تبلیغات
در باره امام زمان-امام عصر-مهدی صاحب زمان-منجی عالم-ابا صالح در وبلاگ مولود - مطالب ابر انتظار و مهدویت
  موضوعات

  خوراک | RSS
 خوراک وب

  ابر برچسب ها
كتابها موعود شناسی امام زمان در حدیث ثقلین حدیث ثقلین صاحب الزمان امام زمان در امام زمان درقرآن امام مهدی در كتاب و سنت امام عصر انتظار یاری امام زمان ظهور مهدی درباره حضرت مهدی شیوه یاری امام زمان امام زمان در سخن پیامبر اكرم انتظار و مهدویت تحقیق نثر درباره امام زمان داستان كوتاه ظهور صاحبالزمان امام زمان امام زمان در سخن حضرت علی زندگی حضرت مهدی تقیه داستان درباره امام زمان امام زمان در سخن امیرالمومنین حدیث در كلام امیرالمومنین در وصف امام زمان زندگی نامه امام زمان مقاله نصرت امام زمان مهدی حضرت مهدی داستان امام زمان مهدی صاحب الزمان شناختی از زندگی امام زمان امام زمان در احادیث ادبیات انتظار شعر درباره امام زمان مقاله وتحقیق گفتار علی (ع) درباره امام زمان درباره امام زمان احادیث نهج البلاغه در روایات فروغ تابان ولایت زندگی امام زمان در سخنان پیامبر
 
 تماس با مدیر در یاهو  
مکان آیدی شما


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


   خیمه‌ خاموش
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://i16.tinypic.com/7wsvw5x.jpg

خیمه‌ خاموش

از: شهرام‌ شفیعی

 تشنه‌ بودم‌. لبانم‌ چون‌ پوست‌ خرمای‌ خشكیده‌ بود. ما ـ مردان‌ سپاه‌ كوچك‌ حسین‌ ـ همه‌ این‌ چنین‌ بودیم‌. دیرزمانی‌ بود كه‌ آب‌ مشكها را بین‌ كودكان‌ و مادران‌ شیرده‌، تقسیم‌ كرده‌ بودیم‌. عباس‌ بن‌ علی‌ در این‌كار از همه‌ سبقت‌ گرفته‌ بود. اكنون‌ چشمانش‌ بی‌رمق‌ و صدایش‌ گرفته‌ بود. بی‌شك‌ تشنگی‌، بیش‌ از همة‌ ما بر كام‌ او نیش‌ می‌زد.


+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: خیمه خاموش ، درباره امام زمان ، داستان درباره حضرت مهدی ، داستان كوتاه ، حضرت مهدی ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   حنظل‌ شیرین‌ - داستان كوتاه درباره امام زمان (صفحه 1)
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : ادبیات انتظار موعود شناسی نظراتنظر دهید!

http://img.tebyan.net/big/1388/09/20091201103725180_9sz4vdaaaaa.jpg

 حنظل‌ شیرین‌

از:مریم‌ ضمانتی‌ یار

 قافلة‌ شتران‌، با گام‌های‌ خسته‌ و سنگین‌ از راه‌ می‌رسید و سكوت‌ یكنواخت‌ قریه‌ را می‌شكست‌. هر وقت‌ قافله‌ای‌ از راه‌ می‌رسید، موجی‌ از شور و شادی‌ را به‌ خانواده‌های‌ چشم‌ به‌ راه‌ هدیه‌ می‌كرد.
 محمود و احمد در كنار كوچه‌ با بقیة‌ بچه‌ها سرگرم‌ بازی‌ بودند كه‌ صدای‌ زنگ‌ قافله‌ را شنیدند. هر دو از جا پریدند و فریاد شادی‌ سر دادند. با آن‌كه‌ پدران‌ آنها، اهل‌ سفر با قافله‌های‌ تجاری‌ به‌ بغداد نبودند كه‌ بچه‌ها طعم‌ چشم‌ انتظاری‌ را بكشند، با این‌ همه‌، آن‌ دو پسر بچه‌ هم‌ مثل‌ بچه‌هایی‌ كه‌ پدر در سفر داشتند، فریاد زدند و مردم‌ را از آمدن‌ قافله‌ با خبر كردند و با پای‌ برهنه‌ بر روی‌ شن‌ها دویدند. آخرین‌ شترها هم‌ وارد قریه‌ شد و آنها هنور در پی‌ هم‌ می‌دویدند و بازی‌ می‌كردند و گرد و غباری‌ كه‌ از بازی‌ و جست‌ و خیز كودكانة‌ آنها بوجود آمده‌ بود، مانع‌ می‌شد كه‌ راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص‌ دهند و به‌ جای‌ همراهی‌ با قافله‌، برخلاف‌ جهت‌ آن‌ می‌دویدند و احمد كه‌ كوچك‌تر بود هر وقت‌ در دویدن‌ احساس‌ خستگی‌ می‌كرد و قدم‌هایش‌ سست‌ می‌شد، محمود را سرزنش‌ می‌كرد و به‌ همین‌ دلیل‌ آنها با تمام‌ توانی‌ كه‌ نشاط‌ كودكانه‌ به‌ آنها بخشیده‌ بود، به‌ سرعت‌ از قریه‌ دور می‌شدند. بی‌آن‌كه‌ بدانند راهی‌ را كه‌ در پیش‌ گرفته‌اند، دقیقاً برخلاف‌ مسیر قافله‌ و قریه‌ است‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان حنظل‌ شیرین‌ ، امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   حنظل‌ شیرین‌ - داستان كوتاه درباره امام زمان (صفحه2)
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!


 محمود سكه‌ها را از ابن‌ حارث‌ گرفت‌ و گفت‌: كار من‌ كرایه‌ دادن‌ حیوان‌ به‌ زائران‌ است‌ اما خودم‌ هم‌ باید با حیوان‌ كرایه‌ همراه‌ باشم‌.
 ابن‌ حارث‌ با تعجب‌ گفت‌: آخر برای‌ چه‌؟ تو حیوان‌ كرایه‌ می‌دهی‌، بَلَد راه‌ كه‌ نیستی‌.
 محمود سر تكان‌ داد و گفت‌: نه‌ من‌ عهدی‌ با خدا دارم‌ و باید همراه‌ زائران‌ باشم‌.
 ابن‌ عرفه‌ دست‌ ابن‌ حارث‌ را كشید و به‌ كناری‌ برد و گفت‌: تو این‌ جوان‌ را نمی‌شناسی‌. این‌ قدر سؤال‌ نكن‌. حیوان‌ كرایه‌ كرده‌ای‌ باید او را هم‌ تحمل‌ كنی‌.
 ابن‌ حارث‌ گفت‌: من‌ اهل‌ حله‌ هستم‌ این‌ جوان‌ را نمی‌شناسم‌ ولی‌ نمی‌دانم‌ چرا نسبت‌ به‌ آمدن‌ او در این‌ سفر، احساس‌ خوبی‌ ندارم‌.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان حنظل‌ شیرین‌ ، امام زمان ، درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   همسفر با خورشید
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://farm1.static.flickr.com/16/21621470_845f40a94e.jpg

همسفر با خورشید


از:مریم‌ ضمانتی‌ یار


علی‌ اصغر با عصبانیت‌ از ركاب‌ ماشین‌ پایین‌ پرید و گفت‌: نه‌، گفتم‌ نه‌...
 محمود دست‌ او را گرفت‌ و گفت‌: آرام‌ باش‌ مرد! جان‌ این‌ همه‌ حاجی‌ را سپرده‌اند دست‌ من‌ و تو .علی‌ اصغر دستش‌ را از دست‌ محمود بیرون‌ كشید و پشت‌ به‌ محمود كرد و گفت‌:
 ـ اولاً جان‌ اینها دست‌ خداست‌، نه‌ دست‌ من‌. ثانیاً...
 بر گشت‌ و در چشمان‌ محمود خیره‌ شد: تو كه‌ شاهد بودی‌ من‌ از تهران‌ تا مكه‌ دراین‌ جاده‌ها چی‌ كشیدم‌. پشت‌ سر این‌ قافله‌ ماشین‌ خاك‌ خوردم‌ و دم‌ نزدم‌. در بیابان‌های‌ حجاز شن‌ به‌ چشم‌ و دهانم‌ ریخت‌. چیزی‌ نگفتم‌. امّا در راه‌ برگشت‌ می‌خواهم‌ جلو باشم‌ .

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: درباره امام زمان ، داستان كوتاه ، شعر انتظار ، مهدویت ، اشعار انتظار ، انتظار و مهدویت ، ادبیات انتظار ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


   داستان كوتاه درباره امام زمان- و عباس‌ همچنان‌ در اهتزاز
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : ادبیات انتظار موعود شناسی نظراتنظر دهید!

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/ganjineyenoor/mahdi4.jpg

و عباس‌ همچنان‌ در اهتزاز

از:اسماعیل شفیعی سروستانی


دانگ‌...
یك‌ صدا!
یك‌ ضربه‌!
ساعت‌ یك‌ از نیمه‌ گذشته‌!
صدا از گلدستة‌ روبه‌رو بگوش‌ می‌رسد.
در قابی‌ از نور و سكوتی‌ كه‌ در ژرفای‌ شب‌ صدای‌ ساعت‌ آنرا می‌شكند.
دانگ‌...
از ازدحام‌ خبری‌ نیست‌
شهر در خواب‌ رفته‌!
چونان‌ مسافران‌ خسته‌ در گوشه‌ای‌ و كنجی‌ آرام‌
صدای‌ دیگری‌ آرامش‌ شهر را برهم‌ نمی‌زند
دانگ‌...
صدای‌ آرامش‌
صدای‌ ساعت‌ در قاب‌ سبز گلدسته‌
انعكاس‌ خلوت‌ اثیری‌ شب‌ در كربلاست‌!
پسركی‌ كه‌ از صبح‌ در ظرف‌ بزرگی‌ آب‌ یخ‌ هدیه‌ می‌داد در خواب‌ رفته‌،
در میدان‌ سبز سقای‌ كربلا!
دستفروشی‌ تنها در كنارة‌ میدان‌ نشسته‌
چه‌ می‌فروشد؟ نمی‌دانم‌. اما، پیداست‌ كه‌ خود خریدار است‌
دانگ‌...

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: داستان كوتاه ، درباره امام زمان ، داستان كوتاه درباره امام زمان ، ادبیات انتظار ، انتظار و مهدویت ، مهدی ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


    حافظ و مهدویت
جمعه 31 اردیبهشت 1389  نویسنده : ab2ullah  دسته بندی : موعود شناسی ادبیات انتظار نظراتنظر دهید!

http://i16.tinypic.com/67hfbrn.jpg

 حافظ و مهدویت


از:مجتبى معظمى

حافظ را كمتر كسى است كه نشناسد، شهرتش جنبه جهانى دارد و نام او براى ایرانیان نامى كاملاً آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابیاتى را از بر دارند.
انتخاب تخلّص ?حافظ?، حكایت از ذوق هنرى و تعلق خاطر سراینده، به قرآن و مفاهیم ملكوتى آن دارد. پیوند عشق و عرفان حافظ را موفق كرد تا از تركیب این دو عنصر مجموعه‏اى شگفت‏انگیز و دلپذیر بوجود آورد.
در غزلیات حافظ، علاوه بر عشق الهى كه سرچشمه عرفانى دارد، موارد بسیارى درباره عشق انسانى و نشانه‏هاى آن یافت مى‏شود. در اینگونه از غزلها آشكارا از اندام آدمى: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصیات جسمانى و مادى صحبت مى‏شود و سراینده آن را به‏صورت یك ارتباط منطقى با محبوب ازلى مرتبط مى‏سازد، این عشق انسانى در نهایت منجر به عشق الهى مى‏شود.

+ منبع مطالبmolod.mihanblog.com
برچسب ها: ادبیات انتظار ، درباره حضرت مهدی ، مهدی صاحبالزمان ، شعر مهدویت ، امام زمان ، اشعار انتظار ، انتظار و مهدویت ، نثر درباره امام زمان ، داستان كوتاه ،

::ادامه مطلب از اینجا...::


  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :

  لینک سرا
· بزرگترین پرتال اطلاعات
· لینك باكس اتوماتیك

:: کلیه حقوق ومطالب مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد . و كپی برداری تنها با ذكر منبع مجاز می باشد.برگرفته شده از نرم افزار منجی ::

Theme Dseigned By : molod.mihanblog.com