تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - مهدى منتظر در نهج البلاغه - صفحه 2
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
انتظار فروغ تابان ولایت شناختی از زندگی امام زمان امام زمان در حدیث ثقلین گفتار علی (ع) درباره امام زمان امام زمان در سخن امیرالمومنین نهج البلاغه مقاله وتحقیق تقیه تحقیق صاحبالزمان زندگی حضرت مهدی ظهور امام زمان درقرآن انتظار و مهدویت مهدی صاحب الزمان زندگی امام زمان درباره حضرت مهدی امام مهدی در كتاب و سنت امام زمان در حدیث ثقلین احادیث زندگی نامه امام زمان مقاله كتابها امام زمان نثر درباره امام زمان مهدی درباره امام زمان امام زمان در سخن پیامبر اكرم در وصف امام زمان حدیث ظهور مهدی داستان كوتاه موعود شناسی ادبیات انتظار نصرت امام زمان داستان امام زمان در روایات امام عصر شعر درباره امام زمان داستان درباره امام زمان یاری امام زمان امام زمان در سخن حضرت علی صاحب الزمان امام زمان در احادیث در كلام امیرالمومنین شیوه یاری امام زمان در سخنان پیامبر حضرت مهدی
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   مهدى منتظر در نهج البلاغه - صفحه 2
چهارشنبه 5 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : در سخنان امیرالمومنین(ع) منجی در كتاب و سنت نظراتنظر دهید!

حكمت 209:
 
« لَتَعـطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِهَا ،( [12] ) ( وَ تَلا عقیب ذلك: ) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فِى الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمـَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین( [13] ) ».
دنیا پس از چموشى ـ همچون شترى كه از دوشیدن شیرش ( بخاطر بچه اش ) امتناع مىورزد ـ با مهربانى همانند مادر نسبت به بچه اش رو مى آورد. ( آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) مى خواهیم بر آنان كه در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.
امیرالمؤمنین على(ع) در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده كه دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر(ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده ، بدانها رو كند.


اكنون آیا مقصود از این رو كردن ، پیروزى افراد برتر و شایسته تر بر كفر و ظلم جهانى ، به شكل حكومت واستقرار حق است ، یا ضعف و نابودى دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براى گسترش آثار علمى و اخلاقى آنها در سراسر گیتى؟!
هر دو نظریه ، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده; ولى پر واضح است كه نشر آثار علمى و اخلاقى اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه ، مستلزم حاكمیّت مطلقه و پیروزى كامل بر عموم دشمنان است; و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت ، آیه شریفه را بر كلام خود ، امرى است قطعى.
 زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزى و رهبرى و دست یابى مطلق و بى قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستكبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته; و تحقق چنین امرى جز به استقرار حكومت جهانى حق و عدالت به دست اهل بیت ، به چیزى میسّر نگردد; و مصداق آن به اتفاق عموم ، « حضرت حجة بن الحسن العسكرى » عجّل الله تعالى فرجه الشریف است.
ابن ابى الحدید پیرامون این سخن گوید:
امامیه پنداشته اند كه حضرتش با این جمله به امام غائبى وعده داده است كه در آخر الزمان بزمامدارى زمین نائل خواهد شد.
و اصحاب ما گویند: این جمله وعده به امامى است كه صاحب اختیار زمین و مسلط بر كشورهاى جهان خواهد شد; ولى لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست; بلكه در صحت این تعبیر كافى است كه در آخر وقت بوجود آید.( [14] )
بدین ترتیب ملاحظه مى كنید كه ابن ابى الحدید ایراد كلام امام(ع) را درباره حضرت مهدى(ع) پذیرفته; اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است.
اكنون مى گوئیم درست است كه لازمه ایراد این وعده ، موجود بودن و غائب بودن امام مهدى(ع) به هنگام سخن نیست; لكن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255 ( یا 256 ) هجرى قمرى ، نه در حال حاضر مانعى از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین على(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد ، و نه در  عصر ابن ابى الحدید كه حدود چهار قرن از تولد آن حضرت مى گذشته; چه ابن ابى الحدید در رجب 644 تألیف « شرح نهج البلاغه »را آغاز ، و در آخر صفر 649 به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این كلام همانست كه شیعه امامیه گفته و مى گوید.
  
-حكمت یكم: ( [15] )
 
« . . .  فاذا كان ذلك ، ضرب یعسوب الدین بذنبه ، فیجتمعون إلیه كما یجتمع قزع الخریف »
پس آنگاه كه وضع این چنین شد ، پیشواى دین به خشم آید و آمادگى خود را اعلام كند; در این موقع ـ مؤمنین ـ باشتاب دورش جمع شوند ، همانگونه كه ابرهاى پائیزى به هم پیوسته شوند.
در لغت عرب « یعسوب » به ملكه زنبور عسل گفته مى شود; و چون روش زندگانى این حیوان بظاهر كوچك ، اما پر بركت برخوردار از موقعیت رهبرى زنبوران عسل است كه با جاه و جلال ، و داراى نقش حیاتى در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل ، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است ، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است; امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع) ( به خاطر نقش رهبرى و روش حكومتى حضرتش كه توأم با عدل و أمنیت جهانى ، و مایه سعادت و نجات بشر ، و مفیدترین و منزه ترین حكومتهاى جهان از انواع آلودگى و وابستگى و تجاوزها خواهد بود ) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید:
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر ــ كه به هنگام غضب دم بر زمین مى زند و نعره مى كشد ــ حالت خشم از خود نشان دهد; و با قاطعیت خود را معرفى ، و آمادگیش را براى قیام جهانى اعلام فرماید.
در این موقع مؤمنان ، آنچنانكه توده هاى ابر پائیزى با سرعت به هم مى پیوندند ، از هر سوى دنیا ،  شتابان به دور او گرد آیند و با رهبرى حضرتش وارد صحنه عمل شوند.
نیز پیامبر اسلام(ص) كراراً از امام امیرالمؤمنین على(ع) بعنوان « یعسوب » دین نام برده; چنانكه شخص امام(ع) نیز در كلماتش ، از خود تعبیر به « یعسوب » فرموده است .( [16] )
سید رضى ، مؤلف « نهج البلاغه » ، مى گوید:
« یعسوب » آقاى بزرگى است كه در آن روز زمامدار مردم خواهد بود. و « قزع » توده هاى ابر بدون آب است.
ابن ابى الحدید مى نویسد:
این خبر از پیشگوئیهائى مى باشد كه امام ایراد نموده; و از مهدى آخرالزمان یاد فرموده است.
و معناى « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است.
چه « یعسوب » ملكه زنبور عسل و رهبر آن است; و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود مى باشد; و هنگامى كه دم خود را بر زمین مى زند دیگر از پرواز و حركت باز ایستاده ، به آرامش گراید.
آنگاه مى نویسد:
خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینكه مهدى به حال ترس و پنهانى در گوشه و كنار زمین به سر برد; آنگاه در آخر الزمان ظهور كند و در مركز حكومت خود ثابت و مستقر گردد.
ولى من مى گویم طبق مذهب ما ( اهل تسنن ) بعید نیست كه امام مهدى ، همان كسیكه در آخر الزمان ظهور مى كند ، نخست از روى مصلحتى كه خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراكندگى حكومت نماید ، و از آن پس حكومتش مستقر ، و پراكندگیش سامان یابد.( [17] )
در این جا باز مى بینیم ابن ابى الحدید براى فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت ، به توجیه ناموجه پرداخته ; و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئى امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده ; و با لقمه دور سر گردانیدن ، همان نظریه شیعه را ارائه مى دهد ، منتها در قالب عقیده شخصى خودش .
نـیز هـِروى این فراز را به نقل ازامیرالمؤمنین(ع) آورده ، و همچون ابن ابى الحدید پیرامون آن اظهار نظر كرده است.( [18] )
و زمخشرى گوید:
جمله « ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه » ( كه معنایش دم بر زمین زدن است ) در این مورد به معناى ایستادگى و پایدارى او با پیروان خویش است.( [19] )
ابن اثیر بدنبال نقل این جمله مى نویسد:
مقصود دورى گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر كردن با اتباع خود در زمین میباشد.( [20] )
و علامه قندوزى در باب 74 كتاب « ینابیع الموده » منظور امام امیرالمؤمنین(ع) را از این سخن ، حضرت مهدى(ع) دانسته است.
در پایان ، با توجه به اظهار نظرهائى كه درباره این فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنین استفاده میشود:
1 ــ پیشگوئى امام امیرالمؤمنین على(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدى(عج) به عنوان یك امر مسلم و شدنى.
2 ــ ظهور حضرت مهدى(ع) بشكل قیام گسترده دینى ، و بعنوان زمامدار مطلق و بى چون و چراى جهان اسلام.
3 ــ حضرتش ، همانند ملكه زنبور عسل ، از یكسو نقش مركزیت و رهبرى جامعه مؤمنین را به عهده خواهد داشت; و از سوئى وجود مقدس او در روش حكومتى مایه خیر و بركت و موجودیت افراد بشر است ، چنانكه ملكه زنبور عسل خود منشأ پیدایش و ادامه حیات هزاران هزار زنبور كارگر ، فعال و عسل ساز مى باشد .
4 ــ هنگام ظهور  حضرت مهدى(ع) توده هاى انبوه مردم از گوشه و كنار جهان همچون توده هاى ابرپائیزى با شوق و شتاب به سوى او رهسپار ، و پروانهوار دور شمع وجودش گردآیند.
5 ــ  حضرت مهدى(ع) ــ بدون هیچگونه برخورد زیان بخشى با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان ــ با پیروان خود به پیروزى مطلق میرسد و سرانجام مشكلات و موانع یكى پس از دیگرى از سرراهش برطرف خواهند شد.
آرى اینها حقایقى است كه ده هابلكه صدها روایت از پیامبر و امامان معصوم بیانگر آنست و بخاطر اختصار علاقمندان رابمصادر مربوطه ارجاع میدهیم.
 
خطبه 93:
 
« أمّا بعد حَمدِ الله ، و الثَّـناء علیه ، أیُّهَا النَّاسُ ، فَإِنِّى فَقَأتُ عَیْنَ الفِتنَةِ  . . . »
اما بعد از حمد و ثناى خداوند ، اى مردم ، من چشم فتنه را در آوردم . . . .
ابن ابى الحدید پس از تأیید اعتبار و ارزش تاریخى این خطبه  مى گوید:
على(ع) پس از انقضاء داستان نهروان ، این خطبه را ایراد فرموده; و خطبه داراى فرازهائى بوده كه سید رضى آنها را ایراد نكرده است.
آنگاه بذكر فرازهاى ایراد نشده پرداخته; و از آن جمله است:
« فانظروا أهل بیت نبیكم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروكم فانصروهم ، فلیفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البیت.
بأبى إبن خیرة الاماء ، لایعطیهم إلا السیف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانیة أشهر ، حتَّى تقول قریش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.
یغریه الله ببنى أمیة حتَّى یَجعَلَهُم حُطاماً وَ رُفَاتاً مَلعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقتِیلاً سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبل وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدِیلاً »( [21] )
به اهل بیت پیامبر خود بنگرید; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشینید; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خیزید; و اگر از شما یارى طلبیدند آنها را یارى دهید. شكى نیست كه خداوند بوسیله مردى از ما خاندان ( پیامبر ) با در هم كوبیدن فتنه ، مردم را از آن بركنار كند ( آنچنانكه پوست حیوان را از گوشت جدا سازند ).
پدرم بفداى پسر بهترین كنیزان كه جز شمشیر چیزى بدانها ( فتنه جویان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; كشتار و نابودى است كه بدان محكوم شوند; هشت ماه شمشیر از دوش ننهد تا آنكه قریش گویند: اگر این شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى كرد.
خداوند او را براى در افتادن با بنى امیه برانگیزد تا آنجا كه آنان را تار و مار سازد; ( و چنانكه خداوند در قرآن فرموده است: ) آنها رانده شدگان هستند كه هر جا آنان را بیابند محكوم بمرگ نمایند.
این سنت الهى باشد كه در حق پیشینیان به اجرا در آمده ، و از این پس هم خلل ناپذیر خواهد بود.
ابن ابى الحدید مى نویسد:
اگر سؤال شود: آن شخصى كه به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترین كنیزان » از وى تعبیر نموده كیست؟
گفته مى شود: اما امامیه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ایشان است; و وى فرزند كنیزى به نام نرجس مى باشد.
اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان كرده اند او فاطمى است كه در آینده از كنیزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحدید ) موجود نیست.
و اگر گفته شود از بنى امیه چه كسى در آن وقت موجود است تا آن شخص موعود انتقام بنى امیه را از او بگیرد ، در حالیكه ( و ) طبق جمله « فعند ذلك تود قریش بالدنیا و ما فیها لو یروننى مقاما واحدا. و لو قدر جزر جزور » ــ كه در متن خطبه است ــ آنان خوش دارند كه على(ع) بر آنان حكومت مى كرد؟
مى گوئیم: اما امامیه ، پس قائل به رجعت هستند; و به گمان آنها در آینده به هنگام ظهور امام منتظرشان ، گروهى از افراد بنى امیه و دیگران به دنیا باز خواهند گشت و امام منتظر دست و پاى آنها را قطع ، و دسته اى را میل در چشمانشان فرو برد ، و دسته دیگر را بدار كشد ، و انتقام آل محمد را از دشمنان پیشین و آینده بگیرد.
و اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) چنین پندارند كه خداوند از این پس در آخرالزمان مردى را از فرزندان فاطمه ، كه در حال حاضر موجود نیست ، خلق كند و او زمین را سرشار از عدالت كند همچنانكه از ظلم و ستم سرشار گردیده ; و از ستمگران انتقام گیرد و به سخت ترین شكلى آنان را كیفر دهد ; و او از كنیزى خواهد بود ; و همانطوریكه درین فراز از كلام امیرمؤمنان(ع) و دیگر آثار وارد شده ، نامش همانند رسول الله صلّى الله علیه و آله ، « محمّد » مى باشد ; و هنگامى ظهور كند كه ملكى از دودمان بنى امیه بر بیشتر كشورهاى اسلامى حكومت نماید ، و او همان سفیانى موعود در خبر صحیح ، و از اولاد ابوسفیان بن حرب بن امیه خواهد بود كه امام فاطمى او و پیروانش از بنى امیه و دیگران را خواهد كشت. ضمناً در پایان این مقال یاد آور مى شویم: نخستین كسی که از مورخان و نویسندگان اسلامى  این خطبه را آورده ، سلیم بن قیس عامرى ( درگذشته 90 هـ ) بوده است.( [22] )

و بعد از او أبواسحاق ، ابراهیم بن محمد ثقفى كوفى اصفهانى ( در گذشته 283 هـ ) آنرا نقل كرده است.( [23] )

البته همانطورى كه ابن ابى الحدید گفته است ، اصل خطبه بیش از مقدارى است كه سید رضى در نهج البلاغه آورده; و نامبردگان ، هر دو آن را با اضافات و اختلاف در بعضى الفاظ و تقدم و تاخر قسمتى از جملات ، در مصادر زیر نقل كرده اند.

نیز شیخ حر عاملى ، در « وسائل الشیعه » ــ قسمتى را كه ویژه امام زمان است و ما نقل كردیم ــ و در « اثبات الهداة » ج 5 ، قسمتهاى دیگرى را آورده ; و علامه مجلسى در مجلد هشتم « بحار الانوار » آن را نقل كرده اند.

در پایان ، با توجه به شماره مسلسل این خطبه ، شایسته بود این فراز را قبل از دیگر فرازهاى مربوط به  حضرت مهدى(ع) مطرح كنیم ، لكن چون در متن « نهج البلاغه » ذكر نشده بود ، و از جهتى خارج از موضوع كتاب بود ، در اینجا به ذكر آن پرداختیم.

و آخـرُ دَعوانا أن الحمد لله رب العالمین

اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى

 
 

منابع كتاب
 
الاتحاف بحب الاشراف عبدالله شبرواى
اثبات الهداة        شیخ حر عاملى
اخبار الدول        ابوالعباس قرمانى
ارجح المطالب   امرتسرى حنفى
ازالة الخفاء       شاه والى الله دهلوى
استقصاء الافهام              میرحامد حسین هندى
اسعاف الراغبین               صبان مصرى
الأعلام   خیرالدین زركلى
الامام الثانى عشر           سید محمد سعید عبقاتى
بحار الانوار       علامه محمد باقر مجلسى
البرهان على وجود صاحب الزمان           سید محسن امین عاملى
البیان فى اخبار صاحب الزمان گنجى شافعى
تاریخ آل محمد                قاضى بهلول زنگنه زورى
تاریخ بغداد        خطیب بغدادى
تاریخ الخمیس دیار بكرى
تاریخ گزیده       حمدالله مستوفى
تاریخ یعقوبى    ابنواضح یعقوبى
تتمة المختصر ابنوردى
تذكرة خواص الائمة      سبط ابن جوزى
تفسیر   ابن كثیر دمشقى
تنقیح الادلة و العلل        افضل الدین صدرخجندى
تیسیر الوصول                 ابن دبیع شیبانى
جامع الاصول   ابن اثیر جزرى
جواهر المضیئة               ملاّ على قارى
جوهرة الكلام    قراغولى بغدادى
حبیب السیر       خواند میر
حلیة الاولیاء     حافظ ابونعیم اصفهانى
دائرة المعارف محمد شفیق غربال مصرى
دول الاسلام       شمس الدین ذهبى
الذریعة الى تصانیف الشیعة       حاج شیخ آغا بزرگ تهرانى
روضة الاحباب                 سید جمال الدین شیرازى
روضة الشهداء               ملاحسین كاشفى
روضة الصفا     میر خواند
روضة المناظر                 ابن شحنه حلبى
سامراء فى ادب القرن الثالث الهجرى   یونس احمد
سبائك الذهب     محمد امین بغدادى
سرچشمه تصوف           سعید نفیسى
سرّ السلسلة العلویة       ابونصر بخارى
سمط النجوم العوالى      عبدالملك عصامى
سنن الكبرى       بیهقى
سیرة الامام الهادى        سید عبدالرزاق شاكر بدرى
شذرات الذهب   ابن عماد دمشقى
شرح تجرید       علامه حلى
شرح تجرید       قوشجى
شرح دیوان امیرالمؤمنین           میبدى یزدى
شرح عقاید نسفى           تفتازانى شافعى
شرح المقاصد   تفتازانى شافعى
شرح نهج البلاغه           ابن ابى الحدید
شرح نهج البلاغه           ابن میثم
شعب الایمان     بیهقى
شواهد النبوة    عبدالرحمن جامى
صحاح الاخبار سراج الدین رفاعى
صحیح                 بخارى
صحیح                 مسلم
الصواعق المحرقة          ابن حجر هیثمى
العبر فى خبر من غبر   شمس الدین ذهبى
عقد الفرید          ابن عبدربه اندلسى
عیون الاخبار    ابن قتیبه دینورى
الغارات                 ابواسحاق ثقفى كوفى
غریب الحدیث   ابوعبید هروى
الفائق   زمخشرى
فتح المنان          احمد منینى دمشقى
فتوحات مكیة    محى الدین ابن عربى
فرائد السمطین                 ابراهیم جوینى شافعى
فصل الخطاب    خواجه پارسا بخارى حنفى
الفصول المهمّـه            ابن صباغ مالكى
الكامل   ابن اثیر جزرى
كشف الاستار    حاجى نورى
كفایة الطالب      گنجى شافعى
كنز العمال          متقى هندى
الكنى و الالقاب                 دولابى
لواقح الانوار     شعرانى
مبسوط                شمس الدین سرخسى
مثنوى مولوى رومى
مجمع الزوائد    نورالدین هیثمى
مجمع الفصحاء                رضا قلى هدایت
مجمل فصیحى احمد فصیح خوافى
المحاسن و المساوى     ابراهیم بیهقى
مختصر جامع بیان العلم ابن عبدالبر      احمد محمصانى لبنانى
المختصر فى اخبار البشر            ابوالفداء
مراة الاسرار     عبدالرحمن چشتى صوفى
مراة الجنان        عبدالله یافعى
المرقاة فى شرح المشكوة          ملاّ على قارى
مروج الذهب     مسعودى
مستدرك              حاكم نیشابورى
مسند    احمد بن حنبل
مسند    رویانى
مسند    طیالسى
مشارق الانوار                 حمزاوى
مصادر نهج البلاغة       سید عبدالزهراء حسینى
مطالب السئول ابن طلحة شافعى
معجم البلدان      یاقوت حمومى
معجم كبیر          طبرانى
معراج الوصول                شمس الدین زرندى
مفاتیح العلوم    خوارزمى
مفاتیح الغیب     فخر رازى
مقتل امام حسین              خوارزمى
مكاشفات             على اكبر مورودى هندى
مكتوبات              احمد فاروقى نقشبندى
مناقب   اخطب خوارزمى
موالید الائمة     ابن ابى ثلج بغدادى
مودة القربى      سید على همدانى
نقض كتاب العثمانیة       اسكافى
نور الابصار       سید مؤمن شبلنجى
نور الهدایة        جلال الدین دوانى
نهایة     ابن اثیر
نهج البلاغه       ( چاپ ) صبحى صالح
وسائل الشیعة   شیخ حر عاملى
وفیات الاعیان   ابن خلكان
ینابیع المودة     قندوزى حنفى
الیواقیت و الجواهر        عبدالوهاب شعرانى


پی نوشتها


[1] ــ مصادر نهج البلاغه ، ج 2 ص 478 ـ 478.
[2] ــ و بنا بر حذف مفعول « و لا تحركوا »  ( كه كلمه فتنه مى باشد ) ترجمه عبارت چنین است: « و با دستها و شمشیرهایتان فتنه را تحریك نكنید ».
[3] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 210.
[4] ــ بعنوان نمونه:
ــ ابن عبدربه در « عقد الفرید » ج1 ص 256 ، و در ص 293 ( بخش اول آن را ) ;
ــ ابن واضح ( یعقوبى ) در « تاریخ یعقوبى » ج 2 ص 400 ;
ــ ابن قتیبه دینورى در « عیون الاخبار » ;
ــ بیهقى در « المحاسن و المساوى » ص40 ، باب محاسن آداب ( فرازهائى از آنرا ) ;
ــ خطیب در« تاریخ بغداد » ج6ص479درترجمه اسحاق نخعى;
ــ فخر رازى در تفسیر « مفاتیح الغیب » ج 2 ص 192 ;
ــ ابن عبدالبر در « جامع بیان العلم » ، چنانكه در مختصر آن  ص29;
ــ خوارزمى در « مناقب » ص 390 ;
ــ ابن ابى الحدید در « شرح نهج البلاغه » ج 18 ص 359 ;
آن را نقل كرده اند.
[5] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 18 ص 351.
[6] ــ بقره 2/42.
[7] ــ آل عمران 3/71.


[8] ــ درباره بحث و بررسى و هدف اصلى از صدور این احادیث ، تألیفاتى چند از محققان حدیث شناس و دانشمندان بزرگ شیعه بر جاى مانده ، كه از جمله آنهاست:
ــ « شرعة التسمیة فى النهى عن التسمیة » از میرداماد ، چاپ اصفهان.
ــ « رسالة فى تحریم تسمیة صاحب الزمان » از شیخ سلیمان ماحوزى( 1121 ).
ــ نیز كتابى به همین نام از سید رفیع الدین محمد طباطبائى از مشایخ مرحوم علامه مجلسى.
ــ رساله « اشراق الحق » در جواز بردن نام حضرت مهدى(ع) ، از سید كمال الدین حسین بن حیدر مفتى كركى.
    براى شناخت تفصیلى این كتابها مراجعه شود به « مهدى منتظر را بشناسید » بقلم مؤلف این كتاب ، و « الذریعه » ج 10 .
[9] ــ سوره ص 38/26.
[10] ــ نهج البلاغه ، نسخه چاپ صبحى صالح ، حكمت 190 ; و ابن ابى الحدید در « شرح نهج البلاغه » ( ج 18 ص 416 حكمت 185 ) پس از نقل كلام امیرمؤمنان(ع) و دو بیت ذیل آن از آن حضرت ، زیر عنوان: « شرح » مى نویسد: « روى سخن امام درین نثر با ابوبكر و عمر است. »
          اما نثر « وا عجـباً » ، پس در رابطه با موجّه جلوه دادن عمر است بیعت با ابوبكر را ، به هنگامیكه ابوبكر به عمر گفت: دستت را دراز كن ( تا با تو بیعت كنم ). عمر گفت: تو در همه پیش آمدهاى هموار و ناهموار ، مصاحب و همراه پیامبر بودى; پس خودت دستت را دراز كن. و با او بیعت كرد.
          امام(ع) درین عبارت خاطر نشان فرموده كه: تو ( عمر ) در صورتیكه مصاحبت ابوبكر با پیامبر را دلیل بر استحقاق خلافت و مجوز بیعت مى دانى ، چگونه خلافت را به كسیكه اضافه بر مصاحبت با پیامبر(ص) ، داراى افتخار و امتیاز خویشاوندى هم هست تسلیم نمى كنى و او را شایسته این مقام نمى دانى؟!
          و اما نظم « فإن كنت » ، پس نظر به احتجاج ابوبكر در سقیفه كه در برابر گروه انصار ، عترت پیامبر بودن را دست آویز قرار داد و به ادعاى خویشاوندى با پیامبر ، خود را شایسته خلافت معرفى كرد; و هنگامیكه از گروهى بیعت گرفت ، در مقابل مردم ، به دلیل آنكه دیگران ( كه اهل حل و عقد بودند ) با من بیعت نموده و مرا بخلافت برگزیده اند ، مدّعى خلافت شد.
          امام(ع) فرمود: اما ادعاى تو كه مى گوئى از نزدیكان پیامبر و از خاندان او هستى ، پس غیر تو ( یعنى خود امام امیرالمؤمنین على(ع) و حسنین و سایر بنى هاشم ) در نسب به حضرتش نزدیكترند; و اما احتجاج تو به اینكه مردم به تو رأى دادند و جماعت از خلافت تو خشنودند ، پس با اینكه گروهى از صحابه ( اهل حل و عقد ) غائب بودند و در رأى گیرى شركت نداشتند ، پس چگونه بیعت منعقد ، و رأى گیرى بعمل آمد؟!
[11] ــ سوره نمل 27/14.
[12] ــ نیز این كلام را علامه سید عبدالزهراء حسینى در « مصادر نهج البلاغه » ج 4 ص 171 از « خصایص » سید رضى ص 39 و « ربیع الابرار » زمخشرى ج 1 ورقه 74 و « مجمع البیان » طبرسى ج 7 ص 237 آورده است.
[13] ــ سوره قصص 5/28.
[14] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 19 ص 29.
[15] ــ نهج البلاغه ، چاپ صبحى صالح ، ص 517.
[16] ــ نهج البلاغه ، حكمت 306.
[17] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 19 ص 104.
[18] ــ غریب الحدیث ، ج 1 ، ص 185 ، و ج 3 ص 440 ، چاپ دائرة المعارف هند.
[19] ــ الفائق ، ج 2 ص 431 ; بحار الأنوار ج 51 ص 113 به نقل از زمخشرى.
[20] ــ النهایه ، ج 4 ص 170.
[21] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 57 ـ 60.
[22] ــ رجوع كنید به  « كتاب سلیم بن قیس » چاپ بیروت كه به فارسى نیز ترجمه و منتشر شده است.
[23] ــ الغارات ، ج 1 ص 57 ـ 60  ; این كتاب با مقدمه مفصل و پاورقیهاى بیش از اصل كتاب و فهارس گوناگون ، به قلم مرحوم محدث ارموى ، وسیله انجمن آثار ملّى در دو مجلد چاپ و منتشر گردیده است.


1. زلزال (99): 2. 2. المفردات، ص 80.3. اعراف (7)، ص 187.4. مانند آیه مودت كه قبلاً یادآورى مى‏گردید.5. ماده ثقل به معناى كالا و توشه نیز آمده و در قرآن به كار رفته است (به ماده‏ثقل رجوع كنید).

 

مضمون آیه را پیامبر تكرار مى‏كند و مى‏گوید: خدایا اینها اهل بیت منند، پلیدى را از آنان بزداى و به شیوه‏اى خاص آنها را پاكیزه گردان. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود را جزو اهل بیت به حساب مى‏آود، تا بركت وجودى آن حضرت آنان را در برگیرد. بلكه در روایتى جبرئیل و میكائیل را در زمره اهل بیت داخل مى‏كند، تا ارجمندى و ارزش والاى آنها را بنمایاند. از خدا صلوات و بركات و رحمت براى اهل بیت مى‏طلبد. مى‏گوید: هر كس خویشاوندانم را بیازارد، مرا رنجانده است، و هر كه من را برنجاند خداى متعال را آزرده است. مى‏فرماید: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، عبدى به من ایمان نمى‏آورد مگر این كه دوستم بدارد، و مرا دوست نمى‏دارد مگر این كه خویشاوندانم (عترتم) را دوست بدارد. و به این ترتیب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اهل بیت را همطراز خود مى‏كند و همچون جان خویش مى‏داند. «و مِنْ ثَمّ صَحّ أنّه صلی الله علیه و آله وسلم قال: انّى تاركٌ فیكم ما ان تمسكتم به لن تَضِلّوا كتاب اللّه‏ و عترتى». پس این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم كه فرمود: «من در میان شما چیزى را بر جاى مى‏گذارم كه اگر به آن متمسك شوید، هرگز گمراه نمى‏شوید، و آن چیز كتاب خدا و عترت من است.» صحیح و درست است.12. مسئولیت در برابر قرآن و عترتاز جملاتى چون «فانظروا كیف تَخْلِفُونى فیهما».2 (بنگرید پس از


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 663 (به نقل از صواعق المحرقه).2. حلیة الأولیاء، ج 1، ص 355.

 

من به كتاب و عترت چگونه رفتار مى‏كنید). «فأنّى سائلكم حین تردون علىّ عن الثقلین». (هنگامى كه بر من وارد آیید از قرآن و عترت مى‏پرسم). به روشنى مسئولیت خطیر درباره قرآن و عترت استفاده مى‏شود، و براساس آن مسلمانان وظیفه دارند، حرمت این دو را پاس دارند، و نسبت به قرآن و عترت رفتارى نیك و پسندیده را در پیش گیرند، به احكام خدا عمل كنند و از عترت جدا نگردند. و همواره عترت را در كنار كتاب خدا و همراه با او در نظر آورند. و همه توانایى علمى و عملى خود را براى اقامه این دو شى‏ء گرانمایه و ارزشمند به كار گیرند. و آنچه را دارند در این راستا هزینه كنند، و سعادت دنیا و آخرت خود را در تمسك به قرآن و عترت بدانند.ابن حجر در صواعق مى‏نویسد: «روى فى قوله تعالى «وَ قِفُوهم انّهم مَسئولون» عن ولایةِ على و اهل البیت. لأنّ اللّه‏ أمر نبیَّه صلی الله علیه و آله وسلم ان یَعْرفَ الخَلْقَ انه لا یسألهم على تبلیغِ الرسالة أجرا الاّ المودّه و فى القربى. و المعنى انّهم یُسائلون: هل والُوهم حَقَّ المولاة كما اَوْصاهم النبى صلی الله علیه و آله وسلم أم أضاعوها و أهملوها فَتَكون علیهم المُطالبة و التَبِعة».1در قرآن آمده است: «اینان را نگهدارید، تا باز پرسى شوند» در روایت آمده است كه از ولایت على و اهل بیت سؤال مى‏شود. زیرا خدا به پیامبر دستور داده مردمان را آگاه سازد كه پاداش رسالت چیزى جز مودت نسبت به خویشان او نیست. معناى آیه این است: مردمان سؤال مى‏شوند كه آیا به سفارش پیامبر عمل كردند، و آن گونه كه بایسته است دوستدار اهل بیت بودند، یا این كه آنها را ضایع كردند و در حقشان كوتاهى ورزیدند.


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 663.

 

 از این رو باید بازخواست شوند، و تبعات عملكرد بد خود را ببینند.طیبى در شرح حدیث ثقلین در كاشف، مى‏نویسد:«اذكركم اللّه‏ فى اهل بیتى، اى اُحّذر كم اللّه‏ فى شأن اهل بیتى و اَقُول لكم، و لاتؤْذوهم فاحفظوهم... كما یقول الأبُ المشفق: اللّه‏! اللّه‏! فى حقّ اولادى... و لعلّ الَّرفى هذه الوَصیّة و الاقتران بالقرآن، ایجابُ محبّتِهم لقوله تعالى: «قل لا أسئلكم علیه أجرا الا المَوَدّة فى القربى»، فانّه تعالى جعل شُكْرَ اِنعامه و إحسانه بالقرآن منوطا بِمَحَبتهم على سبیل الحصر، و كأنّه صلی الله علیه و آله وسلم یوصى الأمّة بقیام الشكر و قیّد تلك النعمة به، و یُحذّر هم عن الكفران فمن قام بالوصیّة و شكر تلك الصنیعه بحُسن الخِلافة بینهما لن یفترقا فلا یفارقانه فى مواطن القیامة و مشاهدها حتّى یَرِدا الحوض، فیشكرا صنیعه عند رسول اللّه‏، «فح» هو بنفسه یكافیه، و اللّه‏ یُجازیه الجزاء الأوفى. و مَن أضاعَ الوصیّةَ و كفر النعمة، فحكمه بالعكس. و على هذا التأویل حسنُ موقع قوله: انظروا كیف تخلفونى فیهما. و النَظَر بمعنى التأمل و التفكّر، اى تفكّروا واستعملوا الرویّة فى استخلافى أیّاكم هل تكونون خَلْفَ صدقٍ او خلف سوء».1 خدا را بیاد مى‏آورم درباره اهل بیتم، یعنى بر حذر مى‏دارم شما را از بى حرمتى درباره آنها، اهل بیت مرا پاس بدارید، مبادا آنها را بیازارید... این جمله مثل این است كه پدر دلسوز مى‏گوید: خدا را، خدا را در حق فرزندانم...شاید راز این وصیت و همتا قرار دادن عترت با قرآن، واجب كردن


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 96-494 (به نقل از كاشف). سخن طیبى را ملا على قارى نیز در كتاب «مرقاة المفاتیح» مى‏آورد (همان، ص 694).

 

محبت اهل بیت است، زیرا در قرآن [ آیه (23) سوره شورى ]آمده است (بگو اى پیامبر! از شما پاداشى نخواهم مگر مودت نسبت به خویشانم). در این آیه خداى متعالى شكر نعمتها و احسانش را با نزول قرآن، منحصرانه مشروط بر محبت خویشاوندان پیامبر كرده است. گویا پیامبر مردمان را به شكر و سپاسگزارى فرا خوانده است. و این نعمت را به آن مقید ساخته است، آنان را بر حذر داشته از این كه كفران این نعمت كنند. پس هر كس این وصیت را بپا دارد، جانشین نیك براى پیامبر باشد، و شكر نعمت ارزنده قرآن را با پاسدارى از اهل بیت، بجاى آورد. قرآن و عترت در مواطن و مشاهد قیامت تا ورود در حوض از او جدا نمى‏شوند و كار نیك او را نزد پیامبر پاس مى‏دارند. و همین او را كفایت مى‏كند، خدا پاداش كامل به وى مى‏دهد. و هر كه وصیت را ضایع سازد و كفران نعمت كند، حكم به عكس است. فرمایش پیامبر كه مى‏گوید: «بنگرید درباره قرآن و عترت پس از من چگونه‏اید»، به آنچه گفته شد به خوبى ناظر است. زیرا «نظر» به معناى تأمل و تفكر است، و معناى فرمایش پیامبر این است: تفكر كنید و اندیشه خود را در جانشینى من بكار بندید، كه آیا خلف راستین هستید یا خلف نابكار ؟3. سرنوشت انسان در گرو قرآن و عترتاینكه در حدیث ثقلین آمده است: «به كتاب خدا متمسك شوید تا در گمراهى نیفتید و نلغزید»،1



صفحه 1،2،3،4

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان در سخن امیرالمومنین ، امام زمان در سخن حضرت علی ، حدیث ، گفتار علی (ع) درباره امام زمان ، نهج البلاغه ، در كلام امیرالمومنین ، امام زمان در ، احادیث ،

::::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com