، امام مهدی در كتاب و سنت ، در سخنان پیامبر ، حدیث ثقلین ، مقاله وتحقیق ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com