تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - مطالب ادبیات انتظار
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
امام زمان در سخن پیامبر اكرم امام زمان در روایات درباره امام زمان مقاله درباره حضرت مهدی تحقیق حدیث ثقلین مقاله وتحقیق حضرت مهدی شعر درباره امام زمان صاحبالزمان امام زمان درقرآن ظهور احادیث زندگی حضرت مهدی ادبیات انتظار كتابها داستان درباره امام زمان انتظار نثر درباره امام زمان تقیه داستان امام زمان صاحب الزمان موعود شناسی امام زمان در سخن امیرالمومنین در سخنان پیامبر امام زمان در نهج البلاغه امام زمان در احادیث در وصف امام زمان گفتار علی (ع) درباره امام زمان زندگی امام زمان ظهور مهدی زندگی نامه امام زمان نصرت امام زمان فروغ تابان ولایت داستان كوتاه مهدی صاحب الزمان مهدی امام زمان در سخن حضرت علی شناختی از زندگی امام زمان یاری امام زمان حدیث انتظار و مهدویت امام زمان در حدیث ثقلین در كلام امیرالمومنین امام مهدی در كتاب و سنت شیوه یاری امام زمان امام عصر
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   اقامتگاه حضرت مهدى علیه السلام كجاست ؟
پنجشنبه 3 تیر 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : كتابخانه مهدویت ادبیات انتظار فروغ تابان ولایت نظراتنظر دهید!

http://www.shamsevelayat.com/html-s/amaken/img/sardab.jpg
اقامتگاه حضرت مهدى علیه السلام كجاست ؟ (33) 

مى پرسند:  
امام قائم (عج ) كجاست و آیا فرزند و همسر دارد؟
پاسخ :  
از قواعد و روایات معصومین علیهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست باید توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظیم حج شركت مى كند. (34)
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفیاب شده اند.
همچنین هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص ‍ (اوتاد) چندین مكان ماند: مدینه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه (35) و سرزمینهاى دور دست و... گفته شده است .
در میان این گفتار آنچه بیشتر نظرها را جلب مى كند این است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص یارانش در جزیره اى از دریاى بزرگ مى باشد.
از امام هادى علیه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش این است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزیره هائى بسیار بزرگ و پهناور در دریا زندگى مى كند و عدد شیعیان آنجا بسیار زیاد است ، و فرزندان وى هر یك حاكم جزیره اى هستند و خدا بهتر مى داند.(36)

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: اقامتگاه امام زمان ، زندگی امام زمان ، محل امام زمان ، همسر امام زمان ، كتابها ، فروغ تابان ،

::::


    تولد دوباره‌ بت‌ها
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://4.bp.blogspot.com/_NjdBzKI5nYs/SblUgtfqDgI/AAAAAAAABnY/C2SpX9OhU7Y/s400/lord+ganapati+wallpaper.jpg

 تولد دوباره‌ بت‌ها!

از:اسماعیل‌ شفیعی‌سروستانی‌


  انسان‌ امروز، دلخوش‌ است‌ به‌ اینكه‌ چون‌ گذشتگان‌ بت‌پرستی‌ نمی‌كند، لات‌ و عُزّی‌ و هبل‌ را نمی‌پرستد و در مقابل‌ خدایان‌ سنگی‌ و بی‌جان‌ سجده‌ نمی‌آورد و از اینكه‌ گاه‌ و بیگاه‌ در كلیسایی‌ یا محراب‌ مسجدی‌ سر به‌ آسمان‌ بلند می‌كند و بر آستان‌ خدایی‌ مفروض‌ سجده‌ می‌آورد به‌ خود می‌بالد.
  یافتن‌ پاسخی‌ برای‌ این‌ سؤال‌ كه‌ ?آیا حقیقتاً? امروزه‌ رسم‌ بت‌پرستی‌ از میان‌ رفته‌ است‌ یا آنها به‌ طریقی‌ دیگر امكان‌ حیات‌ یافته‌اند، سخت‌ می‌نماید.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: بت پرستی ، بت پرستی نوین ، درباره امام زمان ، داستان كوتاه ، ادبیات انتظار ، بت ، امام زمان ، ظهور ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   شیعه عاشق
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://sites.google.com/site/rezan110/Ali3.jpg

شیعه عاشق

از:پریوش‌ دانش‌نیا

 
(یا علی‌) ای‌ كه‌ مرد از ته‌ دل‌ گفت‌ سكوت‌ اتاق‌ را شكست‌. پاهای‌ خسته‌اش‌ را كه‌ خواب‌ رفته‌ بود صاف‌ كرد و به‌آرامی‌ ازجا برخاست‌. سرش‌ گیج‌ رفت‌، دستش‌ را به‌ لبة‌ طاقچة‌ پر از كتاب‌ بالای‌ سرش‌ گرفت‌ و با دست‌ دیگر چشمان‌ خسته‌ و متورمش‌ را مالید. با احتیاط‌ خم‌ شد و كتابهایی‌ را كه‌ روی‌ میز و دور و برش‌ پراكنده‌ بودند؛ مرتب‌ كرد. هر كتاب‌ یادآور رنجهایی‌ بود كه‌ برای‌ تهیه‌كردنش‌ متحمل‌ شده‌ بود. شش‌ سال‌ از روزی‌ كه‌ فكر تألیف‌ دایرة‌المعارف‌  ?الغدیر?  در ذهنش‌ جرقه‌ زده‌ بود، می‌گذشت‌. از همان‌ ابتدای‌ كار دو مشكل‌ بزرگ‌ سر راهش‌ قرار گرفته‌ بود، مشكلاتی‌ كه‌ هرچه‌ می‌گذشت‌ بیشتر می‌شد. یكی‌ از این‌ مشكلات‌، نبودن‌ كتابخانه‌ عمومی‌ و تخصصی‌ در شهر نجف‌ بود و دومین‌ مانع‌ نبودن‌ متون‌ و استادان‌ و منابع‌ و مأخذ تاریخی‌ و ادبی‌ علمی‌؛ بدون‌ دسترسی‌ به‌ این‌ منابع‌ نیز امكان‌ ادامة‌ كار نبود. یادش‌ آمد كه‌ چگونه‌ برای‌ به‌دست‌ آوردن‌ تعدادی‌ از این‌ كتابها و منابعی‌ كه‌ به‌ آنها نیاز داشت‌، شهرهای‌ نجف‌، كربلا، كاظمین‌، بغداد، سامرا و كشورهای‌ هند، ایران‌، پاكستان‌ و بسیاری‌ دیگر از سرزمینها را زیرپا گذاشته‌ بود. با تنگدستی‌ كه‌ داشت‌ امكان‌ خریداری‌ كتابها نیز برایش‌ نبود، همین‌ كه‌ خرج‌ سفر را تأمین‌ می‌كرد، خود كار بزرگی‌ بود.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: شیعه ، واقعی ، امام علی ، درباره امام زمان ، داستان كوتاه ، داستان درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   شعر حرفه ای درباره امام زمان
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://takdid.com/wp-content/uploads/2009/08/ajjel-faraj.jpg

شعر حرفه ‏اى

فیض كاشانى

 الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها
 صبا از نكهت كویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
 چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها
 دل بى‏بهره از مهرت، حقیقت را كجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى كرد بر دلها
 به كوى خود نشانى ده كه شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
 به حق سجاده تزیین كن، مَهِل محراب و منبر را
كه دیوان فلك صورت، از آن سازند محفلها
 شب تاریك و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
 اگر دانستمى كویت، به سر مى‏آمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
 چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض!
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: شعر درباره امام زمان ، اشعار درباره حضرت مهدی ، شعر ، انتظار ، شعر مهدویت ، شعر حرفه ای ، درباره حضرت مهدی ، شعر درباره امام زماتن ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   سوار سوم
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.saffinatulnajat.org/images/2.jpg

سوار سوم

از:محمدكاظم‌ مزینانیم

 ظهر روز نهم‌ ذیحجه‌ بود و ما در راه‌ كوفه‌، در جایی‌ به‌ نام‌ (زَرود) بودیم‌ كه‌ خبر كشته‌ شدن‌ مسلم‌ و پسرانش‌ و هانی‌ را شنیدیم‌. آسمان‌ مانند كاسه‌ای‌ چینی‌، ترك‌خورد و بالای‌ سرمان‌ ریز ریز شد. فریاد ما زنها تا آخر دنیا رفت‌ و دیگر برنگشت‌. آنقدر گریه‌ كردیم‌ كه‌ زمین‌ در اشكهایمان‌ شناور شد. پدرم‌ فریاد زد: ?به‌ خدا قسم‌ كه‌ پس‌ از آنها دیگر زندگی‌ام‌ ارزشی‌ ندارد!?

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: مسلم ، حر ، داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، عاشورا ، واقعه عاشورا ، امام زمان ، مسلم بن عقیل ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   سنگ‌ و چشمه
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://waheed4ever.jeeran.com/rrrahhhhieel.gif

سنگ‌ و چشمه

پریوش‌ دانش‌نیا

زمین‌ داغ‌ و تفتیده‌ بود، از آسمان‌ آتش‌ می‌بارید، همه‌جا تا چشم‌ كار می‌كرد بیابان‌ بود و دریای‌ شن‌. خورشید سرخ‌ سرخ‌ بود و انگار در ستیز با سواران‌ تشنه‌ به‌ زمین‌ نزدیكتر شده‌ بود. تشنگی‌ اسبها را هم‌ از پای‌ درآورده‌ بود، دیگر رمقی‌ بر تن‌ نداشتند خستگی‌ میدان‌ جنگ‌ اینهمه‌ آزارشان‌ نداده‌ بود كه‌ عطش‌ و تشنگی‌...
 یكی‌ از سواران‌ كه‌ قامتی‌ بلند و كشیده‌ داشت‌ سرش‌ را خم‌ كرد و با حیرت‌ پرسید:
 ـ امیرالمؤمنین‌ ما را به‌ كجا می‌برد؟ ساعتهاست‌ كه‌ در این‌ بیابان‌ راه‌ می‌رویم‌؛ می‌ترسم‌ حالا كه‌ از جنگ‌ بسلامت‌ برگشته‌ایم‌، تشنگی‌ هلاكمان‌ كند!!

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، ادبیات انتظار ، سنگ‌ و چشمه ، درباره حضرت مهدی ، انتظار ومهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    رعیت‌ امام‌ زمان‌(عج‌)
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!


 رعیت‌ امام‌ زمان‌(عج‌)

از:مجید ملامحمدی

  امنیة‌ 1  جوان‌، در سنگین‌ چوبی‌ را كنار زد و نگاه‌ كرد به‌ آن‌ سه‌ مرد تازه‌ وارد. مردهای‌ اتو كشیده‌، رفتند جلو و منتظر ماندند تا امنیة‌ جوان‌ پاسخ‌ حاج‌آقا حسین‌ 2  را به‌ آنها بگوید. امنیة‌ جوان‌ كلاهش‌ را جلو داد. بند چرمی‌ تفنگ‌ بِرنو را روی‌ شانه‌اش‌ جا به‌ جا كرد و گفت‌: ?آقا گفتند بیایید داخل‌!?
  مردها از پشت‌ عینك‌های‌ دودی‌ به‌ هم‌ خندیدند. بعد عینك‌هایشان‌ را از روی‌ چشم‌هایشان‌ برداشتند. امنیه‌ جوان‌، شق‌ و رق‌ كنار دیوار ایستاد و نگاه‌ خشكش‌ را به‌ آنها كه‌ به‌ نظر آدم‌های‌ صاحب‌منصبی‌ می‌آمدند، دوخت‌. دو نفرشان‌ كت‌ و شلواری‌، با كلاه‌ و كراوات‌ بودند. یكی‌ كه‌ خپله‌ و چاق‌ بود، بارانی‌ بلندی‌ پوشیده‌ بود، كلاهش‌ به‌ سر داشت‌ و سبیل‌ آویخته‌ و پُری‌، روی‌ لب‌های‌ سیاهش‌ پخش‌ بود. آنها از طرف‌ دولت‌، پیغامی‌ برای‌ حاج‌آقا حسین‌ آورده‌ بودند.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: رعیت امام مهدی ، داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    پیغام دوست
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.img4up.com/images/36471825556152390798.jpg

 پیغام دوست

از: مریم ضمانتى یار

    پیرمرد دستهاى چروكیده‏اش را به هم حلقه كرد. لحاف را روى شانه‏هایش كشید. حیدر شرمنده از سرمایى كه تا مغز استخوان پدر پیرش را مى‏لرزاند، كنار او زیر كرسى نشست. از فكر كرسى بدون گرما و آتش، تمام تنش از سرما مى‏لرزید، پیرمرد سرفه خشكى كرد و خودش را به حیدر نزدیك كرد و گفت: توى این سرماى استخوان سوز، مدرسه تعطیل، موندى كه چى بشه؟
 حیدر كه از سرشب تا به حال صدبار این سؤال شماتت‏بار را شنیده بود و برایش جوابى نداشت، این بار صبرش تمام شد: قربون پدرم برم، خودت كه مى‏بینى! پنجاه روزه كه مردم اصفهان آفتاب روندیدن. اونقدر برف باریده كه نهرهاى آب یخ بستن. چكار كنم؟
 - خب قبل از اینكه وضع اینقدر خراب بشه، راه مى‏افتادى. تو تمام مدرسه به غیر از اون طلبه جوون كه تو حجره‏اش خوابیده، هیچ‏كس نیست.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان امام زمان ، داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، مهدی صاحبالزمان ، ادیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    پدرت‌ را نجات‌ بده‌
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://hossein-gh.persiangig.com/image/ghari/Qhary005.jpg

 پدرت‌ را نجات‌ بده‌

 خواب‌ عجیب

استاد عبدالباسط‌ قاری‌ برجسته‌ و ممتاز قرآن‌ كریم‌ را كمتر كسی‌ است‌ كه‌ نشناسد. شهرت‌ او بحدی‌ است‌ كه‌ هر جا اسمی‌ از قرائت‌ قرآن‌ و قاری‌ خوش‌صدا به‌ میان‌ می‌آید اولین‌ اسمی‌ كه‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد نام‌ عبدالباسط‌ است‌.

 او اهل‌ مصر و سنی‌مذهب‌ بود. وی‌ در سال‌ 1330 شمسی‌ به‌ دعوت‌ شیعیان‌ عراق‌ به‌ آنجا رفت‌ و در صحنهای‌ مطهر كاظمین‌ آیاتی‌ از سوره‌های‌ حشر، تكویر و فجر را با لحنی‌ دلنشین‌ و بسیار استادانه‌ قرائت‌ كرد. تلاوت‌ وی‌ بقدری‌ شورانگیز بود كه‌ جمعیت‌ فراوان‌ حاضر در صحن‌ از شور هیجان‌ از جا برمی‌خاستند و تكبیر می‌گفتند.
 ماجرای‌ خوابی‌ كه‌ فرزند استاد دربارة‌ پدر بعد از وفاتش‌ دیده‌ قابل‌ تأمل‌ است‌، بهتر است‌ بدانیم‌ كه‌ محبت‌ و عشق‌ مصریها به‌ حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، و خاندان‌ اهل‌بیت‌، علیهم‌السلام‌،با وجود سنی‌مذهب‌بودن‌مصریان‌ مشهوراست‌.


+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: عبدالباسط ، داستان عبدالباسط ، داستان مادر امام زمان ، داستان امام زمان ، ادبیات انتظار ، داستان كوتاه امام زمان ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    اسوه ها
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/osveha/OSVEH.jpg

  اسوه ها

از:پریوش‌ دانش‌نیا

شب‌ پاییزی‌ خنكی‌ بود. شهر نجف‌ در آن‌ ساعت‌ شب‌ خسته‌ از هیاهوی‌ زائران‌ و فروشندگان‌ دوره‌گرد تن‌ به‌ بادهای‌ موسمی‌ آخر پاییز سپرده‌ بود. آقا سیدجواد  فتیله‌ چراغ‌ را كه‌ در اثر وزش‌ باد سوسو می‌زد كمی‌ بالا كشید، كتابش‌ را بست‌ و به‌ نرده‌های‌ ایوان‌ تكیه‌ داد و در حالی‌ كه‌ عبایش‌ را دور خود می‌پیچید با صدای‌ بلند گفت‌:
 - حاج‌ خانوم‌! امشب‌ خیلی‌ كار دارم‌. بی‌زحمت‌ شام‌ مرا كمی‌ زودتر از معمول‌ آماده‌ كنید.
 - سینی‌ شام‌ شما حاضره‌ حاج‌ آقا، الا?ن‌ براتون‌ می‌آرمش‌ تو ایوان‌...بچه‌ها سردشونه‌. من‌ و بچه‌ها همین‌ جا تو اتاق‌ شام‌ می‌خوریم‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: امام زمان ، حضرت مهدی ، مهدی صاحب الزمان ، مولا ، داستان كوتاه ، درباره حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   نوای فراق - شعر ونثر درباره امام زمان
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://i4.tinypic.com/10i5kdh.jpg%DA%86

نوای فراق


نهال روشن سپیده
 
 من از تبار تشنه غروبهاى انتظار
كه سبز مى‏تپد دلم به شوق دیدن بهار
بیا میان ذهن این همیشه‏هاى شب به دوش
نهال روشن سپیده را، تو مهربان، بكار
بیا براى آسمانِ خسته سكوت پوش
نوید بال بالِ آبى پرنده‏اى بیار
بیا بخوان دوباره قصه قشنگ آسمان
به گوش بالِ بسته كبوتران این دیار
تمام لحظه‏هاى ما، غبار غم گرفته‏ان
د مگر به یمن چشم تو فرو نشیند این غبار 
رضا موزونى - كرمانشاه
 
 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: شعر درباره امام زمان ، شعر درباره حضرت مهدی ، نثر امام زمان ، ادبیات انتظار ، در فراق یار ، نوای فراق ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   مباهله
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

مباهله

از:سید مهدی‌ شجاعی

 مدینه‌ اولین‌ باری‌ است‌ كه‌ میهمانانی‌ چنین‌ غریبه‌ را به‌ خود می‌بیند. كاروانی‌ متشكل‌ از شصت‌ میهمان‌ ناآشنا كه‌ لباس‌های‌ بلند مشكی‌ پوشیده‌اند، به‌ گردنشان‌ صلیب‌ آویخته‌اند، كلاه‌های‌ جواهرنشان‌ برسر گذاشته‌اند، زنجیرهای‌ طلا به‌ كمر بسته‌اند و انواع‌ و اقسام‌ طلا و جواهرات‌ را بر لباس‌های‌ خود نصب‌ كرده‌اند.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: مباهله ، داستان امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   مهمان
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://komakamkonkhoda.persiangig.com/image/kh10.jpg

مهمان

از: سید علی‌ كاشفی‌ خوانساری

 مهمان‌های‌ پدر همه‌ غریبه‌ بودند. بچه‌ هم‌ نداشتند. پدر دستش‌ را روی‌ سینه‌ گذاشته‌ بود و پشت‌ سرِ هم‌ می‌گفت‌: ?خوش‌ آمدید ـ بفرمایید!? پدر و خدمتكارمان‌ آنها را به‌ مهمانخانه‌ بردند. من‌ كنار حیاط‌ توی‌ سایة‌ یك‌ نخلِ بلند نشستم‌. با سنگریزه‌ها شكلِ یك‌ شتر را روی‌ زمین‌ كشیده‌ بودم‌ كه‌ كسی‌ در زد.
 درِ بزرگ‌ خانه‌ ناله‌ای‌ كرد و باز شد. مردی‌ كه‌ پشتِ در بود، نه‌ جوان‌ بود و نه‌ پیر، مثل‌ پدرم‌. امّا قدّی‌ بلند و شانه‌هایی‌ پهن‌ داشت‌. دستش‌ را بالای‌ چشمهایش‌ گرفته‌ بود كه‌ آفتاب‌ به‌ چشمش‌ نخورد و با بی‌حوصلگی‌ گفت‌: ?به‌ پدرت‌ بگو سهمش‌ را بدهد!?.
 من‌ كه‌ نفهمیدم‌ چه‌ می‌گوید، به‌ او نمی‌آید كه‌ مهمان‌ پدر باشد، پدرم‌ وقتی‌ رسید، صدای‌ مرد بلندتر شد:
 ـ ?چرا بدقولی‌ می‌كنی‌؟ مگر قرار نبود هر سال‌، بارِ پنج‌ شتر، گندم‌ بدهی‌؟... چند روز دیگر حج‌ شروع‌ می‌شود!... شهر پر از بازرگانان‌ و تاجران‌ می‌شود...?
 مرد تند تند حرف‌ می‌زد، پدرم‌ آهسته‌ می‌گفت‌: ?این‌ چند روز خیلی‌ گرفتار بودم‌?.
 از صدای‌ مرد چند نفر از مهمان‌ها از اتاق‌ بیرون‌ آمدند. انگار پدرم‌ نمی‌خواست‌ مهمان‌ها چیزی‌ از موضوع‌ بفهمند. انگشتش‌ را روی‌ دماغ‌ گذاشت‌ و از مرد خواست‌ كه‌ ساكت‌ شود. امّا او باز هم‌ همان‌ حرف‌ها را تكرار می‌كرد. پدر عصبانی‌ شد و گفت‌: ?اصلاً اگر ندهم‌ چه‌كار می‌خواهید بكنید؟ برو! نمی‌خواهم‌ بدهم‌?.
 ترسیدم‌، یادم‌ نمی‌آمد پدرم‌ با كسی‌ دعوا كرده‌ باشد. بعد هم‌ مردِ بلند قد را به‌ بیرون‌ هُل‌ داد و تا او بخواهد به‌خود بجنبد، در را محكم‌ بست‌. مهمان‌ها به‌ هم‌ نگاه‌ كردند و به‌ مهمانخانه‌ برگشتند. سایة‌ نخل‌، كوچك‌ و كوچكتر می‌شد، دیگر چیزی‌ به‌ ظهر نمانده‌ بود.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: مهمان ، داستان كوتاه ، مهدی ، حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ، انتظار ومهدویت ، داستان درمورد امام زمان ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    أین‌ تذهبون‌؟(كجا رفتن)
شنبه 1 خرداد 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://radcom.ir/.%5Ccontent/fa/services/webdevelopment/webdesign/common-questions.jpg

 أین‌ تذهبون‌؟

از: سهیلا صلاحی‌ اصفهانی‌

 جماعت‌!

 كجا می‌رویم‌؟
 
چرا به‌ زمین‌ و آسمان‌ بد می‌گوییم‌؟
 
چرا از روزگار گله‌ می‌كنیم‌؟
 
چرا تحمل‌ خودمان‌ را نداریم‌؟
 
چرا با لبخند بیگانه‌ایم‌؟
 
چرا غصه‌ها به‌ جانمان‌ چنگ‌ انداخته‌؟
 
چرا از یكدیگر خسته‌ایم‌؟
 
چرا به‌ آب‌ و آسمان‌ نگاه‌ نمی‌كنیم‌؟
 

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: او خواهد آمد ، سوال در رابطه با امام زمان ، مهدی ، صاحبالزمان ، منجی ، انتظار ، ادبیات انتظار ، موعود شناسی ، شك كردن ، كی می اید ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   خدا كند تو بیایى
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://secondphoenix.persiangig.com/image/Blog/Calm.jpg

خدا كند تو بیایى‌


از:سید مهدى شجاعى

از عمق ناپیداى مظلومیت ما،صدایى آمدنت را وعده مى‏داد.

صدا را، عدل خداوندى صلابت‏مى‏بخشید و مهر ربانى گرما مى‏داد.

و ما، هر چه استقامت، از این صداگرفتیم و هرچه تحمل، از این نوادریافتیم.

در زیر سهمگین‏ترین پنجه‏هاى‏شكنجه تاب مى‏آوردیم كه شكنج‏زلف تو را مى‏دیدیم. در كشاكش‏تازیانه‏ها و چكاچك شمشیرها، برق‏نگاه تو تابمان مى‏داد و صداى‏گامهاى آمدنت توانمان مى‏بخشید.

رایحه‏ات كه مژده حضور تو را بردوش مى‏كشید مرهمى بر زخمهاى‏نو به نومان بود و جبر جانهاى‏شكسته‏مان. دردها همه از آن رو تاب‏آوردنى بود كه آمدنى بودى.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: خدا كند كه بیایی ، حضرت مهدی ، داستان كوتاه درباره مهدی ، ادبیات مهدوی ، مهدی ، انتظار ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


.:: صفحات وب ::.

(تعداد کل صفحات=4) :   1، 2، 3، 4،  
  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com