تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 6
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
در سخنان پیامبر زندگی حضرت مهدی زندگی امام زمان ظهور مهدی امام زمان در سخن امیرالمومنین در روایات شناختی از زندگی امام زمان نهج البلاغه داستان امام زمان داستان درباره امام زمان درباره حضرت مهدی حدیث ثقلین كتابها امام زمان در سخن حضرت علی تحقیق شعر درباره امام زمان در كلام امیرالمومنین امام زمان درقرآن مهدی صاحب الزمان ادبیات انتظار داستان كوتاه شیوه یاری امام زمان حضرت مهدی امام زمان در امام زمان در حدیث ثقلین نصرت امام زمان انتظار زندگی نامه امام زمان موعود شناسی مقاله یاری امام زمان احادیث مهدی نثر درباره امام زمان امام زمان امام مهدی در كتاب و سنت ظهور مقاله وتحقیق امام زمان در سخن پیامبر اكرم درباره امام زمان تقیه امام زمان در احادیث انتظار و مهدویت صاحبالزمان صاحب الزمان گفتار علی (ع) درباره امام زمان حدیث در وصف امام زمان فروغ تابان ولایت امام عصر
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   امام مهدى (ع) درحدیث ثقلین- صفحه 6
چهارشنبه 5 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : در كلام پیامبر اكرم (ص) منجی در كتاب و سنت نظراتنظر دهید!


1. فیض القدیر، ج 3، ص 15.

 

 2. ابن حجر نیز در صواعق مى‏گوید: «و فى احادیث الحَثّ على التمسّك باهل البیت اشارة الى عدمِ انقطاع مستاهل منهم للتمسك به الى یوم القیامة، كما ان اللكتاب العزیز كذلك، و لهذا كانوا امانا لاهل الأرض».1 احادیثى كه مردمان را بر تمسك به اهل بیت فرا مى‏خوانند، اشاره به این دارد كه از اهل بیت تا روز قیامت، كسى كه براى تمسك شایسته است، همواره وجود دارد. چنانچه كتاب خدا چنین است، و از این رو آنان سبب ایمنى و بقایند براى ساكنان زمین.3. ملك العلما در كتاب «هدایة السعداء» پس از نقل حدیث ثقلین مى‏نویسد: «پس بدین حدیث ثابت شد كه بقاء ایشان تا قیام قیامت باشد، و ایشان راه نمایان بحق‏اند».24. سعید بن مسعود كازرونى در كتاب «المنتقى» مى‏نویسد: «و من طعن فى نَسَب شخص من أولاد فاطمه (رض) بأن قال: أَفْنَى الحجاج بن یوسف ذریّتها ولم یَبْق احدٌ منهم، و لیس فى الدنیا احد یَصِحُّ نَسَبُه الیها، فقد ظلم و كذب و أساء، فانّ تعمّد ذلك بعد ما نشأ فى بلادِ علماء الدین، كاد یكون كافرا. لأنّه یُخالِفُ ما قال رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله وسلم ... انّى تاركٌ فیكم ما ان تَمَسَّكْتم به لن تضلّوا بعدى... كتاب اللّه‏... و عترتى اهل بیتى، و لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض... فماد ام القرآن باقیا فأولاد فاطمه باقون، لظاهر الحدیث الصحیح».3 هر كس درباره فرزندان فاطمه (س) به ناسزا بگوید: حجاج بن یوسف ذریه وى را نابود كرده، و احدى از ایشان باقى نمانده است، و در دنیا نمى‏توان كسى را یافت كه به فاطمه منسوب باشد. براستى ستم ورزیده و دروغ گفته، و سخن زشت و ناروا بر زبان رانده است. و اگر در شهرهایى به سر مى‏برد كه داراى عالمان دینى اند، و به عمد این سخن را بگوید، به مرز كفر و بى دینى نزدیك مى‏شود.



1. الصواعق المحرقه، ص 90 .2. عبقات الأنوار، ج 4-3، ص 272. و ج 2-1، ص 558.3. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 11-510.

 

زیرا باور او بر خلاف فرموده رسول خداست كه مى‏گوید: در میان شما چیزى بر جاى نهادم كه اگر به آن متمسك شوید هرگز پس از من گمراه نشوید، كتاب خدا و عترتم. این دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند، تا در حوض نزد من آیند... براساس ظاهر این خبر صحیح، مادام كه قرآن باقى است، فرزندان فاطمه باقى‏اند.براساس همین جدائى ناپذیرى قرآن و عترت و نقش اساسى و مهم عترت در هستى و بقاى انسانها باید گفت: در زمان ما نیز فردى از عترت موجود است، و ما باید در كنار قرآن به وى چنگ زنیم، و از او خواهان هدایت شویم. و این فرد براساس روایاتى كه از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیده و به حد تواتر مى‏رسد، همان موعود آخرالزمان مهدى (س) است. كه روزى ظهور مى‏كند و عدل و داد را در گیتى مى‏گستراند و عیسى علیه السلام پشت سر او نماز مى‏گزارد.5. نقش محورى قرآن و عترتحدیث ثقلین در بسیارى از نقلها، قرآن را به عنوان وسیله و رابطى بین خدا و مردم معرفى مى‏كند.1 و جمله‏اى كه در آن انسانها موظف شده‏اند به كتاب خدا متمسك شوند تا از گمراهى نجات یابند، در این حدیث از متواترات است. و نیز در احادیث بسیارى قرآن ثقل اكبر و عترت ثقل اصغر، عنوان شده است.


1. كنزالعمال، ج 1، صص 75-174.2. مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 109. صحیح ترمذى ج 2، ص 308.

 

2 كه خود جایگاه برجسته و نقش محورى قرآن را مى‏نمایاند.بنابر گفته تفتازانى تمسك به قرآن چیزى جز پیروى از دستورات و رهنمودهاى هدایت بخش قرآن نیست،1 و حدیث ثقلین خود در برخى از نقلها آشكارا به این مطلب اشاره دارد و در آن آمده است:«ایّها الناس أنّى تارك فیكم امرین لن تضلّوا ان اتّبعتموهما؛ و هما كتاب اللّه‏ و اهل بیتى عترتى».2 اى مردم من در میان شما دو چیز بر جاى مى‏گذارم كه اگر از آن دو پیروى كنید هرگز گمراه نشوید، یكى از آن دو كتاب خداست و دیگر اهل بیت و عترتم. ملا على قارى نیز در شرح حدیث ثقلین مى‏نویسد: «فالتَمَسُّك بالقرآن التعلّق بأمره و نهیه و اعتقاد جمیع ما فیه و حقّیته، والتمسّك بعترته مَحَبّتهم و متابعةُ سِیرتهم».3 تمسك به قرآن به این است كه انسان به امر و نهى آن بها دهد و عمل كند، و بر همه آنچه در قرآن آمده اعتقاد یابد، و حقّیت و درستى آنها را بپذیرد. و تمسك به عترت، محبت آنان است، و پیروى از سیره و روش آنها. و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مى‏فرماید:«اعملوا بالقرآن، اَحِلّوا حلالَه، و حَرّموا حَرامه، وَ اقْتَدوا به، و لا تكفروا الشى‏ء منه، و ما تشابه (علیكم) فَرُدّوه الى اللّه‏ - عزوجل - و الى اُولى العلم من بعدى - كَیْما - یُخْبِروكم».4 به قرآن عمل كنید، به حلال و حرامش پایبند باشید، و قرآن را مقتداى خود (و اساس) قرار دهید و چیزى (از حقایق و مسائل مطرح شده در قرآن) را منكر نشوید و نادرست ندانید. آنچه را بر شما مشتبه مى‏شود و نمى‏توانید معناى درست آن را دریابید، به خدا و عالمان ویژه پس از من برگردانید، تا شما را از حقیقت آن آگاه سازند.


1. عبقات الأنوار، ج 4-3، ص 26. 2. مستدرك الصحیحین، ج 3، صص 109 و 148. مسند احمد، ج 3، صص 14 و 17 و 26 و 59. صواعق المحرقه، ص 89.3. عبقات الأنوار، ج 2-1 (به نقل از شرح شفا).4. مطالب العالیه، ج 4، ص 65.

 

6. فراخوانهاى قرآن و عترت:آنچه در قرآن آمده است، جوهر رسالت پیامبران را تشكیل مى‏دهد. و عترت نیز مردمان را به اصول مطرح شده در این كتاب آسمانى فرا مى‏خواند، برخى از تعالیم حیات بخش قرآن چنین است:آ. برپایى قسط و دادگرى در میان مردماز مهمترین اصولى كه قرآن مردمان را به سوى آن فرا مى‏خواند و كوششهاى فراوان پیامبران را براى استوار ساختن بناى آن یادآور مى‏گردد، اقامه قسط و داد است. و از برخى آیات به طور صریح استفاده مى‏شود كه بر پایى قسط و دادگرى یگانه هدف اصیل بعثت پیامبران و فرود آمدن كتاب آسمانى و میزان الهى است.بنابراین اصل، تا زمانى كه قسط و دادگرى بر همه شئون اجتماعى و در تار و پود جامعه در همه زمینه‏ها و خط مشیها حاكم نگردد، جامعه اسلامى تحقق نمى‏پذیرد. «لقد اَرْسَلنا رُسُلَنا بالبیّنات، و اَنْزَلنا معهم الكتابَ و المیزانَ، لیقومَ الناسُ بالقِسط».1 همانا پیامبران را با نشانه‏هاى آشكار برانگیختیم، و با آنان كتاب و میزان فرستادیم، تا مردمان به قسط و دادگرى برخیزند (و همه چیز بر پایه داد و دادگرى باشد).


1. حدید (57): 25.

 

چنانچه در این آیه و نظائر آن1 ملاحظه مى‏شود، برپایى قسط یك وظیفه همگانى است، و در همه روابط اجتماعى و مسائل اقتصادى، قضاوتها و... باید حاكم گردد. اقامه دادگرى دستور تردید ناپذیر قرآن است، و شیوه‏اى سعادت آفرین براى سامان زندگى انسانهاست كه خدا آن را دوست مى‏دارد و مى‏پسندد. این فرمان به اندازه‏اى مهم و محورى و اساسى است، كه اگر قرآن به جز این چند آیه رهنمود دیگرى نمى‏داشت، بجا بود ثقل اكبر دانسته شود. ب. عدالت اجتماعىاز فراخوانهاى مهم قرآن گسترش عدل در جامعه، واداشتن مردم به پذیرش آن، و دمیدن روح عدالت اجتماعى در جامعه انسانى است. دین خدا به عدل زنده است،و صراط مستقیم به آن پیموده مى‏شود. و مردمان وظیفه دارند در هر شرایطى عادلانه رفتار و عمل كنند، و در مسیرعدالت گام نهند و ذره‏اى نلغزند. و رهنمودهاى قرآن در این زمینه به تنهایى كافى است، كه قرآن را پیامبر بزرگوار اسلام ثقل اكبر معرفى كند. «اِنّ اللّه‏َ یَأْمُرُ بالعَدل و الاِحسان».2 خداوند (همه را) به اجراى عدالت و احسان (به یكدیگر) فرا مى‏خواند.ج. رهایى و آزادى انسانقرآن فرو فرستاده شد تا تیره روزیها و فلاكتها را از آدمى دور كند، و بندهایى كه برپاى و دست و اندیشه انسان نهاده‏اند، و توان حركت سازنده و درست را از وى ستانده‏اند، بگسلد. و با دعوت به پرستش


1. مانند آیه‏هاى سوره نساء (4): 135. اعراف (7): 29. انعام (6): 152. مائده (5): 42.2. نحل (16): 90. در این باره تعالیم ارزنده‏اى در قرآن و سنت آمده است. آیات سوره شورى (42): 15. و اعراف (7): 157. نمونه هایى از آنهاست.

 

خدا و عبودیت براى او، آنان را به معناى واقعى كلمه آزاد سازد. به گونه‏اى كه در برابر ستمگران و طاغوتیان سر فرود نیاورند، از هیچ چیز جز خدا نترسند، همه انسانها خود را با هم برابر بدانند، و طوق بندگى كسى را بر گردن ننهند. پیداست كه رهایى انسان از قید و بندها و زنجیرهاى اسارت‏آور، و دستیابى به آزادى و كرامت انسانى و درك این منزلت شرافت آفرین و سترگ، بسى نفیس و گرانمایه است و از این نظر نیز قرآن ثقل اكبر به حساب مى‏آید. «... یأمُرُ هم بالمعروف، و ینها هم عن المنكر، و یُحلّ لهم الطَیّبات، و یُحَرّم علیهم الخَبائث، و یَضَعُ عنهم اِصْرَهُم و الأغلالَ التى كانت علیهم...».1 پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مردمان را به نیكى فرا مى‏خواند و از زشتى و بدى باز مى‏دارد، پاكیزه‏ها را حلال مى‏كند و پلیدیها را حرام مى‏سازد. و بارى را كه بر دوش مردمان سنگینى مى‏كند بر مى‏دارد، و زنجیرهایى كه آنان را در بند كرده‏اند مى‏گسلد. «قل: یا اهل الكتاب تَعالوا إلى كلمة سواءٍ بیننا و بینكم، الاّ نعبُدَ الاّ اللّه‏ و لا نُشرك به شیئا، و لا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعْضا اَربابا من دونِ اللّه‏».2 بگو اى اهل كتاب! بیایید به كلمه‏اى كه ما و شما یكسان بدان معتقدیم گردن نهیم، جز خدا را نپرستیم، و چیزى را شریك او قرار ندهیم، و برخى از ما برخى دیگر را ارباب و خدایگان خود نگیرد... د. ساماندهى مادى و معیشتىقرآن فعالیت پیامبران را تنها به قلمروهاى معنوى منحصر نمى‏سازد، بلكه از آنان مى‏خواهد براى بالا بردن سطح زندگى مادى و


1. اعراف (7) : 157.2. آل عمران (3): 64.

 

معیشتى انسانها نیز بكوشند. زمینه‏هاى فساد را از جامعه ریشه كن سازند، و به انواع اصطلاحات دستیازند، مردمان را به كار و تلاش فرا خوانند، با هر گونه روابط اقتصادى نا سالم و سلطه آفرین را كه به شكاف طبقاتى مى‏انجامد مبارزه كنند، و بهترین نعمتها و پاكیزه‏ترین چیزها را به مردمان ارزانى دارند، در این راه استوار بایستند و توان خود را به كار گیرند. این رسالت نیز بسیار اساسى است، و با توجه به نقش بنیادى آن مى‏توان قرآن را ثقل اكبر نامید. «اِنْ اُرید الاّ الاصلاحَ ما اسْتَطَعْتُ...».1 جز اصلاح جامعه - تا سر حد توانایى - قصدى ندارم. «وَ زِنُوا بالقِسْطاس المستقیم، و لا تَبْخَسُوا النّاس اَشیاءَهُم».2 با ترازوى درست وزن كنید، و چیزهاى (كار و كالا و هر چیز بهادار) مردمان را كم بها مكنید.ه. سازندگى معنوىقرآن كتاب نور است، و مى‏خواهد مردمان آلودگیها را از خود بزدایند، تزكیه شوند و علم و حكمت آموزند، از ظلمتها به درآیند، به سوى نور و معنویت حركت كنند و حقیقت انسانى آنها زنده گردد. و این واقعیت بر بسیارى از مردمان - اگر نگوییم همه آنها - پوشیده است و درك آن دشوار. و همه كس به این گنج گرانمایه و نامتناهى دسترسى پیدا نمى‏كند و عظمت آن را در نمى‏یابد. و از این جهت قرآن بس بزرگ است.


1. هود (11): 88.2. شعرا (26)-182: 183.

 

«و انزلنا الیكم نورا مبینا».1 به سوى شما نورى آشكار فرستادیم. «و یُزَكّیهم و یُعلّمهم الكتابَ والحِكمة».2 و مردمان را تزكیه كند و به آنان كتاب و حكمت آموزد. «یا ایّها الذین آمنوا اسْتَجیبوا للّه‏ و لِلرسول، اذا دَعاكم لِما یُحییكم».3 اى مؤمنان! چون خدا و پیامبر شما را به آیینى فرا خوانند كه سرچشمه زندگى است بپذیرید. و. مبارزه با ظلم و استثمار خدا پیامبران را از میان توده مردم برانگیخته است، تا به طور ملموس مشكلات و گرفتاریهاى مستمندان و مستضعفان را درك كنند و نیازهاى آنان را دریابند. قرآن از پیامبر مى‏خواهد تا به مسكینان، یتیمان و از راه ماندگان رسیدگى كند و حق آنان را بپردازد. و با آنان باشد و به زرق و برق دنیا رو نكند. و از حق پرستان روى برنتابد. و با كسانى كه خواهان سلطه بر مردمند، و مى‏خواهند آنها را به استضعاف بكشانند در افتد. شكوه و عظمت پوچ مستكبران و شادخواران را در هم شكند، انسانها را در راستاى رسیدن به اهداف والا و سعادت بخش و مبارزه با طاغوتان به استقامت وا دارد. جبارانى را كه به مردمان رحم نمى‏كنند، اموالشان را به یغما مى‏برند، فرزندانشان را مى‏كشند، و هیچ نوع كرامتى و ارزشى براى انسانها قائل نیستند، ستم مى‏روزند و خیانت مى‏كنند، سرنگون سازد و از میان بردارد. راههاى اصلاح را هموار و آماده كند، و زمینه انتشار دادگرى و استقرار حق و


1. نساء (4): 174.2. جمعه (62): 23. انفال (8) : 24 .

 

حیثیت انسانى را فراهم آورد. این اصول الهى و انسانى نیز بس بزرگند، و مسئولیتى عظیم مى‏طلبند. روح هر انسان آزاده‏اى خواستار حاكمیت این ارزشهاست. و بجاست كه قرآن به خاطر مطرح ساختن آنها و دعوت عملى به آن، و نوید استقرار آن به طور كامل و فراگیر در آینده، ثقل اكبر خوانده شود. «هو الذى بَعَثَ فى الاُمّیین رَسولاً منهم».1 اوست آن كه در مردمى بى كتاب و درس ناخوانده رسولى از خود آنان برانگیخت. «وَ اصْبِر نفسك مع الذین یَدْعون رَبَّهم بالغداوَةِ والعَشىّ یُریدون وَجْهَه و لا تَعْدُ عیناك عنهم تُریدُ زینةَ الحیاةِ الدنیا...».2 خویشتن را به همراهى با كسانى شكیبا ساز، كه صبح و شام پروردگار خویش را مى‏خوانند و او را همى طلبند، و چشم از ایشان بر مگیر تا خواستار زیور زندگى دنیا شوى... «ما لكم لا تُقاتلون فى سبیل اللّه‏ و المُستضعفین من الرجال والنساء و الوِلدان؟».3 چه تان شده است كه در راه خدا (براى نجات) مردان و زنان و كودكان مستضعف كارزار نمى‏كنید ؟ «و نُرید اَن نَمُنَّ على الّذین اسْتُضْعِفوا فى الأرضِ و نَجْعَلُهم اَئِمَةً و نَجْعَلَهُم الوارثین».4 ما مى‏خواهیم بر كسانى كه در زمین فرو دست نگاه داشته شده‏اند منت نهیم، و آنان را رهبران و وارثان زمین قرار دهیم.


1. جمعه (62): 2.2. كهف (18): 28.3. نساء (4): 75.4. قصص (28): 5.

 

ز. اتحاد و برادرىقرآن منادى وحدت است و امت اسلامى را از تفرقه و جدایى و گروه گرایى برحذر مى‏دارد. از این رو بایسته است مسلمانان از هر رنگ و نژاد و جنس كه هستند خود را اعضاى یك پیكر بینگارند، و در حق حیات و زیست با هم برابر بدانند، و برادر وار كنار هم زندگى كنند. «وَاعْتَصِموا بحَبْل اللّه‏ جمیعا و لا تَفَرَّقوا».1 به ریسمان الهى چنگ زنید و پراكنده مشوید. «و انّ هذا صِراطى مُستقیما فاتّبِعُوه، و لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بكم عن سبیله».2 همانا راه راست من همین (قرآن) است، پس از آن پیروى كنید، و پیرو راههاى دیگر مشوید كه شما را از راه خدا دور و پراكنده مى‏سازد. «اِنّما المؤمنونَ اِخوُة».3 مؤمنان برادران یكدیگرند.از آن جا كه عترت عدل قرآن است، و از آن جدائى‏ناپذیر، به سوى این اصول و ارزشها كه در قرآن مطرح گردیده، فرا مى‏خواند. فردى از عترت كه مهدى است بر اساس احادیث فراوانى كه از پیامبر رسیده است بار دیگر احكام الهى را به طور گسترده در جهان حاكم مى‏سازد. به عدل و داد عمل مى‏كند و عدالت را در همه جا مى‏گستراند، سنت پیامبر را بپا مى‏دارد، به مسكینان شفقت مى‏ورزد و مستمندان را بى‏نیاز مى‏كند.


1. آل عمران (3): 103.2. انعام (6): 153.3. حجرات (49): 10.

 

 اموال و امكانات را به شیوه‏اى درست و مساوى تقسیم مى‏كند و نیازمندیها را بر مى‏آورد و با ظلم و ستم مى‏ستیزد. و بدینگونه ثقل اصغر به تحقق بخشیدن اصول و مبانى و تعالیم ثقل اكبر مى‏پردازد، و حقایق و آموزشهاى قرآنى و وعده‏هاى كتاب خدا را در متن زندگى و عینیت حیات فردى و اجتماعى آشكار مى‏سازد. از اینرو عترت ثقل اصغر است، و میراث گرانبهاى دیگر پیامبر و احیاگر قرآن و ثقل اكبر در آخر الزمان.7. علوم قرآن و عترتدر حدیث ثقلین (براساس برخى از نقلها) این جمله نیز جلب توجه مى‏كند:«و لا تُعلّمو هما فاِنّهما اعلمُ منكم».1 به قرآن و عترت نیاموزید كه این دو از شما داناترند.ابن حجر در صواعق مى‏نویسد: «الحدیث یدلّ على اَعْلَمیّة اهل البیت، لانّه عبّر عنهم بالثقلین و هو یُفید الأعلمیة».2 از حدیث ثقلین، اعلمیت اهل بیت استفاده مى‏شود، زیرا از آنها به عنوان چیز گرانمایه و نفیس (و داراى وزنه و اهمیت زیاد) تعبیر كرده است، و این معنا، اعلمیت را مى‏رساند.این مطلب گویاى آن است كه حقایق مطرح شده در قرآن نزد اهل بیت است، و عترت و اهل بیت به تفسیر قرآن و كشف ظاهر و باطن آن (براساس كلام پیامبر) از دیگران اعلمند. و امت براى شناخت تعالیم آسمانى قرآن باید به اهل بیت رجوع كنند، و آموزشهاى آنان را بر درك و دریافت خود مقدم دارند.همچنین از این جمله و نیز با توجه به فرازهاى دیگر حدیث روشن مى‏گردد كه عترت در این حدیث معناى خاص دارد، و همه منسوبان


1. صواعق المحرقة، ص 75.2. همان، ص 90.

 

به پیامبر را شامل نمى‏شود. بلكه افراد ویژه‏اى منظورند، كه همتاى قرآنند، و تمسك به رهنمودهاى آنها لازم است، و به عنوان همگام گرانمایه در كنار قرآن قرار دارند، و دورى از آنها گمراهى و تباهى مى‏آورد. پیامبر خود یكى از مصداقهاى این عترت را شناسانده است. پرچمدار عدل، مُصلح امت كه در آخر الزمان ظهور مى‏كند، و دین را برپا مى‏دارد و حقایق آن را آشكار مى‏سازد و به تعالیم قرآنى دیگر بار حیات مى‏بخشد و قرآن مهجور و متروك را دوباره بر سراسر زندگى انسان حاكم مى‏سازد.على (ع) درباره او مى‏گوید: «یَعْطِفُ الهَوى على الهُدى، اذا عطفوا الهدى على الهوى، و یَعطِفُ الرأىَ على القرآن، اذا عَطَفوا القرآن على الرأى... فَیُرِیكم كیفَ عدلُ السیرة، و یُحیى مَیْتَ الكتابِ و السُنّه».1 (چون مهدى آید) هوا پرستى را به خدا پرستى بازگرداند، پس از آنكه خداپرستى را به هوا پرستى باز گردانده باشند رأیها و نظرها و افكار را به قرآن باز گرداند، پس از آنكه قرآن را به رأیها و نظرها و افكار خود بازگردانده باشند... آنگاه است كه مهدى به شما نشان دهد كه سیرت عدل كدام است، و زنده كردن كتاب و سنت چیست ؟8. ویژگیهاى ابدال (در حدیث ثقلین)سیوطى در كتاب الحاوى مى‏گوید: برخى از نادانان كسانى را كه به بزرگان و اولیاء (اللّه‏) مشهور گشته‏اند انكار كرده‏اند.


1. نهج‏البلاغه(محمد عبده)، ناشر سفارت جمهورى اسلامى ایران (دمشق)، صص9-308

 

 در حالى كه احادیث و آثار براثبات آنان وارد شده است، و اَبدال، نقیبان، نجیبان، اَوتاد و اَقطاب از آنان به حساب مى‏آید و انكار این گونه كسان كه اهل عنادند در این زمینه قابل اعتنا نیست.1از ابوالزناد و نیز از ابى الدردا، نقل شده است كه انبیا اوتاد (ستونهاى استوار) زمین بودند، آنگاه كه نبوت خاتمه یافت، خداوند بَدَل آنها گروهى از امت محمد را جایگزین ساخت كه به آنان «اَبدال» گفته مى‏شود. برترى اینان بر مردمان (تنها) به خاطر كثرت روزه، نماز و تسبیح بر مردمان نیست، بلكه از آن روست كه اخلاق نیكو دارند، به راستى پارسایند، نیك نیت اند، دلهایشان سالم است. به خاطر خشنودى خدا و جلب رضاى او، خیرخواه همه مسلمانانند و بردبارند و دلسوز، بى آن كه خود را در ذلت افكنند متواضعند، كسى را لعن نمى‏كنند و نمى‏آزارند، به (حقوق) زیر دستان خود دستبردى نمى‏زنند، آنان را حقیر و ناچیز نمى‏انگارند، بر زبردستانشان حسادت نمى‏ورزند، خود را ناتوان نمى‏نمایانند، به دیگران زارى و التماس نمى‏كنند، خود رأى و خودپسند نیستند، حب دنیا در دل ندارند، نه امروز در وحشتند و نه فردا در غفلت.2از زاذان روایت شده كه مى‏گوید: «ما خَلَتِ الأرضُ بعد نوح من اثنى عشر فصاعدا یَدْفع اللّه‏ُ بهم عن اهل الأرض».3 زمین پس از نوح از دوازده نفر و بیشتر از آن خالى نگشته است، خداوند به آنان (بلاها را) از ساكنان زمین دور مى‏كند.سهل بن عبداللّه‏ مى‏گوید: «صارت الأبدال اَبدالاً بأربعة: قلّةِ الكلام، و قلّةِ الطعام و قلة المنام و اعتزال الأنام».4 اَبدال به چهار چیز اَبدال شده‏اند ؛


1. جلال الدین سیوطى: الحاوى للفتاوى، ج 2، دارالكتب العلمیه، 1408 ه، ص 241.2. همان، ج 2، صص 249 و 251.3. همان، ج 2، ص 254.

 

 به كم گویى، میل اندك به غذا و خوراك، كم خوابى و دورى از مردم. بارى، از این روایات درباره اَبدال پیداست كه آنان انسانهاى كامل و فراتر از افراد معمولى اند. و به روشنى مى‏توان دریافت كه این صفات و آثار به طریق اَولى در عترت منظور در حدیث ثقلین موجود است. و به خاطر همین محوریت است كه باید به آنها چنگ زد، و هدایت را در آنان جُست. و به این ترتیب عترت و اهل البیت (به معناى خاص كلمه) بسى بلند مرتبه‏تر از اَبدال است. و ثقلیت و گرانمایه بودن آنان نیز بدان خاطر است كه آن‏ها تحقق بخش حقایق قرآنى‏اند، و كتاب خدا را چنانكه شایسته است تفسیر مى‏كنند. آنچه درباره بیعت و پیوست اَبدال به مصداقى روشن از عترت، یعنى مهدى (ع) آمده، دلیلى روشن بر این مطلب است. حذیفه به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مسأله مهدى و ظهور وى نقل مى‏كند:«فتخرج الأبدال من الشام و أشباههم، و یخرج إلیه النجباءُ من مصر، و عصائبُ اهل المشرق و اشباههم، حتّى یأتوا مكّه، فیُبایع له بین الرُكنِ والمقام، ثم یخرج متوجّها الى الشام، و جبرئیل على مقدّمته، و میكائیلُ على ساقته، یَفرَحُ به اهل السماء و اهل الأرض، والطیرُ و الوحوش، و الحتیان فى البحر، و تزیدُ المیاهُ فى دولته، و تمدّ الأنهار، و تُضعفُ الأرضُ أُكُلِها، و تُستَخرجُ الكنوز كُلُّها».1اَبدال و همانند آنان از شام (خارج مى‏شوند و قیام مى‏كنند) و نجبا از مصر، و نیز گروههایى از شرقى‏ها. اینان در مكه بهم مى‏رسند، و با مهدى (كه از فرزندان پیامبر است) بین ركن و مقام بیعت مى‏كنند.


1. عقدالدرر، صص 20-119 و 200. سنن الدانى ص 105.

 

 در این هنگام مهدى (ع) به طرف شام روانه مى‏شود، در حالى كه جبرئیل پیشاپیش و میكائیل پشت سر اوست (در زمان ظهور و حكومت او) اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات وحشى و موجودات دریایى، شاد مى‏شوند (شادمانى همه را فرا مى‏گیرد). در دولت او آبها فراوان مى‏گردد و رودخانه‏ها در بستر دشتها مى‏گسترد، زمین خوردنیها (و رستنیها) یش را چند برابر مى‏كند، و همه گنجهایش را خارج مى‏سازد.9. گرانمایه بودن عترتنظام الدین نیشابورى در تفسیر خود، ذیل آیه 101 سوره آل عمران حدیث ثقلین را نقل مى‏كند و مى‏نویسد: «... على ان عترته و ورثته یقومون مقامه بحسب الظاهر ایضا لهذا قال: انى تارك فیكم الثقلین...».1 گذشته از این، عترت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ورثه آن حضرت، به حسب ظاهر نیز قائم مقام و جانشین پیامبرند، و به همین خاطر پیامبر فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها بر جاى مى‏گذارم...مناوى در فیض القدیر مى‏گوید: «و هذا مع ما عُلم من حضوصیّتهم بالنبى و ما لهم من حرمته، فانّهم اصوله التى نَشَأَ عنها و فروعه التى نشأوا عنه كما قال: فاطمة بضعة منّى».2 نسبت اهل بیت به پیامبر، آنها را از ویژگیهاى خاصى بر خوردار كرده است، و آنان همچون پیامبر داراى حرمت و احترامند. زیرا اهل بیت آن حضرت اصول (و ریشه‏هاى) او هستند كه پیامبر از آنها نشأت گرفته است، و به شاخه‏هایى مى‏مانند كه از او روییده‏اند.


1. نظام‏الدین نیشابورى: غرائب القرآن، ج 2، دارالكتب العلمیه، 1416 ه، ص 221.2. فیض القدید، ج 3، ص 14.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود فرموده است: فاطمه پاره تن من است. شارح مشكاة در ذیل حدیث ثقلین و در توضیح این جمله حدیث «اُذَكّركم اللّه‏ اهل بیتى» كه در برخى از نقلها آمده مى‏گوید: «المعنى اُنبّهكم حَقّ اللّه‏ فى محافظتهم و مراعاتهم و اكرامهم و احترامهم و محبّتهم و مودّتهم».1 معناى (خدا را به یاد شما مى‏آورم درباره اهل بیتم) این است، كه شما را آگاه مى‏سازم نسبت به حق خدا درباره محافظت از اهل بیت و مراعات آنها، و اینكه آنان را گرامى بدارید، احترام كنید، محبت ورزید و دوستشان بدارید. مولوى مبین در شرح حدیث ثقلین در كتاب «وسیلة النجاة» مى‏نویسد:«چنانچه امتثال به احكام كتاب خدا از فرضست؛ همچنین اطاعت و انقیاد اوامر اهل بیت به جوارح و اركان، و محبت و عقیدت و مودّت بایشان به قلب و جنان، واجب و فرضست».2 مناوى به نقل از قرطبى و دیگران در ذیل حدیث ثقلین نسبت به عترت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین مى‏نویسد: «هذه الوصیة و هذا التأكید العظیم، یَقْتَضى وجوبَ احترام آله و توقیرهم و محبّتهم، وجوبَ الفروض المؤكّدة التى لا عُذر لاِحدٍ فى التَخَلّف عنهما».3 این گونه سفارش و تأكید زیاد، اقتضا مى‏كند احترام آل پیامبر و بزرگداشت آنها و محبتشان، به نحو واجب مؤكد، لازم شود، و براى احدى در تخلف از كتاب و عترت عذرى  باقی نماند.


1. القارى فى المرقاة فى شرح المشكاة، ج 5، ص 594.2. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 778.3. فیض القدید، ج 3، ص 14.


صفحه: 1،2،3،4،5،6

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان درقرآن ، امام زمان در حدیث ثقلین ، امام زمان در سخن پیامبر اكرم ، امام زمان در احادیث ، امام مهدی در كتاب و سنت ، در سخنان پیامبر ، حدیث ثقلین ، مقاله وتحقیق ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com